ویرایش‌ها

شهیداحمد سلیمانی

۲۶ بایت حذف‌شده، ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۳
 
 
==زندگینامه==
   شهيد شهید احمد سليماني سلیمانی در شميران، شمیران، اول خيابان خیابان حكمت پا به عرصه وجود گذاشت. پس از دوران كودكي كودكی به مدرسه مهديه اسلامي مهدیه اسلامی رفت و در آنجا درس را تا كلاس ششم تمام نمود و پس از آن به مدرسه محمد نراقي نراقی در نياوران زير نیاوران زیر نظر آقاي الياسي آقای الیاسی كه فردي مكتبي فردی مكتبی بود مشغول خواندن درس شد. شب هاي های جمعه به هيئت براي هیئت برای خواندن قرآن و دعا و ديگر دیگر درس هاي اسلامي مي های اسلامی می رفت/. سپس تحصيلات تحصیلات خود را در هنرستان صنعتي صنعتی تهران، در رشته ي ی راه و ساختمان ادامه داد تا ديپلم دیپلم گرفت و بعد از دريافت دریافت فوق ديپلم دیپلم از همان رشته ي ی مذكور راهي راهی خدمت سربازي سربازی شد. مدتي مدتی از سربازي سربازی را در هفتگل اهواز گذراند و در همان دوره خدمت براي اهالي برای اهالی هفتگل بسيار بسیار ناراحت بود چون بيشتر بیشتر آنها فقير فقیر و بچه‌دار بودند و هميشه مي‌گفتهمیشه می‌گفت: اينها روي طلاي سياه، اینها روی طلای سیاه، شب را گرسنه به صبح مي‌رسانند می‌رسانند و شاه طاغوتي هيچ طاغوتی هیچ وقت به فكر اين این بندگان خدا نبود و همه نفت را امپرياليسم آمريكا مي‌بردامپریالیسم آمریكا می‌برد. آنها حتي حتی آب آشاميدني آشامیدنی هم نداشتند.     بعد از اتمام سربازي سربازی به تهران آمد و در كوچه صالح، در قسمت فني فنی آموزش و پرورش مشغول به كار شد و بعد از چهار ماه استعفاء خود را نوشت و علت استعفا را اين این طور بيان بیان كرد: حقوقي حقوقی كه به من مي‌دهند بيت می‌دهند بیت المال است و به قدر اين این حقوق از من كار نمي‌خواهند نمی‌خواهند و گرفتن آن براي برای من حرام است و در مغازه‌اي فتوكپي مغازه‌ای فتوكپی مشغول كار شد. قبل از انقلاب در بهشت زهرا به وسيله مأمورين وسیله مأمورین ساواك شناسايي شناسایی و دستگير دستگیر شد و 8 روز تحت نظر سازمان امنيت زير امنیت زیر شكنجه دژخيمان دژخیمان گرفتار شد و از او نتوانستند اطلاعاتي اطلاعاتی كسب كنند چون در اين این موارد سياستي بسيار قوي سیاستی بسیار قوی داشت. او خود را به صورت يك افغاني یك افغانی نشان مي‌داد می‌داد تا او را آزاد كردند و بعد از آزادي فعاليت آزادی فعالیت خود را در زمينه زمینه پخش اعلاميه‌ها اعلامیه‌ها و شعارنويسي شعارنویسی در روي ديوارها روی دیوارها و بعد از پيروزي پیروزی انقلاب و عضو سازمان مجاهدين مجاهدین انقلاب اسلامي اسلامی شد. با نام مستعار شروع به مقاله‌نويسي مقاله‌نویسی كرد بعد كه جنگ تحميلي تحمیلی شروع شد از طرف دولت جمهوري اسلامي جمهوری اسلامی اعلام شد كه منقضي منقضی 1356 در زير زیر پرچم اسلامي اسلامی ارتش به جبهه‌ها اعزام شوند.    احمد و محمود هر دو با هم به جبهه‌هاي جبهه‌های حق عليه علیه باطل رفت و احمد در گروه جنگ هاي های نامنظم دكتر چمران شروع به خدمت كرد و پس از 3 ماه به مدت 5 روز براي مرخصي برای مرخصی به تهران آمد. بعد از پايان مرخصي وقتي پایان مرخصی وقتی خواست برود مادرش مقداري ميوه مقداری میوه و لباس به او داد كه ببرد و بعد از برگشتن مادر به خانه از بيرون، بیرون، احمد تمام لوازمي لوازمی كه به او داده شده بود در خانه گذاشت و گفت: من به جبهه جنگ مي‌روم می‌روم نه براي برای گردش. در تماسي تماسی كه با مادر داشت به او گفت: مادر براي برای من به خواستگاري مي روي؟ خواستگاری می روی؟ مادر گفت: ان شاء الله شما مي‌آيي می‌آیی و با هم مقدمات را فراهم مي كنيممی كنیم. او گفت: عروسي عروسی ما ديگر دیگر آن دنيا دنیا و بعد از 3 روز در دب حردان به وسيله نيروهاي عراقي وسیله نیروهای عراقی به شهادت رسيدرسید. او بسيار بسیار با خدا و با ايمان ایمان بود كه روز‌ها را با روزه‌داري روزه‌داری و شب ها را در منزل به نماز شب و خواندن قرآن بسر مي‌برد می‌برد و كوچكترين ناراحتي براي كوچكترین ناراحتی برای افراد خانواده فراهم نمي‌ساختنمی‌ساخت. در ماه محرم به نوحه خواني خوانی و عزاداري عزاداری امام حسين حسین (عليه علیه السلام) مشغول بود و بيشتر بیشتر درآمد خود را خرج تبليغات اسلامي تبلیغات اسلامی و كمك به مردم مستمند و خرج مسجد مي‌نمودمی‌نمود. روحش شاد و يادش گرامي یادش گرامی باد   
==وصیت نامه==
  بسم الله الرحمن الرحيم الرحیم اللهم ارزقنا قتلاً في سبيلك فی سبیلك و لطف خداوند شامل حال اين این مملكت شد و انقلاب اسلامي اسلامی ما به رهبري رهبری امام خميني خمینی به پيروزي رسيدپیروزی رسید. انقلابي انقلابی كه از همه نظر نمونه بود و تمام منافع كفار را به خطر انداخت. بدين بدین خاطر كفار به اين زودي این زودی ها دست از مقاومت نخواهند كشيد كشید و همچنان به دشمني دشمنی خود با اسلام ادامه خواهند داد و ما ديديم دیدیم كه بعد از پيروزي پیروزی 22 بهمن از هر طرف به ما هجوم آوردند و سد راه ما شدند و اينك اینك عراق اين این نوكر آمريكا آمریكا با تمام قوا به بلاد اسلامي اسلامی هجوم آورده و ماييم ماییم كه هر روز فرياد مي‌زديم فریاد می‌زدیم استقلال، آزادي، آزادی، حكومت اسلامياسلامی.    مي‌بايست می‌بایست در مقابل اين این جرثومه فساد مقاومت كنيم كنیم و وظيفه وظیفه ماست كه از دل و جان عاشقانه به خاطر خدا از اين این انقلاب نگهباني كنيم نگهبانی كنیم و ما با انتخابي انتخابی آگاهانه لباس رزم به تن كرده‌ايم كرده‌ایم و اميدواريم امیدواریم كه خداوند ما را جزء لشكريان لشكریان خودش؛ يعني یعنی جندالله بپذيرد بپذیرد تا بتوانيم بتوانیم قربة الي الی الله براي راحتي برای راحتی و آسايش اين آسایش این مردم رنج‌ كشيده كشیده كار كوچكي كوچكی انجام دهيمدهیم. اين دنيا سرابي این دنیا سرابی است كه ما در آن چند روزي بيش نيستيم؛ اين دنيا روزی بیش نیستیم؛ این دنیا پر از رنگ ها و نيرنگ نیرنگ ها و دلبستگي‌هاي دلبستگی‌های دود و پوچ مي‌باشد می‌باشد كه مانند ماري ماری خوش خط خال انسان را به خود مشغول مي‌كند می‌كند و ما دو راه بيشتر نداريم يا بیشتر نداریم یا ماندن و غوطه‌ور بودن در اين این منجلاب 2 روزه و يا یا دل كندن و جهش كردن و روح را پرواز دادن به ملكوت اعلي اعلی و كمك خواستن از معبود كه ما را از اين این غربت و تنهايي تنهایی نجات دهد. و اما هركس چه آن دنيا دنیا را چسبيده چسبیده و چه آن دنيا دنیا رها كرده هر دو رفتني رفتنی هستند (انا لله و انا اليه الیه راجعون) و خداوند خودش به كساني كسانی كه او را بخوانند لبيك مي‌گويد لبیك می‌گوید و به او درجه مي‌دهد می‌دهد كه وصف ناشدني ناشدنی است.   كساني كسانی دل از اين این منجلاب بريده‌اند بریده‌اند كه به فلاح رسيده‌اند رسیده‌اند و ما از خدوند مي‌خواهيم می‌خواهیم كه لطفي لطفی هم به ما كند و ما را هم جزء بندگان خودش قرار بدهد و ما را شامل اين آيه این آیه كند «ان صلاتي صلاتی و نسكي نسكی و محياي محیای و مماتي مماتی الله رب العالمين» العالمین» و خداوند! اين این حركت آگاهانه را انجام داده‌ايم داده‌ایم تا امتحان خود را در بنده بودن ثابت كنيم كنیم كه اسلام همچنان با خون هاي های سرخ آبياري مي‌شود آبیاری می‌شود و بر اين دشت‌هاي تاريك این دشت‌های تاریك و غمناك فروغ ايمان ایمان و روشنايي مي‌تاباند روشنایی می‌تاباند تا مردم اسير اسیر و زبون هم بهره‌اي بهره‌ای ببرند و زنجيرهاي بندگي زنجیرهای بندگی و بردگي بردگی بت هاي های زمانه را بگسلند و همه با هم نداي ندای الله اكبر را دهند. گفتني زياد گفتنی زیاد است آن قدر زيبايي زیبایی در فكرمان مي‌گذرد می‌گذرد كه اگر تمام قلم ها و كاغذها را به ما بدهند نوشتنش تمام نمي‌شودنمی‌شود. پس به همين همین جا بسنده مي‌كنممی‌كنم. والسلام علي علی من التبع الهدي الهدی
==خاطرات==
  خاطره اي ای از زبان دوستان شهيدشهید: احمد شب هاي های جمعه برادران كوچه اسدي اسدی و ما را با خود به كوه مي‌برد می‌برد و در دل كوه در نيمه نیمه شب مشغول خواندن دعاي كميل دعای كمیل و نيايش نیایش به درگاه خدا مشغول مي‌شدمی‌شد. روز جمعه نيز براي نیز برای نماز به دانشگاه مي‌رفت می‌رفت و بسياري بسیاری از بچه‌ها بعد از شهادت احمد همه به جبهه رفتند و گفتند كه ما راه احمد را بايد باید در جبهه ادامه دهيمدهیم.
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش