ویرایش‌ها

شهید مهدی ترشیزی

۱۰ بایت حذف‌شده، ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۰
/* خاطرات */
چون هنگام شروع جنگ و چند سال اولیه آن بود، بیشتر دوستان مهدی به جبهه رفته و به شهادت رسیده بودند. مهدی از تنهایی و دوری دوستانش رنج می برد. یک روز پیش من آمد و گفت: مادر جان می خواهم به جبهه بروم. وقتی به او گفتم دوستانت در جبهه نیستند و شهید شده اند و جنازه آنها در گلزار شهدای درق است. گفت: آن چیزی را که من از آنها جستجو می کنم جسم یا پیکر آنها نیست.، من جستجو گر روح و خون دوستانم هستم و آنها را فقط در جبهه می توان پیدا کرد جایی که آنها به شهادت رسیده اند. می خواهم به جبهه بروم و روح و خون آنها را به کربلا برسانم و به امام حسین(ع) بگویم که چنین سربازان پاک باخته ای داشته ای.
به خاطر دارم یک روز مهدی به منزل یکی از اقوام رفته بود که آنها در کارگاه قالی بافی عکس بنی صدر را به دیوار نصب کرده بودند. مهدی تا این عکس را می بیند آن را پاره می کند که بعد مورد بازخواست صاحبخانه و کارگران کارگاه قرار می گیرد. وقتی خبر این کار به گوش من رسید، از مهدی علتش را پرسیدم گفت: چند روز دیگر به شما جواب خواهم داد. که بعد رفته بود و در مورد بنی صدر از شهید کاظمی تحقیقاتی کرده بود و چند روز بعد پیش من آمد و گفت: به این دلیل بنی صدر مخالف اسلام و انقلاب است و گفت: مادرم سعی نکن عکس بنی صدر ما را بنی صدری بار بیاورد.
به خاطر دارم یک شب قبل از اینکه خبر شهادت پسرم مهدی را برایمان بیاورند در خواب دیدم که برادرم همواره باعده ای دیگر به خانه ما آمدند و می گویند که کار واجبی دارند در همان لحظه از خواب بیدار شدم. صبح همان شب دیدم برادرم همراه با عده ای که در همان خواب دیده بودم آمدند و خبر شهادت مهدی را آوردند.<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5193 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش