شهید حسن دهقان نژاد: تفاوت بین نسخهها
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
| − | ==وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
" پدر و مادر گرامی ام! میدانید هنگامی که اسلام در خطر باشد، سکوت برادران مسلمان خیانتی است به قرآن. پدرم! شهادت خیری است که ما از امام حسین (ع) و سایر امامان مان یاد گرفته ایم و همه مردم مسلمان آرزوی آن را دارند که در زیر پرچم اسلام و امام شهید شوند. مادر عزیزم! کسی که بخواهد در راه خدا جهاد کند، از هیچ چیز ترسی ندارد.هم اکنون که ندای« هل من ناصرٍینصرنی؟ »امام حسین (ع)، از حلقوم امام عزیزم، خمینی کبیر بیرون می آید، لبیک گفته و بسوی وی می شتابم.مادر عزیزم! سعی کن از فرزندی که در آغوش گرمت بزرگ کرده ای، فرزندی مؤمن به انقلاب ببار آوری. مادرم! به خاطر زحمتی که برای من کشیدی، حلالم کن؛ هر چند که حرفت را گوش نکردم. من به خط الله و به راه خمینی رهبر انقلاب اسلامی پیوستم .۱ (۱۳۰۵۱۰۹) حسن دهقان نژاد " | " پدر و مادر گرامی ام! میدانید هنگامی که اسلام در خطر باشد، سکوت برادران مسلمان خیانتی است به قرآن. پدرم! شهادت خیری است که ما از امام حسین (ع) و سایر امامان مان یاد گرفته ایم و همه مردم مسلمان آرزوی آن را دارند که در زیر پرچم اسلام و امام شهید شوند. مادر عزیزم! کسی که بخواهد در راه خدا جهاد کند، از هیچ چیز ترسی ندارد.هم اکنون که ندای« هل من ناصرٍینصرنی؟ »امام حسین (ع)، از حلقوم امام عزیزم، خمینی کبیر بیرون می آید، لبیک گفته و بسوی وی می شتابم.مادر عزیزم! سعی کن از فرزندی که در آغوش گرمت بزرگ کرده ای، فرزندی مؤمن به انقلاب ببار آوری. مادرم! به خاطر زحمتی که برای من کشیدی، حلالم کن؛ هر چند که حرفت را گوش نکردم. من به خط الله و به راه خمینی رهبر انقلاب اسلامی پیوستم .۱ (۱۳۰۵۱۰۹) حسن دهقان نژاد " | ||
| سطر ۳۷: | سطر ۳۷: | ||
مادر شهید : روز مادر بود. همهی دخترها و پسرهایم به دیدنم آمدند. روز خوبی بود.بعد از رفتن آنها، دلم گرفت . یاد پسرم « حسن » افتادم.توی دلم گفتم:« خدایا ! چی میشد پسر عزیزم، « حسن » هم به دیدنم میآمد و روز مادر را در کنارش بودم .» شب با همین فکر به خواب رفتم.در عالم رؤیا دَرِ خانه به صدا در آمد.به طرف در رفتم . در را باز کردم.پسرم را که سوار بر اسب بسیار زیبایی و با لباس سبز رنگ و بویی معطر و با چهرهای نورانی، در حالی که سبزپوش دیگری در کنارش ایستاده بود دیدم.به من سلام کرد و گفت: « مادر ! به دیدنت آمدهام. روزت مبارک ! | مادر شهید : روز مادر بود. همهی دخترها و پسرهایم به دیدنم آمدند. روز خوبی بود.بعد از رفتن آنها، دلم گرفت . یاد پسرم « حسن » افتادم.توی دلم گفتم:« خدایا ! چی میشد پسر عزیزم، « حسن » هم به دیدنم میآمد و روز مادر را در کنارش بودم .» شب با همین فکر به خواب رفتم.در عالم رؤیا دَرِ خانه به صدا در آمد.به طرف در رفتم . در را باز کردم.پسرم را که سوار بر اسب بسیار زیبایی و با لباس سبز رنگ و بویی معطر و با چهرهای نورانی، در حالی که سبزپوش دیگری در کنارش ایستاده بود دیدم.به من سلام کرد و گفت: « مادر ! به دیدنت آمدهام. روزت مبارک ! | ||
| − | + | <ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1547 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> | |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:min-picture - 2019-10-02T110638.508.jpg | |
| + | Image:min-picture - 2019-10-02T110615.784.jpg | ||
| + | Image:min-picture - 2019-10-02T110613.841.jpg | ||
| + | Image:min-picture - 2019-10-02T110612.155.jpg | ||
| + | Image:min-picture - 2019-10-02T110608.571.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | |||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:حسن_دهقان_نژاد}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان قزوین]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان قزوین]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۷
نام: حسن دهقان نژاد
نام پدر: محمد علی
نام مادر: فاطمه
محل تولد: قزوین-کمال آباد تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۷/۰۸
محل شهادت: مهاباد-پایگاه قوزلو تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۰/۰۶
استان محل شهادت: آذربایجان غربی شهرمحل شهادت: مهاباد
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظامی
تعداد پسر: ۰ تعداد: دختر ۰
تحصیلات: پنجم ابتدائی رشته -
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید: قزوین- کمال آباد
زندگینامه
شهید حسن دهقاننژاد هشتم مهر ۱۳۴۵ در روستای کمالآباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش محمدعلی، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.ازدواج کرد.به عنوان سرباز ژاندارمری خدمت میکرد.ششم دی ۱۳۶۴ ، در پایگاه قوزلوی مهاباد هنگام درگیری با گروههای ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به کمر و شانه، شهید شد . مزار او در زادگاهش واقع است.
وصیت نامه
" پدر و مادر گرامی ام! میدانید هنگامی که اسلام در خطر باشد، سکوت برادران مسلمان خیانتی است به قرآن. پدرم! شهادت خیری است که ما از امام حسین (ع) و سایر امامان مان یاد گرفته ایم و همه مردم مسلمان آرزوی آن را دارند که در زیر پرچم اسلام و امام شهید شوند. مادر عزیزم! کسی که بخواهد در راه خدا جهاد کند، از هیچ چیز ترسی ندارد.هم اکنون که ندای« هل من ناصرٍینصرنی؟ »امام حسین (ع)، از حلقوم امام عزیزم، خمینی کبیر بیرون می آید، لبیک گفته و بسوی وی می شتابم.مادر عزیزم! سعی کن از فرزندی که در آغوش گرمت بزرگ کرده ای، فرزندی مؤمن به انقلاب ببار آوری. مادرم! به خاطر زحمتی که برای من کشیدی، حلالم کن؛ هر چند که حرفت را گوش نکردم. من به خط الله و به راه خمینی رهبر انقلاب اسلامی پیوستم .۱ (۱۳۰۵۱۰۹) حسن دهقان نژاد "
خاطرات
مادر شهید : روز مادر بود. همهی دخترها و پسرهایم به دیدنم آمدند. روز خوبی بود.بعد از رفتن آنها، دلم گرفت . یاد پسرم « حسن » افتادم.توی دلم گفتم:« خدایا ! چی میشد پسر عزیزم، « حسن » هم به دیدنم میآمد و روز مادر را در کنارش بودم .» شب با همین فکر به خواب رفتم.در عالم رؤیا دَرِ خانه به صدا در آمد.به طرف در رفتم . در را باز کردم.پسرم را که سوار بر اسب بسیار زیبایی و با لباس سبز رنگ و بویی معطر و با چهرهای نورانی، در حالی که سبزپوش دیگری در کنارش ایستاده بود دیدم.به من سلام کرد و گفت: « مادر ! به دیدنت آمدهام. روزت مبارک !


