ویرایش‌ها

شهید یوسف قنبرزاده

۴٬۱۱۱ بایت حذف‌شده، ‏۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۵
/* خاطرات */
==خاطرات==
 
*خاطرات اول
همیشه شب یلدا یاد و خاطرات شهید یوسف قنبر زاده برای مادرش زنده است. شهید قنبر زاده در اخرین باری که به مرخصی امده بود از مادرش عکس های پدر و مادر را گرفت و گفت که میخواهم این عکسها را یادگاری نگاه دارم و بعد ها هر وقت که این عکس ها را نگاه میکنید مرا یاد بیاورید و بگویید که این عکس ها را یوسف از من گرفته بود و حال با شهادتش تنها خاطره ای برای من گذاشت شهید یوسف قنبر زاده ان شبی که به مقام شهادت رسید در حال نگهبانی بود و دوستانش میگفتند که ان شب یوسف خیلی خوشحال بود و با همه دوستانش شوخی میکرد و میخندید و تصمیم داشت که روز بعد را نزد خانواده اش برود ولی ناگهان خمپاره ای به وی اصابت کرد و ایشان را به لقا پروردگار رسانید شهید یوسف قنبر زاده همیشه میگفتند نه ما باید پشت و حامی رهبری باشیم چون دشمنان بسیاری داریم که نمیخواهند انقلاب ما پا بگیرد و سر انجام در تاریخ 16تیر 1363در مریوان جام شهادت نوشید و به مقام رفیع شهادت دست یافت
روحش شاد و قرین رحمت الهی باشد.خداوندش بیامرزد
 
*خاطرات دوم
 
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
گمان مبر آنانرا که در راه حق شهید شده اند مرده اند خیر آنها زندگانی هستند نزد پروردگارشان متنعم به انعاماتاو
با سلام و درود به ولی عصر امامان مهدی عجله الله تعالی وجه شریف و با درود به امام امت رهبر مستضعفین جهان و با درود بر
ارواح پاک شهدای اسلام از شهیدان صدر اسلام تا کنون و رزمندگان جان بر کف و معلولین مجروحین و اسراء و به خانواده های
 شهید پرور و امت همیشه در صحنه سلام و درود عرض می کنم.
شرحی از زندگی برادرم یوسف قنبر زاده را به عرض خوانندگان عزیز می رسانم برادرم در اواخر اسفند ماه 1342در یکی از خانواده های
متدین چشم به جهان گشود او تحصیلات ابتدائی و متوسط را در شهر لوشان گذرانید او مردی متدین و فعال بود او برایم یک برادری بسیار
نمونه ای بود که با من کمال تواضع رفتار می کرد از فضایل اخلاقی بسیار عالی برخوردار بود چنانکه کسانی که او را از نزدیک می شناختند
و به خصوصیات رفتار او کردارش پی برده اند او چه در سنگر مدرسه و چه در سنگر ورزش کوشا بود چنانچه معمولا در مسابقات
جام شهدا شرکت می نمود و چه در سنگر جبهه با جدیت می کوشید تا بتواند به اهداف مقدس خود که همان پیروزی اسلام و مسلمین
است برسد او همچون شمع فروزان سوخت تا دیگران در پرتو روشنایی وجودش در آسایش باشند او کبوتری که از قفس آهنی رها
شده باشد بسوی پروردگارش پر گشود خاطرهای که از او به یاد دارم این بود موقعه ای که از سربازی می آمد مادرم را در آغوش
می کشید وهمیشه با او درد دل می کردمی گفت مادرم من طاقت ندارم اینجا باشم در حلی که برادرمان و دوستانم در جبهه ها
می رزمند و با آن مشکلات دست به گریبان هستند.دوستان و آشنایان خود را برای انجام وظایف دینی اشان تشویق می کرد و بارها
دوستان و خویشان را دعوت برای زیارت آقا امام رضا(ع) می کرد چنانکه در یکی از نامه هایش به یکی از دوستان خود نوشته بود
که اگر مرخصی آمدم با هم به زیارت آقا برویم یکی دیگر از دوستان صمیمی اش تعریف می کرد که در یکی از نامه ها به او نوشته
بود که من در جبهه با دوستانم عکس می گرفتیم که در این حین خمپاره ای در میان جمع ما افتاد که یکی از دوستان درجا شهید
شد و من بارها به دوستان خود می گفتم که من هم آرزو دارم مانند او شهید شوم.یکی از نامه های برادرم که برای پدر و مادرم
نوشته بود به همه خوانندگان می رسانم مادر جان من حالم خوب می باشد هیچگونه ناراحتی و کسالتی ندارم که باعث آزردگی
خاطرم فقط تنها ناراحتی من دوری دیدارتان می باشد که امیدوارم ....
<ref>[http://%20http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/21624 سایت شهدای ارتش]</ref>
 
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش