==زندگی نامه==نام: مهدی تاریخ شهادت: 1361 نام خانوادگی: باقریان محل شهادت: [[بوکان ]] تاریخ تولد: 1341 محل کار: بیمارستان خزانه محل تولد: [[تهران ]] وضعیت تأهل: مجرد [[شهید مهدی باقریان ]] در سال 1341 در [[تهران ]] متولد شد او در خانواده ای ساده و مذهبی رشد کرد و در دامن مادری مومن و پاکدامن رشد پیدا کرد او دوران کودکی را گذراند و به دبستان رفت او تا پایه پنجم ابتدایی بیشتر درس نخواهد و شروع بکار کرد او برای کمک کردن به امرار معاش خانواده احساس مسئولیت کرد و در یک بیمارستان مشغول کار شد وقتی که [[جنگ تحمیلی ]] شروع شد او تصمیم گرفت به جبهه برود و از پدر و مادر خواست تا برای انجام وظیفه و دفاع از میهن راهی جبهه های جنگ شود و آنها هم رضایت دادند و او عازم جبهه های جنگ شد و مدت 18 ماه را شجاعانه در برابر دشمن ایستاد و جنگید و از خود شجاعتها و فداکاریهای زیادی به جا گذاشت تا این که در سال 61 در [[بوکان ]] به درجه رفیع شهادت رسید
==وصیت نامه==
بسمه رب الشهدا و الصديقين
حضور مادر عزيزم و پدر مهربانم، سلام عرض مي می کنم.
پس از تقديم عرض سلام، اميدوارم که حالتان خوب، و خوش باشيد و از اين که نامه مرا مي می خوانيد ناراحت نشويد، زيرا آنچه از خداي خدای بزرگ مي می خواستم به من داد. مادرجان، از شما مي می خواهم که مرا از ته دل ببخشيد و هم چون پدر بزرگوارم که به من اميدهاي اميدهای بزرگ مي می داد. از تمام شماها متشکرم که مرا تا به اين سن بزرگ کرده ايد و من همچون يک مرد جنگجو به جبهه هاي های دشمنان اسلام مي روم و دلم مي می خواسته که مثل يک قهرمان شهيد و سرافراز براي برای خانواده ام باشم، ولي ولی چون توي توی اين مدت سربازيم که در [[آبادان ]] و [[کردستان ]] هستم خداوند يکتا مرا هنوز قبول نکرده است که به شهيدان و ديگر دوستانم بپيوندم.
اميدوارم که در جبهه غرب کشور، مثل يک شير از خاک وطنم دفاع کنم و نگذارم يک وجب از خاکم به زير پاي پای دشمن برود و تا آن جايي جايی که جان در بدن دارم از ناموسم و وطنم دفاع مي می کنم؛ اميدوارم که هر چه زودتر امام مهدي مهدی (عج) ظهور کند؛ اميدوارم که تمام ملت اسلامي اسلامی ايران زنده و جاويدان باشند و زندگي زندگی ديگر را آغاز کنند.
مادرجان، اين نامه که براي برای شما مي می نويسم از شما دوستانم مي خواهم بر سر مزارم اشک نريزند زيرا خداوند يکتا ما را آ فريد و باز به سوي سوی او مي می رويم و با دلي دلی شاد. اميدوارم که هر چه زودتر تمام دشمنان اسلام به نابود شوند و از خداوند بزرگ مي می خواهم که سايه [[امام خميني خمينی]] را از سر ملت ايران بر ندارد.
از تمام دوستانم و آشنايان و همسايگان مي می خواهم که مرا ببخشند، همچنين از برادرم ابراهيم، و برادر بزرگوارم هادي، هادی، و خواهر مهربانم فاطمه، مي می خواهم که هميشه راه خداوند و رهبرم را به پيش بگيرند و راه اسلام راهي راهی است خداييخدايی. مادرجان، و پدر عزيزم، اگر از اين ماموريت زنده برنگشتم اميدوارم که مرا ببخشيد و اگر از طرف [[پادگان پولي ]] پولی به شما دادند مي می خواهم که نصفش را براي برای برادرم ابراهيم، براي برای ادامه تحصيلش بدهيد تا آنچه دلش مي می خواست بشود، براي برای ميهنش فردي فردی بزرگ بشود و به هم نوع خود کمک کند و نصف پول ديگر را به حساب 100 امام بريزد تا به تمام مردم جنگ زده کمک بشود؛ ديگر عرضي عرضی ندارم در اين جا و آن جا با شما خداحافظي مي خداحافظی می کنم، خدا نگهدار شما باد.
اين هست وصيت نامه [[سرباز وظيفه مهدي ]] مهدی باقريان، جمعي جمعی [[پادگان نوهد کلاه سبزها، براي سبزها]] ، برای خانواده ام، تاريخ، 1361/06/24
اين آخرين شعري شعری که خودم با کمک دوستانم سروده ايم براي برای مادرم مي می گويم
بر خانه پر مهر تو زين بعد نيايم
تا مردم اين شهر نگويند پسرش نيست
درود بر رهبر امام خميني خمينی و درود بر شهيدان اسلام و انقلاب
مکتبي مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد. (امام خمينيخمینی)<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3774 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==منبع: سایت شهدای ارتشhttp://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails <references /3774>