شهید عباس صفری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(خاطرات)
 
سطر ۹: سطر ۹:
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
خاطره ای از زبان خواهر شهيد
+
*خاطره ای از زبان خواهر شهيد
در همسايگي ما کساني زندگي مي کردند که وضع مالي خوبي نداشتند. عباس به آنها کمک مي کرد، حتي گاهي چيزهايي از منزل ما ( با آن که خودمان هم وضع خوبي نداشتيم) به آنها مي داد. ما جلوي او را مي گرفتيم و اعتراض مي کرديم. اما او مي گفت: آنها جمعيت زيادي دارند، طاقت نمي آورم ببينم گرفتارند.
+
در همسايگي ما کساني زندگي مي کردند که وضع مالي خوبي نداشتند. عباس به آنها کمک مي کرد، حتي گاهي چيزهايي از منزل ما ( با آن که خودمان هم وضع خوبي نداشتيم) به آنها مي داد. ما جلوي او را مي گرفتيم و اعتراض مي کرديم. اما او مي گفت: آنها جمعيت زيادي دارند، طاقت نمي آورم ببينم گرفتارند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39568 سایت شهدای ارتش]</ref>
 
+
<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39568 سایت شهدای ارتش]</ref>
+
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۴

شهید عباس صفری تاریخ تولد :1347/12/20 تاریخ شهادت : 1366/05/14 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :نامشخص

زندگی نامه

نسبت به گرفتاري هاي آشنايان خود بي تفاوت نباشيد و با مال و جان در راه خدا تلاش کنيد بسمه تعالی شهيد عباس صفري بلطاقي فرزند عرب علي در 20/2/1347 در تهران و در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود . پدرش در کارخانه ساخت لوازم ماشين کار مي کرد و او که فرزند آخرين خانواده است در کنار يک خواهر و دو برادر ديگرش زندگي ساده اما صميمي را گذراند و با تربيت ديني رشد يافت . تحصيلات خود را تا مقطع سيکل ادامه داد و به شغل تراش کاري در خيابان طرشت (تهران ) مشغول شد . بسيار خوش اخلاق و پاکدامن بود . خيلي به پدر و مادرش احترام مي گذاشت و به آنها خدمت مي کرد . گاهي به محل کار پدرش مي رفت و چون پدرش پير شده بود و برخي از کارها برايش دشوار بود در کارخانه به او کمک مي کرد . در منزل نيز کمک کار مادر بود به عنوان نمونه لباسهايش را پهن مي کرد و ظرفهاي شسته شده را از حياط به داخل خانه مي آورد . خلاصه هر کاري که از دستش برمي آمد براي پدر و مادرش مي کرد . علاوه براين نسبت به اقوام و آشنايان و دوستانش هم بي تفاوت نبود و اگر مي توانست گرهي از کار کسي بگشايد دريغ نمي کرد . وضع زندگي خواهرش زياد خوب نبود براي همين به آنها خيلي کمک مي کرد . در ميان دوستانش هم کساني بودند که از نظر مالي در فقر به سر مي بردند و او که دلي بسيار رئوف و دستي گشاده داشت هر چند خودشان هم زندگي ساده اي داشتند اما گاهي از منزلشان لوازمي را براي آنها مي برد . در انجام واجبات ديني بسيار مقيد بود و بيشتر نمازهايش را در اول وقت و در مسجد مي خواند . عاشق شهيد بهشتي بود و خيلي به سخنراني هاي او علاقه داشت . پسر فعالي بود و با اينکه هنگان انقلاب 10 سال بيشتر نداشت اما به همراه خانواده در تظاهرات شرکت مي کرد و گاهي بر ديوارها شعار مي نوشت . بعدها در حسينيه نزديک خانه شان به آشپزها در محرمها و شبهاي احياي ماه رمضان کمک مي کرد . علاوه بر اين هر سال هنگام تولد امام زمان (عج) به چراغانب و زدن طاق نصرت در کوچه حسينيه مي پرداخت که پس از شهادت او ديگر کسي در آن محل اين کار را ادامه نداد و جاي خالي او پس از سالها هنوز ديده مي شود . به ورزش علاقه داشت و عضو يک تيم فوتبال بود . اين شهيد دلاور در بهمن سال 1365 در حاليکه هنوز وعده رفتن او به سربازي نرسيده بود به جهت علاقه به جبهه خود را به ارتش معرفي کرد و به جمع تکاوران نيروي زميني ارتش (نزاجا) پيوست و از پادگان لشگرک به جبهه اعزام و به نبرد عليه باطل پرداخت . پس از 7 ماه در تاريخ 14/5/1366 در سن 18 سالگي در عمليات نصر 6 ( والفجر مقدماتي ) در ميمک فکه به شهادت رسيد . پيکر مطهرش هنوز مفقود است . روحش شاد و يادش گرامي باد

خاطرات

  • خاطره ای از زبان خواهر شهيد

در همسايگي ما کساني زندگي مي کردند که وضع مالي خوبي نداشتند. عباس به آنها کمک مي کرد، حتي گاهي چيزهايي از منزل ما ( با آن که خودمان هم وضع خوبي نداشتيم) به آنها مي داد. ما جلوي او را مي گرفتيم و اعتراض مي کرديم. اما او مي گفت: آنها جمعيت زيادي دارند، طاقت نمي آورم ببينم گرفتارند.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش