==خاطرات==
شهید درسال 1375 زمانی که امام فرمان میدهد که پادگان ها را ترک کنید . در پادگان اعلام میشود که اگر کسی بخواهد پادگان را ترک کند به او شلیک خواهدشد . شهید همان روز ساکش را از طرف پشت به گردنش آویزان کرده بود و تصمیم گرفت هر طور که شده از پادگان بیرون برود . یکی از افراد مسلح که پی به هدف او برده بود، میگوید کجا میروی؟ او نیز در پاسخ میگوید : به بیرون از پادگان میروم . فرد مسلح میگوید اگر بروی تو را با تیر میزنم . شهید میگوید : تو اینکار را می خواهی بکنی؟ شهید همانطور که از طرف آن فرد تهدید میشد به طرف درب پادگان نزدیک میشود و میپرسد : پس چرا نمیزنی؟ او با تکرار چند بارهی این جملات به سلامت پادگان را ترک میکند<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/%204955 4955 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />