شهیدایوب بزازی: تفاوت بین نسخهها
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←زندگینامه) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
شهید جاوید الاثر ایوب بزّازی فرزند یداله به تاریخ 01/01/1341 در خانواده ای مذ هبی و متدیّن در روستای سر سبز و با صفای پریخان از توابع شهرستان مشگین شهر دیده بر جهان هستی گشود.وی ششمین فرزند خانواده پر جمعیت نه نفری بود. | شهید جاوید الاثر ایوب بزّازی فرزند یداله به تاریخ 01/01/1341 در خانواده ای مذ هبی و متدیّن در روستای سر سبز و با صفای پریخان از توابع شهرستان مشگین شهر دیده بر جهان هستی گشود.وی ششمین فرزند خانواده پر جمعیت نه نفری بود. | ||
| − | + | دوران خردسالی و طفولیّت خود را در کانون گرم خانواده و در فضای صمیمی و معنوی روستای زادگاهش گذرانید.دورانی که جنب و جوش و چابکی و خوش مشربی و مهربانی ایوب زبانزد همه بود و وی را نزد همگان دوست داشتنی کرده بود و ذوق نقاشی کشیدن و علاقه به هنر از همان اوان کودکی در وی ظاهر بود و به گفته برادرش از چهار سالگی با مداد نقاشی می کرد و راستی که نقاشی جزوی از زندگیش شده بود بی آنکه نقاشی آکادمیک و تحصیل کرده مکتب نقاشی باشد با ذوق لطیف خود بر روی کاغذ و پارچه نقشی بر خاسته از گل با صفای روحانی اش نقش می زد تا آنجا که حتی نامه هایی که از شهید بزرگوار به یادگار مانده بدون استثنا به زیور نقاشی آراسته است و در هر نقشی که آفریده گُلی خلق کرده ای بسا در عمق وجود خود بین خویشتن و گل علاقه هایی یافته بود و شگفتا که خود چون گل زیبا و دلنشین امّا کم عمر بود و به دست باد صر صر بعثی پرپر شد و عطر شهادتش در فضای وطن و در مشام وطن پرستان مومن پیچید و خود جاوید گشت به امتداد ابدیت. | |
پس از طی دوران خردسالی در دامان پر مهر و محبّت خانواده به دلیل نبود امکانات و تنگدستی خانواده نتوانست برای کسب و علم ودانش راهی مدرسه زادگاهش شود و در کنار پدر مشغول کار مغازه داری شد کودکی آرام و سربه زیر که ادب و احترام او همگان را متعجّب کرده بود گرچه نتوانست به مدرسه برود امّا تمام سعی و تلاش خود را برای یادگیری خواندن و نوشتن می کرد به کلاسهای قرآنی که در دوره خردسالی می رفت هم چنان ادامه داد تا از آن طریق با خواندن و نوشتن آشنا شود. | پس از طی دوران خردسالی در دامان پر مهر و محبّت خانواده به دلیل نبود امکانات و تنگدستی خانواده نتوانست برای کسب و علم ودانش راهی مدرسه زادگاهش شود و در کنار پدر مشغول کار مغازه داری شد کودکی آرام و سربه زیر که ادب و احترام او همگان را متعجّب کرده بود گرچه نتوانست به مدرسه برود امّا تمام سعی و تلاش خود را برای یادگیری خواندن و نوشتن می کرد به کلاسهای قرآنی که در دوره خردسالی می رفت هم چنان ادامه داد تا از آن طریق با خواندن و نوشتن آشنا شود. | ||
دوران نوجوانی وی مصادف با اوج شکل گیری تظاهرات مردمی بر علیه رژیم بود به همراه دوستانش همیشه در تظاهرات در صف اوّل بود و در پخش اعلامیّه و عکس حضرت امام در روستا و شهر نقش فعّالی داشت مشوق جوانان روستا برای شرکت در تظاهرات بود با راه اندازی جلسه های بحث،مقاصد رژیم منفور را برای جوانان روستا آشکار می کرد در آن روزها ایوب با شرکت فعّالانه در درگیریها و زد و خورد های خیابانی، نقش مهمی در پیروزی و هدایت مردم داشت با پیروزی انقلاب اسلامی حاکمیّت یاران روح الله (ره)بر کشور، ایوب نیز به جمع مدافعان انقلاب پیوست. | دوران نوجوانی وی مصادف با اوج شکل گیری تظاهرات مردمی بر علیه رژیم بود به همراه دوستانش همیشه در تظاهرات در صف اوّل بود و در پخش اعلامیّه و عکس حضرت امام در روستا و شهر نقش فعّالی داشت مشوق جوانان روستا برای شرکت در تظاهرات بود با راه اندازی جلسه های بحث،مقاصد رژیم منفور را برای جوانان روستا آشکار می کرد در آن روزها ایوب با شرکت فعّالانه در درگیریها و زد و خورد های خیابانی، نقش مهمی در پیروزی و هدایت مردم داشت با پیروزی انقلاب اسلامی حاکمیّت یاران روح الله (ره)بر کشور، ایوب نیز به جمع مدافعان انقلاب پیوست. | ||
| سطر ۱۸: | سطر ۱۸: | ||
برادرش از خاطرات شیرین برادر چنین نقل می کند که اتکال شهید به خداوند تبارک و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توکل،اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سخت ترین شرایط و حساس ترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل می کرد او عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت (ع) و امام خمینی (ره) داشت.به نماز اوّل وقت بسیار حساس و مقید بود و برای شرکت در نماز جماعت اهمیت فراوانی قایل بود عشق و علاقه اش به ولایت فقیه او را در ولایت ذوب نموده بود. از شجاعت بالایی برخوردار بود. | برادرش از خاطرات شیرین برادر چنین نقل می کند که اتکال شهید به خداوند تبارک و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توکل،اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سخت ترین شرایط و حساس ترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل می کرد او عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت (ع) و امام خمینی (ره) داشت.به نماز اوّل وقت بسیار حساس و مقید بود و برای شرکت در نماز جماعت اهمیت فراوانی قایل بود عشق و علاقه اش به ولایت فقیه او را در ولایت ذوب نموده بود. از شجاعت بالایی برخوردار بود. | ||
نامه های نسبتا زیادی که از شهید باقی مانده نشانی از مهر و محبّت وی به خانه و خانواده دارد و چه صمیمانه از حال و روز پدر ومادر و اطرافیان و حتی از وضعیت اقتصادی خانواده می پرسد و از سلامتی خود با خبرشان می سازد و آنجا که در یکی از نامه هایش از اینکه عرق ناشی از گرمای منطقه کاغذ نامه اش را خیس کرده عذر خواهی می کند از صفای و صمیمیت وجودش دل آدمی می گیرد. | نامه های نسبتا زیادی که از شهید باقی مانده نشانی از مهر و محبّت وی به خانه و خانواده دارد و چه صمیمانه از حال و روز پدر ومادر و اطرافیان و حتی از وضعیت اقتصادی خانواده می پرسد و از سلامتی خود با خبرشان می سازد و آنجا که در یکی از نامه هایش از اینکه عرق ناشی از گرمای منطقه کاغذ نامه اش را خیس کرده عذر خواهی می کند از صفای و صمیمیت وجودش دل آدمی می گیرد. | ||
| − | شهید ایوب بزّازی پس از ماهها حضور در تاریخ 21/04/1367 در منطقه عملیاتی زبیدات عراق در درگیری با نیروهای بعثی عراق مفقودالجسد گشت و خانواده خود را سالها چشم به راه آمدنش گذاشت پدر و مادر تحمّل دوری فرزند را نداشتند و هر دو آرزوی دیدار فرزند را قبل مرگ داشتند امّا این دلاور مرد هم چنان خانواده را چشم انتظار گذاشته است<ref>[http | + | شهید ایوب بزّازی پس از ماهها حضور در تاریخ 21/04/1367 در منطقه عملیاتی زبیدات عراق در درگیری با نیروهای بعثی عراق مفقودالجسد گشت و خانواده خود را سالها چشم به راه آمدنش گذاشت پدر و مادر تحمّل دوری فرزند را نداشتند و هر دو آرزوی دیدار فرزند را قبل مرگ داشتند امّا این دلاور مرد هم چنان خانواده را چشم انتظار گذاشته است<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/42502 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۷
بسمه تعالی • شهید ایوب بزازی : تاریخ تولد : 01/01/1341 تاریخ شهادت : 21/04/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : نامشخص
زندگینامه
شهید جاوید الاثر ایوب بزّازی فرزند یداله به تاریخ 01/01/1341 در خانواده ای مذ هبی و متدیّن در روستای سر سبز و با صفای پریخان از توابع شهرستان مشگین شهر دیده بر جهان هستی گشود.وی ششمین فرزند خانواده پر جمعیت نه نفری بود. دوران خردسالی و طفولیّت خود را در کانون گرم خانواده و در فضای صمیمی و معنوی روستای زادگاهش گذرانید.دورانی که جنب و جوش و چابکی و خوش مشربی و مهربانی ایوب زبانزد همه بود و وی را نزد همگان دوست داشتنی کرده بود و ذوق نقاشی کشیدن و علاقه به هنر از همان اوان کودکی در وی ظاهر بود و به گفته برادرش از چهار سالگی با مداد نقاشی می کرد و راستی که نقاشی جزوی از زندگیش شده بود بی آنکه نقاشی آکادمیک و تحصیل کرده مکتب نقاشی باشد با ذوق لطیف خود بر روی کاغذ و پارچه نقشی بر خاسته از گل با صفای روحانی اش نقش می زد تا آنجا که حتی نامه هایی که از شهید بزرگوار به یادگار مانده بدون استثنا به زیور نقاشی آراسته است و در هر نقشی که آفریده گُلی خلق کرده ای بسا در عمق وجود خود بین خویشتن و گل علاقه هایی یافته بود و شگفتا که خود چون گل زیبا و دلنشین امّا کم عمر بود و به دست باد صر صر بعثی پرپر شد و عطر شهادتش در فضای وطن و در مشام وطن پرستان مومن پیچید و خود جاوید گشت به امتداد ابدیت. پس از طی دوران خردسالی در دامان پر مهر و محبّت خانواده به دلیل نبود امکانات و تنگدستی خانواده نتوانست برای کسب و علم ودانش راهی مدرسه زادگاهش شود و در کنار پدر مشغول کار مغازه داری شد کودکی آرام و سربه زیر که ادب و احترام او همگان را متعجّب کرده بود گرچه نتوانست به مدرسه برود امّا تمام سعی و تلاش خود را برای یادگیری خواندن و نوشتن می کرد به کلاسهای قرآنی که در دوره خردسالی می رفت هم چنان ادامه داد تا از آن طریق با خواندن و نوشتن آشنا شود. دوران نوجوانی وی مصادف با اوج شکل گیری تظاهرات مردمی بر علیه رژیم بود به همراه دوستانش همیشه در تظاهرات در صف اوّل بود و در پخش اعلامیّه و عکس حضرت امام در روستا و شهر نقش فعّالی داشت مشوق جوانان روستا برای شرکت در تظاهرات بود با راه اندازی جلسه های بحث،مقاصد رژیم منفور را برای جوانان روستا آشکار می کرد در آن روزها ایوب با شرکت فعّالانه در درگیریها و زد و خورد های خیابانی، نقش مهمی در پیروزی و هدایت مردم داشت با پیروزی انقلاب اسلامی حاکمیّت یاران روح الله (ره)بر کشور، ایوب نیز به جمع مدافعان انقلاب پیوست. تهاجم دشمن بعثی به مرزهای کشور اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی،نقطه عطفی در زندگی ایوب بود با احساس تکلیف در دفاع از اسلام و میهن اسلامی برای انجام وظیفه از طریق ارتش جمهوری اسلامی و لشکر 21 پیاده حمزه عازم خدمت مقدس سربازی شد تا از اسلام و میهن خود دفاع کند شهید ایوب بزّازی با همه مهربان بود وسرخیل دوستان به هنگام بازیهای کودکانه بود و کمک کار ویاور همگان بود قبل از رفتن به سربازی در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت فعال داشت و با افتخار می گفت که می خواهم همیشه پرچم ایران را برافراشته ببینم و چه سرافرازانه برای برافراشتگی پرچم ایران از جان خود گذشت. در وصیت نامه اش به دوستان خود سفارش می نماید که تحمّل کنید که من برتر از شهدای کربلا نیستم امّا تحمّل شهادت چنین فرزند برومندی الحق سخت و جانکاه بود به گونه ای که برادرش روایت می کند که پدرم بعد از شهادت برادرم هر روز قرآن می خواند و بیاد عزیز از دست رفته اش گریه ها می کرد به گونه ای که بینایی خود را از دست داد و مادرم نیزاز شدت داغ فراق فرزند رخت از جهان فانی بر بست. یکی از دوستانش نقل می کند ایوب را به همراه یک دسته دیدم که دشمن همه آنها را گروگان گرفته بود ند امّا نفهمیدم که چه شد.شهید ایوب بزّازی در جبهه دارای روحیّه خستگی ناپذیری بود،همیشه دیگر رزمندگان اسلام را به درک بیشتر لحظات عرفانی جبهه توصیه می کرد و خود در هنگام نبرد ترسی به دل راه نمی داد. برادرش از خاطرات شیرین برادر چنین نقل می کند که اتکال شهید به خداوند تبارک و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توکل،اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سخت ترین شرایط و حساس ترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل می کرد او عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت (ع) و امام خمینی (ره) داشت.به نماز اوّل وقت بسیار حساس و مقید بود و برای شرکت در نماز جماعت اهمیت فراوانی قایل بود عشق و علاقه اش به ولایت فقیه او را در ولایت ذوب نموده بود. از شجاعت بالایی برخوردار بود. نامه های نسبتا زیادی که از شهید باقی مانده نشانی از مهر و محبّت وی به خانه و خانواده دارد و چه صمیمانه از حال و روز پدر ومادر و اطرافیان و حتی از وضعیت اقتصادی خانواده می پرسد و از سلامتی خود با خبرشان می سازد و آنجا که در یکی از نامه هایش از اینکه عرق ناشی از گرمای منطقه کاغذ نامه اش را خیس کرده عذر خواهی می کند از صفای و صمیمیت وجودش دل آدمی می گیرد. شهید ایوب بزّازی پس از ماهها حضور در تاریخ 21/04/1367 در منطقه عملیاتی زبیدات عراق در درگیری با نیروهای بعثی عراق مفقودالجسد گشت و خانواده خود را سالها چشم به راه آمدنش گذاشت پدر و مادر تحمّل دوری فرزند را نداشتند و هر دو آرزوی دیدار فرزند را قبل مرگ داشتند امّا این دلاور مرد هم چنان خانواده را چشم انتظار گذاشته است[۱]