==خاطرات==
خاطره ای از *زبان والدین شهید یک بار که عبدالله برای مرخصی به شهرستان آمد، متوجه شد که یکی از اقوام برای عروسی با مشکل مالی مواجه شده است. مقداری پول را که برای بردن مادرش به [[مشهد]] پس انداز کرده بود به آنها کمک کرد. <ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44431 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==