ویرایش‌ها

شهید جعفر کریمی

۸۲ بایت حذف‌شده، ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۰
==زندگینامه==
 *خلاصه ای از زندگی شهید:زندگینامه 1
شهید معظم، جعفر کریمی در تاریخ، 6/11/1337 در دامان خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا مقطع سیکل ادامه داد، سپس به استخدام ارتش درآمد، پس از چندی ازدواج نمود، ثمره آن یک فرزند دختر می باشد که از وی به یادگار مانده است.
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، بارها از طرف ارتش راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل گردید و عاقبت در تاریخ 24/12/1362 در منطقه عملیاتی جزیره مجنون به فیض عظیم شهادت نائل گردید .
روحش شاد و یادش گرامی باد
*زندگینامهزندگینامه2
شهید «جعفر کریمی » فرزند حسین، متولد ششم بهمن سال 1337 در تهران است. او که از تکاوران نیروی دریایی کشور بوده، مامور به خدمت ارتش در شهر منجیل بود. او فعالیت‌های مبارزاتی خود را از سال 1357 آغاز کرد و سرانجام با آغاز جنگ تحمیلی در شهریورماه سال 1359 با گروه ارتش تکاوران نیروی دریایی به جبهه اعزام شد .
پدر این شهید بزرگوار درباره خصوصیات اخلاقی او تعریف می‌کند: جعفر بسیار آرام و متین بود و با دیگران رفتاری خوب داشت. او به دیگران احترام می‌گذاشت و مردم دوست بود و تا جایی‌که می‌توانست به نیازمندان کمک می‌کرد. زندگی زناشویی نسبتا آرامی داشت و بسیار دغدغه دختر کوچکش را داشت. ایمان جعفر قوی بود و معتقد بود؛ مردن حق است.
سابقه مبارزاتی او در دوران انقلاب و پس از پیروزی انقلاب، فعالانه عمل کرد. شهید ارتشی و محل خدمتش شهر منجیل بود، یک روز به او خبر دادند؛ مردم شهر رشت راهپیمایی و تظاهرات می‌کنند. همه نیروها به شهر رفتند و رهبری گروهی که مردم را تحریک به تظاهرات کرده بودند را گرفتند و به او گفتند به مردم اعلام کن که متفرق شوند، زیرا ما دستور تیراندازی داریم اما ما نیز با شما هستیم.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/436529منبع 436529 سایت نوید شاهد]</ref>
===خاطرات=== 
شهید ناواستوار جعفر کریمی
« شبهای ماه مبارک که به مسجد می رفت، تا سحر برنمی گشت. وقتی وارد می شد، ما مشغول خوردن سحری بودیم. آرام می آمد کنار سفره می نشست و با ما مشغول خوردن می شد. چندین بار به او گفتم: « داداش! چرا شب نمی آیی خانه استراحت کنی؟ » و او در حالی که می خندید، گفت: « چقدر استراحت کنیم؟ بگذار لااقل یک ماه طعم عبادت را بچشیم. همش که نمی شود استراحت کرد! » و من دیگر حرفی برای گفتن نداشتم.
ما همه در آبادان به دنیا آمدیم؛ ولی جنگ، آواره مان کرد. جعفر هم در سال 1356 در سن نوزده سالگی، به تکاوران نیروی دریایی پیوست، تا روزی انتقام ما و مردم ما را از صدامیان پلید بگیرد. او مرد زندگی بود و در عین حال، مرد جبهه و تلاش و کار. می گفت: انسان هر چه بیشتر سختی ببیند، پخته تر می شود. عملیاتی را که در یگان به او واگذار می شد، به بهترین وجه انجام می داد. سرانجام در یکی از همین آزمایش ها، نمره قبولی گرفت و به رتبه شهادت دست یافت. زمان پروازش، 24 اسفند 1362 بود و مکان عروج او، محور خرمشهر.
جعفر ما را، وادی عشق و ایثار، بهشت زهرای تهران، در برگرفت و پریسا، دختر نازنین او، بابا را در آنجا ملاقات می کند.
rId5
*پانویس
<references/>
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش