شهید محمدرضا احمدی شریف: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۷: سطر ۱۷:
 
شهید محمد رضا احمدی شریف پس از چندین ماه خدمت در جبهه های جنگ حق علیه باطل سرانجام در تاریخ 1364/04/21 در عملیات قدس 3 شركت كرد و در منطقه شرهانی مورد اصابت تركش خمپاره دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل گردید. پیکر پاک و مطهر این شهید گرامی در امامزاده محمد شهرستان کرج به خاک سپرده شد.
 
شهید محمد رضا احمدی شریف پس از چندین ماه خدمت در جبهه های جنگ حق علیه باطل سرانجام در تاریخ 1364/04/21 در عملیات قدس 3 شركت كرد و در منطقه شرهانی مورد اصابت تركش خمپاره دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل گردید. پیکر پاک و مطهر این شهید گرامی در امامزاده محمد شهرستان کرج به خاک سپرده شد.
  
روحش شاد و یادش گرامی باد.
 
==وصیتنامه== 
 
  
 +
==وصیتنامه== 
 
پدرم، مادرم، برادران عزیز و خواهران خوبم! سلام؛ امیدوارم كه حالتان خوب باشد و این فرصتى است كه من حرف هاى دلم را برایتان بزنم و حرف هایى كه تا به حال در دلم مانده و دیگر طاقت نگه داشتن آن را در این صندوقچه قلبم ندارم. شما هرگونه كه مى خواهید فكر كنید و این نوشته ها را خواه وصیت و خواه حرف هاى دل من بخوانید ولى حقیقتش را بخواهید من خود بیشتر دوست دارم كه آن را حرف هاى من بنامید. در این میان تنها چیزى كه خویش را مقید به گفتن آن مى كنم و لازم به گفتن آن هست این است كه به شما حقیقت هایى را كه نمى دانید و با بعضى از آنها هم آشنایى دارید را بگویم.
 
پدرم، مادرم، برادران عزیز و خواهران خوبم! سلام؛ امیدوارم كه حالتان خوب باشد و این فرصتى است كه من حرف هاى دلم را برایتان بزنم و حرف هایى كه تا به حال در دلم مانده و دیگر طاقت نگه داشتن آن را در این صندوقچه قلبم ندارم. شما هرگونه كه مى خواهید فكر كنید و این نوشته ها را خواه وصیت و خواه حرف هاى دل من بخوانید ولى حقیقتش را بخواهید من خود بیشتر دوست دارم كه آن را حرف هاى من بنامید. در این میان تنها چیزى كه خویش را مقید به گفتن آن مى كنم و لازم به گفتن آن هست این است كه به شما حقیقت هایى را كه نمى دانید و با بعضى از آنها هم آشنایى دارید را بگویم.
  
سطر ۳۴: سطر ۳۳:
 
خدایتان نگهدار
 
خدایتان نگهدار
  
*برادران خلیل، ولى، آقا نصرت و آقا مصطفى سلام؛ اگر مى خواهید و دوست داشتید به حرف هایم عمل كنید ولیكن چیزى كه هست این كه در موقعی كه ما در كنار همدیگر بودیم حرف هایمان را مى زدیم و حالا كه دوریم بالاجبار این ورق هاى كاغذ نزدیكى به همدیگر را براى ما مقدور مى سازند پس خواهش مى كنم كه فقط گوش دهید اگر خواستید عمل كنید و اگر نه كه هر گونه میل خودتان است.
+
برادران خلیل، ولى، آقا نصرت و آقا مصطفى سلام؛ اگر مى خواهید و دوست داشتید به حرف هایم عمل كنید ولیكن چیزى كه هست این كه در موقعی كه ما در كنار همدیگر بودیم حرف هایمان را مى زدیم و حالا كه دوریم بالاجبار این ورق هاى كاغذ نزدیكى به همدیگر را براى ما مقدور مى سازند پس خواهش مى كنم كه فقط گوش دهید اگر خواستید عمل كنید و اگر نه كه هر گونه میل خودتان است.
  
 
برادران، عزیزان! خواهش مى كنم كه هیچ گاه یكدیگر را تنها نگذارید كه مثل بره اى مى ماند كه در میان خیل گرگان رها كرده باشید. مردمان این زمان این گونه اند، گرگ صفتند. در موقع لزوم همدیگر را یارى كنید. اگر شما همدیگر را رها كنید دیگر چه امیدى به دیگرى و غیر. نسبت به هم مهربان باشید و بر سر مسائل جزیى دوستى میان خویش را خداى نا كدره به كدورت و زبانم لال دشمنى بدل نسازید و براى همیشه خویش را براى عزیزى از عزیزان خود كه احتیاج به كمك و یارى دارد دانسته و به كمكش بشتابید. همدیگر را تنها و بى یاور نگذارید.
 
برادران، عزیزان! خواهش مى كنم كه هیچ گاه یكدیگر را تنها نگذارید كه مثل بره اى مى ماند كه در میان خیل گرگان رها كرده باشید. مردمان این زمان این گونه اند، گرگ صفتند. در موقع لزوم همدیگر را یارى كنید. اگر شما همدیگر را رها كنید دیگر چه امیدى به دیگرى و غیر. نسبت به هم مهربان باشید و بر سر مسائل جزیى دوستى میان خویش را خداى نا كدره به كدورت و زبانم لال دشمنى بدل نسازید و براى همیشه خویش را براى عزیزى از عزیزان خود كه احتیاج به كمك و یارى دارد دانسته و به كمكش بشتابید. همدیگر را تنها و بى یاور نگذارید.
سطر ۴۴: سطر ۴۳:
 
خدا نگهدارتان
 
خدا نگهدارتان
  
*و شما خواهرانم، كبرى خواهر مهربانم، ناهید و اقدس خواهران خوبم و طاهره عزیز(حالا دیگر امیدوارم كه ما با همدیگر خواهر و برادر باشیم). از راهى دور دست هاى گرم و خواهرانه تان را مى بوسم و با شما هم كمى به عنوان برادرى حقیر و كوچك تر حرف هایى دارم؛ امیدوارم از این كه كوچكتر از شما هستم و حرفى به شما مى زنم هرگز ناراحت نشده و به دل نگیرید.
+
و شما خواهرانم، كبرى خواهر مهربانم، ناهید و اقدس خواهران خوبم و طاهره عزیز(حالا دیگر امیدوارم كه ما با همدیگر خواهر و برادر باشیم). از راهى دور دست هاى گرم و خواهرانه تان را مى بوسم و با شما هم كمى به عنوان برادرى حقیر و كوچك تر حرف هایى دارم؛ امیدوارم از این كه كوچكتر از شما هستم و حرفى به شما مى زنم هرگز ناراحت نشده و به دل نگیرید.
  
 
خواهران عزیزم! حرف هایم با شما این است كه با همسرانتان مهربان باشید آنها را دوست داشته باشید و همسرانتان هم شما را دوست خواهند داشت. برای آنها كدبانویى حقیقى باشید، به زندگى تان اهمیت دهید، خویش را مسئول خوشبختى و خداى ناكرده بدبختى ایشان ندانید. از همسرانتان هم مى خواهم این چنین باشند. به فرزندانتان درس درست زیستن در این عصر سراسر آلودگى را بدهید و بیاید راه درست را به آنها نشان دهید تا كج رو درنیایند. از اوان كودكى هنگامى كه هنوز غنچه نو شكفته اى هستند درس خداشناسى بدهید، نماز و احكام دین را به آنها بیاموزید، به آنها بگویید از حسین (علیه السلام) درس آزادگى بیاموزند و به هیچ وجه زیر بار ستم نروند. فقط آزاده باشند. از همان آغاز ایشان را عادت به مردانگى و صحیح زیستن دهید تا لاابالى و خدا ناكرده ولگرد بار نیایند. خود راهنمایى دقیق و همیشگى برایشان باشید. از تجربه خویش در دفع آفات خطرناك این عصر به آنها كمك كرده و تجربیاتتان را افزون كنید.
 
خواهران عزیزم! حرف هایم با شما این است كه با همسرانتان مهربان باشید آنها را دوست داشته باشید و همسرانتان هم شما را دوست خواهند داشت. برای آنها كدبانویى حقیقى باشید، به زندگى تان اهمیت دهید، خویش را مسئول خوشبختى و خداى ناكرده بدبختى ایشان ندانید. از همسرانتان هم مى خواهم این چنین باشند. به فرزندانتان درس درست زیستن در این عصر سراسر آلودگى را بدهید و بیاید راه درست را به آنها نشان دهید تا كج رو درنیایند. از اوان كودكى هنگامى كه هنوز غنچه نو شكفته اى هستند درس خداشناسى بدهید، نماز و احكام دین را به آنها بیاموزید، به آنها بگویید از حسین (علیه السلام) درس آزادگى بیاموزند و به هیچ وجه زیر بار ستم نروند. فقط آزاده باشند. از همان آغاز ایشان را عادت به مردانگى و صحیح زیستن دهید تا لاابالى و خدا ناكرده ولگرد بار نیایند. خود راهنمایى دقیق و همیشگى برایشان باشید. از تجربه خویش در دفع آفات خطرناك این عصر به آنها كمك كرده و تجربیاتتان را افزون كنید.
سطر ۶۹: سطر ۶۸:
  
 
1364/04/21
 
1364/04/21
 +
محمد رضا احمدی شریف <ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36277 سایت شهدای ارتش]</ref>
  
محمد رضا احمدی شریف
+
==پانویس==
+
<references />
منبع: سایت شهدای ارتش
+
http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36277
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۷

شهید محمدرضا احمدی شریف تاریخ تولد :1343/11/01 تاریخ شهادت : 1364/04/21 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :البرز - کرج - امامزاده محمد

زندگینامه

شهید محمد رضا احمدی شریف در سال 1343 در خانواده ای مذهبی در شهر كرج به دنیا آمد. پس از طی دوران کودکی وارد دبستان شد و تا كلاس سوم نظری به تحصیلش ادامه داد. دوره ابتدایی و دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی حكیم نظامی حصار طی كرد. او از همان کودکی یار و یاور خانواده بود و موقعیت های آنها را درك می كرد.

او در جلسات مذهبی شرکت می کرد. در رشته های فوتبال و دو میدانی فعالیت داشت و در چند مسابقه دومیدانی مقام كسب نمود و از سوی ارتش نیز مورد تقدیر قرار گرفت. بسیار سر به زیر و متین بود در حالی كه قلبی غمگین از مردم زمانه داشت. چهره اش شاد و خندان بود و بسیار خوددار، ناراحتی و غم درونی اش را بروز نمی داد تا دیگران ناراحت نشوند. بسیار ساده، صادق، خوش اخلاق و خوش برخورد بود. اذیت و آزارش به هیچ كس نمی رسید، بچه ها را خیلی دوست داشت و به همه احترام می گذاشت.

هنگام ورود شهید احمدی شریف به دوره راهنمایی، همزمان با شروع انقلاب شكوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی بود كه او نیز سهم بسزایی در پیشبرد آن و آگاهی بخشیدن به همكلاسی ها و دوستان خویش و در نتیجه پیروزی انقلاب داشت. بعد از پیروزی انقلاب نیز در مسجد محل عضو بسیج شد و مشغول خدمت به انقلاب گردید.

وی در سال 1362 داوطلبانه به خدمت سربازی رفت و پس از دیدن آموزش های لازم در تهران برای پیوستن به رزمندگان دلیر ایران به یكی از مناطق جنگی اعزام گردید. در مدتی كه در جبهه بود هر 45 روز یك بار به مرخصی می آمد و از خاطرات جبهه و رشادت ها و جوانمردی های سربازان ایران و شكست بعثیون عراقی تعریف می كرد.

شهید محمد رضا احمدی شریف پس از چندین ماه خدمت در جبهه های جنگ حق علیه باطل سرانجام در تاریخ 1364/04/21 در عملیات قدس 3 شركت كرد و در منطقه شرهانی مورد اصابت تركش خمپاره دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل گردید. پیکر پاک و مطهر این شهید گرامی در امامزاده محمد شهرستان کرج به خاک سپرده شد.


وصیتنامه

پدرم، مادرم، برادران عزیز و خواهران خوبم! سلام؛ امیدوارم كه حالتان خوب باشد و این فرصتى است كه من حرف هاى دلم را برایتان بزنم و حرف هایى كه تا به حال در دلم مانده و دیگر طاقت نگه داشتن آن را در این صندوقچه قلبم ندارم. شما هرگونه كه مى خواهید فكر كنید و این نوشته ها را خواه وصیت و خواه حرف هاى دل من بخوانید ولى حقیقتش را بخواهید من خود بیشتر دوست دارم كه آن را حرف هاى من بنامید. در این میان تنها چیزى كه خویش را مقید به گفتن آن مى كنم و لازم به گفتن آن هست این است كه به شما حقیقت هایى را كه نمى دانید و با بعضى از آنها هم آشنایى دارید را بگویم.

پدرجان! پدر خوبم! دلم مى خواهد به خاطر اذیت هایى كه در طول زندگانى پر گنه خویش نسبت به شما ابراز و انجام داده ام به پایتان بیفتم و از ته دل گریه كنم تا شاید مرا ببخشید تا من در پیش خدا از بابت پدر روسفید باشم. پدر عزیزم و عامیانه و مثل همیشه كه صدایت مى كردم مى گویم آقاجان! مى دانى چه دوست داشتم؟ این كه خدمت خویش را با سربلندى به پایان برسانم و بعد از آن عصایى باشم زیر دست هاى خسته و پینه بسته شما. پدر مهربانم! ولى خوب خدا هر چه بخواهد همان مى شود و لیكن امیدوارم كه این گونه شود. در خاتمه پدرجان! آقاجان! از شما طلب بخشش و حلالیت مى كنم، از دور دست ها دست هاى مهربانت را مى بوسم.

مادرم! مادر قشنگم! اى كسی كه سرچشمه مهر و عطوفت، لطف و صفا در قلب رنگینت جاى دارد، تویى كه انسان را به عشق خودت كه همانا عشق مادریت كه مهار نشدنى و فناناپذیر است امیدوار ساخته و زندگانى دوباره را به او مى بخشى.

مادرم! قشنگم! من درجواب این همه مهرت، این همه رأفت و پاكى و خلوصت و این همه خوبى چه بگویم كه جبران ذره اى هر چند ناچیز از این اقیانوس بیكران مهر را بكند و مى دانم كه عجز من گنهكار بیشتر از آن است كه بتوانم این مهم را به انجام برسانم. مادرم! به یادت مى آید كه گاه گاهى كه با همدیگر صحبت مى كردیم و من به شما مى گفتم. مادر! اگر من بمیرم مرا مى بخشى و تو در حالی كه لب هاى قشنگت بخنده گشوده مى شد مى گفتى: نه هر كس رو ببخشم تو یكى را نمى بخشم. در آن موقع این حرف ها شوخى بود ولى حالا كه جدایی ها مرزى عظیم بین ما گسترده دیگر همه چیز رنگ و بوى حقیقت را به خود گرفته است و من باز هم ملتمسانه از تو مى خواهم مادرم، مادر خوبم! منو ببخشى.

مادرم! من با كوله بارى انباشته از گناه، سفر مى كنم نخواه كه كوله بارم بارها و بارها سنگین تر شود. مادرم! هنوز بوسه هاى گرمت بر گونه هایم در حالی كه در آغوشت نبودم سنگینى مى كند و براى من چه لذت بخش بود و هست و خواهد بود دیدار شما محبوبان همیشگى قلبم.

مادر قشنگم! به خدا هرگز دلم نمى خواهد كه حرف هاى من با تو خاتمه اى داشته باشد ولى می خواهم با دیگر عزیزان هم حرف بزنم. مادرم! به قلب مهربانت قسم كه همیشه دوستت داشته ام و براى ابد دوستت خواهم داشت. مادرم! در خاتمه از تو مى خواهم كه مرا ببخشى تا بار اذیت هاى 20 ساله من نسبت به تو سرچشمه دریاى عطوفت بر دوشم سنگینى نكرده و سبك تر گردد. مادر عزیزم! پدر خوب و زحمت كشم با همدیگر و نسبت به دیگران مهربان باشید.

خدایتان نگهدار

برادران خلیل، ولى، آقا نصرت و آقا مصطفى سلام؛ اگر مى خواهید و دوست داشتید به حرف هایم عمل كنید ولیكن چیزى كه هست این كه در موقعی كه ما در كنار همدیگر بودیم حرف هایمان را مى زدیم و حالا كه دوریم بالاجبار این ورق هاى كاغذ نزدیكى به همدیگر را براى ما مقدور مى سازند پس خواهش مى كنم كه فقط گوش دهید اگر خواستید عمل كنید و اگر نه كه هر گونه میل خودتان است.

برادران، عزیزان! خواهش مى كنم كه هیچ گاه یكدیگر را تنها نگذارید كه مثل بره اى مى ماند كه در میان خیل گرگان رها كرده باشید. مردمان این زمان این گونه اند، گرگ صفتند. در موقع لزوم همدیگر را یارى كنید. اگر شما همدیگر را رها كنید دیگر چه امیدى به دیگرى و غیر. نسبت به هم مهربان باشید و بر سر مسائل جزیى دوستى میان خویش را خداى نا كدره به كدورت و زبانم لال دشمنى بدل نسازید و براى همیشه خویش را براى عزیزى از عزیزان خود كه احتیاج به كمك و یارى دارد دانسته و به كمكش بشتابید. همدیگر را تنها و بى یاور نگذارید.

برادران! دنیا هرگز وفایى نداشته و ندارد دنیا فقط دل ها و قلب ها را مبتلاى به خویش مى سازد و بعد دیگر هیچ. او را در كوره راه زندگى و حیاتى كه وقتى مبتلاى به این بیمارى شد دیگر براى همیشه آسیب پذیر است و وقتى كه وجودش آسیب پذیر گشت ضربه هاى هولناك زندگى تمامى هستى و پیكر او را درهم خواهد گرفت؛ تنها خواهد گذاشت. آرى او را در كوره راه زندگى تنها و بى یاور رها خواهد ساخت چون مادیات، چون پول، چون عشق به مادیگرى هرگز دوامى نخواهد داشت.

قلب هایتان را مهربان كنید و خالى از كینه ها و عداوت ها و با دلى صاف یاریگر همدیگر در ناملایمات زندگى باشید. برادران! از من، برادر كوچكتان این سخنان را بپذیرید و در صورت امكان عمل كنید و نتیجه اش را خود ببینید. برادران! شما را به خداى یكتا و پدر و مادر خوبم را به دست توانا و جوان شما خوب ترها و مهربانان مى سپارم.

خدا نگهدارتان

و شما خواهرانم، كبرى خواهر مهربانم، ناهید و اقدس خواهران خوبم و طاهره عزیز(حالا دیگر امیدوارم كه ما با همدیگر خواهر و برادر باشیم). از راهى دور دست هاى گرم و خواهرانه تان را مى بوسم و با شما هم كمى به عنوان برادرى حقیر و كوچك تر حرف هایى دارم؛ امیدوارم از این كه كوچكتر از شما هستم و حرفى به شما مى زنم هرگز ناراحت نشده و به دل نگیرید.

خواهران عزیزم! حرف هایم با شما این است كه با همسرانتان مهربان باشید آنها را دوست داشته باشید و همسرانتان هم شما را دوست خواهند داشت. برای آنها كدبانویى حقیقى باشید، به زندگى تان اهمیت دهید، خویش را مسئول خوشبختى و خداى ناكرده بدبختى ایشان ندانید. از همسرانتان هم مى خواهم این چنین باشند. به فرزندانتان درس درست زیستن در این عصر سراسر آلودگى را بدهید و بیاید راه درست را به آنها نشان دهید تا كج رو درنیایند. از اوان كودكى هنگامى كه هنوز غنچه نو شكفته اى هستند درس خداشناسى بدهید، نماز و احكام دین را به آنها بیاموزید، به آنها بگویید از حسین (علیه السلام) درس آزادگى بیاموزند و به هیچ وجه زیر بار ستم نروند. فقط آزاده باشند. از همان آغاز ایشان را عادت به مردانگى و صحیح زیستن دهید تا لاابالى و خدا ناكرده ولگرد بار نیایند. خود راهنمایى دقیق و همیشگى برایشان باشید. از تجربه خویش در دفع آفات خطرناك این عصر به آنها كمك كرده و تجربیاتتان را افزون كنید.

آنها را تو سرى خور بار نیاورید و بیاموزید كه همیشه طالب حق باشند، حقى كه من از پیدا كردن آن عاجز ماندم و نفهمیدم كه چه كسى در حین دم زدن از آن به راستى عملش هم توأماً به آن جلوه مى بخشد. آرى من هرگز نفهمیدم. آرى طالبین حق را درست و صحیح تربیت كنید. درست است كه صحبت هاى من به درازا كشید ولى من نمى خواهم وصیتى كوته بكنم بلكه این ها حرف هاى دل یكتا سرباز است و تمام نمى شود.

خواهرانم! نسبت به هم مهربان و احترام یكدیگر را واجب بر كلیه امور خویش تلقى كرده و به آن عمل كنید. وقتى به همسرتان مى رسید با قلبى پاك و صادق به او سلام بدهید. مى دانید چرا؟ چون خستگى و كوفتگى یك روز كار كسل كننده ناگهان برطرف شود و شما همسران! وقتى كه به خانه مى آیید با خنده هایتان همسر مهربانتان كه خانه را برایتان مرتب كرده و غذا و وسایل لازمه براى استراحت شما در خانه فراهم كرده اند شاد و او را در ادامه این زندگى مصمم تر و راسخ تر گردانید. همین ها یك زندگى شاد و شیرین را به دنبال خواهد داشت و در پایان به شما مى گویم كه عاشق و دلباخته عزیزان خویش باشید.

در خاتمه برایتان در این زندگى شیرین و شادى كه دارید آرزوى سلامتى و موفقیت مى كنم و به خداى بزرگتان مى سپارم. برادرزاده ها و خواهرزاده هایم، مهدى پر جنب و جوش و مهرداد ناز، برادران پر تلاش و امیر دوست داشتنى و خوب و قشنگ، خواهرزاده عزیزم! فقط به شما مى گویم كه هر چند كه كودكید و هنوز حرف هایم را درك نمى كنید ولى مى دانم كه وقتى كه خبر مرگ عمو و دایی تان را بشنوید اشك هایتان را جارى خواهید ساخت و خواهید گفت: عمو مرده و امیر خواهد گفت: دایى شهید شده.

آرى عمو و دایی تان شما را مى بوسد و فقط به شما مى گوید كه در این دنیاى مادی خود مواظب خویش باشید كه آلوده نشوید همین و بس. شما كوچولوهاى خوبم را هم به خداى بزرگ مى سپارم و به مهرداد هم مى گویم كه عمو جان تو دیگر به فكر من نخواهى بود و به فكر پدر و مادرت هستى. لب هاى كوچولو و نازتان را از راهى به بى انتهاى تاریكى شب مى بوسم.

در خاتمه از كلیه عزیزان، دوست و آشنا حلالیت طلبیده و همگى را به خداى متعال مى سپارم. همگى موفق باشید. از قول من از كسانى كه ندیده و از ایشان خداحافظى نكرده ام خداحافظى كنید.

در آخر وصیت كوچكى مى كنم و آن این كه مقدار 13000000 ریال به احمد معصومى بدهكارم و هم چنین به نصرت هم خیلى بدهكارم ولى مقدارش درست یادم نیست لطف كنید و آنها را به ایشان بپردازید.

در مورد محل دفن من كه گمان كنم در خانه گفته ام. محل دفن مرا در امامزاده محمد كنار مزار پاك عمویم قرار دهید و هرگاه كه بر سر مزار پاك عمویم آمدید گریه كنید نه براى عمویم چون او پاك است، او با تقوا بود، او پرهیزكار است و خدا پرهیزكاران را دوست دارد بلكه به خاطر من، چون وقتى شما گریه كنید گریه هاى شما گوشه اى از دریاى بیكران تقواى عمویم و مهربانى عمویم را به طرف من سرازیر خواهد كرد و در این بین سیلى خروشان خواهد شد و اندكى از بار سنگین گناهانم مرا خواهد شست. شما خود مى گفتید كه چرا گریه نكنیم؟ آرى اگر گریه كردید این گونه گریه كنید.

در خاتمه من از ته دل خوشحالم. خوشحال از این كه تا چندى بعد روزها و شب ها كنار عمویم به سر خواهم كرد، در كنار عموى پاكم، من پیش عموى خوبم مى روم. عزیزان دیگر ادامه نمى دهم و شما را به خداى بزرگ مى سپارم.

مرا ببخشید به‌ امید دیدار

با تقدیم احترام پسر و برادر حقیرتان

1364/04/21 محمد رضا احمدی شریف [۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش