ویرایش‌ها

شهید ناصر مشایخ

۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۱
/* یادداشت */
ناصر همراه با دوستانش به آسايشگاه رفت و مرا با دنيايي فكر و خيال تنها گذاشت، ناگهان آن غروب پاييز در شهرستان سقز به يادم آمد، روزي كه ضد انقلاب داخلي، اسراي عزيز را آزاد كرده بود و مردم سقز در جلو پادگان با دسته هاي گل منتظر ديدن فرزندان غيور خود بودند بالاخره انتظار به پايان رسيد و ماشين زيل به پادگان نزديك شد.
مردم گل ها را به روي ماشين پرت كردند و اسراء براي آنها دست تكان دادند، جلوي ماشين اسراء چند گوسفند قرباني كردند و ماشين وارد پادگان شد، چند نفر از پرسنل هوانيروز هم داخل آن اسراء بودند، در بين آن اسراء «ناصر مشايخ» را خيلي خوب مي شناختم، با ديدن او با هم روبوسي كرديم، از او درباره ي اوضاع منطقه سوال كردم. در جواب گفت:
چيز مهمي نبود، چند ماهي آنجا بودم و بالاخره با فشار نيروهاي خودي بر ضد انقلاب، آنها فرار كردند.
==یادداشتآثار==*یادداشتمن ناصر مشايخ متولد 1332 از شهرستان تهران هستم، در سال 1353 به استخدام هوانيروز درآمدم و پس از طي دوره هاي آموزشي، به عنوان خلبان كبري شروع به كار كردم، در دوران انقلاب در كنار مردم مبارزه مي كردم و بعد از انقلاب به علت نياز اسلام، اكثراً در منطقه بودم و داوطلبانه در مأموريت هاي زيادي شركت داشتم تا جان در بدن دادم و مملكتم نياز داشته باشد، در مأموريت هاي محوله شركت خواهم كرد. در سال 1357 نزديك به پيروزي انقلاب ازدواج كردم و دو دخترم به نام هاي فرزانه و فرناز هستند. آرزو دارم بچه هايم راه خدا و پيغمبر را بروند و فرزندان صالحي باشند.<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/%2025%20247 25247 سایت شهدای ارتش]</ref> 
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش