تاریخ تولد : 1323/09/14
نام : نورمحمد محل تولد : بجنوردشهیدنورمحمد
نام خانوادگی محل تولد : حاجمحمدی تاریخ شهادت : 1365/10/04بجنورد
نام پدر : علی مکان شهادت خانوادگی :حاجمحمدی
تحصیلات : نامشخص منطقه تاریخ شهادت :1365/10/04
نام پدر : علی مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : پاسدار یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
مسئولیت : رزمنده
==خاطرات==
- . نور محمد غواصی خاطره ای که به یاد دارم مربوط به [[دوران سربازیمان]] در سال 1342 است که با همدیگر به خدمت می رفتیم.در [[تیپ 17 ]] مشغول خدمت بودیم . در آن زمان ساواک دو نفر روحانی ( یک نفر سید ودیگری عالم ) را گرفته بود ومی خواستند به سازمان ساواک ببرند .دو نفر سرباز خواستند که آنها را به سازمان ببرند . من و نور محمد را خواستند که آنها را ببریم . نور محمد از ماشین پائین آمد و به داخل سازمان نیامد وبه داخل بازاری رفت و علت دستگیری آنها را پرسید. گفتند: آنها علیه[[ رژیم ]] صحبت می کردند وبه همین علت آنها را دستگیر کردند . بعد از مدتی یک روحانی را که در [[پادگان زندانی]] بود فراری داد .او از اول شهامت و شجاعت خاصی داشت .تا اینکه تیپ فهمید چه کسی آن روحانی را فراری داده است .==خاطرات==
- یکی از کارهایی . نور محمد غواصی خاطره ای که به یاد دارم مربوط به دوران سربازیمان در جبهه سخت بود غواصی بود. و اکثراً شانه خالی سال 1342 است که با همدیگر به خدمت می کردند رفتیم. در [[تیپ 17]] مشغول خدمت بودیم . در آن زمان [[ساواک]] دو نفر روحانی ( یک نفر سید ودیگری عالم ) را گرفته بود ومی خواستند به علت اینکه توانایی جسمی نداشتند سازمان ساواک ببرند . روزی دو نفر [[سرباز]] خواستند که نیروها آنها را برای عملیات جدا می کردند گفت : « من شنیده ام کار سختی استبه سازمان ببرند . به همین خاطر من قبول کردم که فردای قیامت پیش شهدا، رو سفید باشم و خودم یک مقداری آرامش خاطر داشته باشم نور محمد را خواستند که توانسته ام یک کاری انجام بدهمآنها را ببریم . می خواهم یک جایی باشم که خط شکن باشم نور محمد از ماشین پائین آمد و با دشمن بجنگم به داخل سازمان نیامد وبه داخل بازاری رفت و علت دستگیری آنها را پرسید.» برادرانی که با او بودند می گفتند: « نور محمد آنها علیه رژیم صحبت می کردند وبه همین علت آنها را دستگیر کردند . بعد از مدتی یک روحانی را که در عملیات خیلی شهامت به خرج پادگان زندانی بود فراری داد .او از اول شهامت و برای شکستن خط دشمن مایه گذاشت و در این رابطه هیچ مشکلی نداشت شجاعت خاصی داشت .تا اینکه تیپ فهمید چه کسی آن روحانی را فراری داده است .»
- آن موقع یکی از کارهایی که ایشان به شهادت رسیدند ما خودمان در منطقه عملیاتی بودیم. ایشان عضو [[گردان جبهه سخت بود غواصی]] بودند و با توجه به اینکه غواصان باید اروند رود را پشت سر می گذاشتند تا به مواضع دشمن برسند، ایشان یکی از افرادی بود که به آب زدند و از آب رد شدند و از مواضع گذشتند. و با شرایط سخت، خط اول را شکستند اکثراً شانه خالی می کردند . بعد از به علت اینکه غواصان خط توانایی جسمی نداشتند . روزی که نیروها را شکستند نیروهای عمل کننده دیگر باید به برای عملیات ادامه جدا می دادند. بعد از شکستن خط نیروهای عمل کننده دیگر وارد عملیات شدندو خاک دشمن را تصرف کردندگفت : « من شنیده ام کار سختی است. بعد از اینکه نیروها خاک دشمن را تصرف کردند، غواصان باید به عقب بر می گشتند ولی ایشان برنگشت تا با دیگر برادران همراه باشد . در نیمه های شب بود همین خاطر من قبول کردم که تیری به ایشان اصابت می کند فردای قیامت پیش شهدا، رو سفید باشم و ایشان خودم یک مقداری آرامش خاطر داشته باشم که توانسته ام یک کاری انجام بدهم. می خواهم یک جایی باشم که در کنار [[اروند رود خط شکن]] بودند به داخل آب می افتند. باشم و چند روزی مفقود می شوندبا دشمن بجنگم . بعد از چند روز پیکر مطهرش را از آب » برادرانی که با او بودند می گیرند گفتند: « نور محمد در عملیات خیلی شهامت به خرج داد و به عقب می برند برای شکستن خط دشمن مایه گذاشت و در این رابطه هیچ مشکلی نداشت .»
- آن موقع که ایشان به یاد دارم یکی از همرزمان پدرم شهادت رسیدند ما خودمان در منطقه عملیاتی بودیم. ایشان عضو گردان غواصی بودند و با توجه به نام فضل ا… حسن زاده تعریف می کرد زمانی که اینکه غواصان باید [[خرمشهراروند رود]] را پشت سر می گذاشتند تا به مواضع دشمن برسند، ایشان یکی از دست عراقی ها آزاد شد پدرت افرادی بود که به آب زدند و از شدت خوشحالی آب رد شدند و از مواضع گذشتند. و با شرایط سخت، خط اول را شکستند . بعد از اینکه غواصان خط را شکستند نیروهای عمل کننده دیگر باید به بالای مسجد رفت عملیات ادامه می دادند. بعد از شکستن خط نیروهای عمل کننده دیگر وارد عملیات شدندو خاک دشمن را تصرف کردند. بعد از اینکه نیروها خاک دشمن را تصرف کردند، غواصان باید به عقب بر می گشتند ولی ایشان برنگشت تا با دیگر برادران همراه باشد . در نیمه های شب بود که تیری به ایشان اصابت می کند و [[پرچم]] [[جمهوری اسلامی]] ایشان که در کنار اروند رود بودند به داخل آب می افتند. و چند روزی مفقود می شوند. بعد از چند روز پیکر مطهرش را درآنجا زد از آب می گیرند و به عقب می برند .
منبع - به یاد دارم یکی از همرزمان پدرم به نام فضل ا… حسن زاده تعریف می کرد زمانی که [[خرمشهر]] از دست [[عراقی]] ها آزاد شد پدرت از شدت خوشحالی به بالای [[مسجد]] رفت و [[پرچم جمهوری اسلامی]] را درآنجا زد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6403 سایت یاران رضا]</ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6403=پانویس== <references />