==خاطرات==
• یکبار با پدرم رفته بودیم برای زیارت که تشیع جنازه یک شهید بود ومن خیلی گریه کردم و غصه خوردم بابا به من گفت : که مرگ حق است حال بعضی ها زود می میرند و بعضی ها دیرتر پس چه بهتر که آدم شهید بشود و به این مقام والا برسد.
• یادم می آید بعلت اینکه سخت مریض حال بودم جهت درمان مرا به شهر انتقال دادند . که همان زمان پدرم از جبهه به مرخصی آمد و می بینید من نیستم و پس از اطلاع از وضعیت سریع خود را به شهر می رسانند که من را می بینند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3700 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس==http: <references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3700>