ویرایش‌ها

شهیدرجب علی چمنی

۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۸
/* خاطرات */
به خاطر دارم در یکی از خانه های نزدیک آتش نشانی قدیم قوچان گروهی از منافقین فعالیت داشتند و کسی جرات مقابله با آنها را نداشت. ولی دوستم رجب علی چمنی به همراه دوستانش وارد عمل شدند و با همکاری سپاه محل را محاصره کردند و با انداختن گاز اشک آور در میان حیاط خانه توانستند. منافقین را دستگیر و گروهی را هم به هلاکت برسانند. با اینکه چند تا از دوستانش زخمی شدند ولی باند آنها را متلاشی و منهدم کردند. که کار بسیار بزرگی بود و همه از شجاعت و دلیری ایشان متعجب شده بودند.
آخرین باری که دوستم رجب علی چمنی را قبل شهادتشان دیدم در مغازه ی قصابی بود در آن زمان من در مغازه ی قصابی کار می کردم. که ایشان به دیدن من آمد و گفت: قربان علی جان با من کاری نداری مرا حلال کن می خواهم به جبهه بروم من هم با ایشان خداحافظی کردم. خیلی عجله داشت تا سریعاً خودش را به محل اعزام برساند و از بقیه ی رزمنده ها عقب نماند. شوق و علاقه ی خاصی داشت نسبت به جبهه و جنگ وقتی به جبهه رفت دیگر بر نگشت و این آخرین دیداری بود که من با ایشان داشتم چون به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.
در اوایل انقلاب بود و گروههای مخالف در شهر قوچان برای خودشان برو بیایی داشتند یک روز منافقین مسلح به خیابان آمده بودند و در حالی که به همراه خود اسلحه های کلاش و غیره داشتند علیه انقلاب شعار می دادند و با تیراندازی که انجام می دادند باعث رعب و وحشت مردم شده بودند. ناگهان دوستم رجب علی چمنی را دیدم که به همراه چند تا از دوستانش وارد عمل شوند و منافقین هم با دیدن آنها جلوی یک تاکسی را نگه داشتند و راننده اش را مورد ضرب و شتم قرار دادند و سوار تاکسی شدند و فرار کردند. ایشان هم آنها را تعقیب می کند و محلشان را پیدا می کند و به سپاه اعلام می کند و سپاه هم آنها را محاصره و دستگیر می کند. <ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6286 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش