{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = حسین آمن
|تصویر = Hosin-amen.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[زادروزهای 3 شهریور|1368/06/03]]
|شهادت = [[الگو:شهدای 29 مهر|1364/07/03]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =
|جنگها =
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده =
}}
[[شهید حسین آمن]]
تاریخ تولد :1368/06/03
==زندگی نامه==
حسین آمن، در سال 1345 در ماه محرم حسینی، با توسل پدر و مادرش به امام حسین(ع)، در خانه نسبتاً ساده ای و خانواده اي ای متدین به دنیا آمد، از آنجا كه او را از امام حسین(ع) خواسته بودند نام او را حسین گذاشتند.
در اوایل طفولیت تحت تربیت و مراقبت های شدید پدر و مادرش قرار گرفت و از همان ابتدا نور هدایت را در درونش منور ساختند و او را در راستای خط تكامل بشری قرار دادند، كم كم بزرگ شد و بزرگترین خصلت حسین، یعنی صداقتش با بزرگ شدن او تقویت گشت، وی آن چنان در زندگی كودكی و نوجوانی خویش بی آلایش و ساده، و همچون سرور خویش بود كه قلم انسان از نوشتن آنها قاصر، و زبان آن چنان جرأتی ندارد كه اعمال و خصایل وی را توصیف كند.
بالاخره زمان گذشت و حسین 12 ساله گشت كه اين این زمان مصادف بود با آغاز انقلاب اسلامی، و صدای شادی مردم در كوچه طنین انداخته بود و مردم دسته دسته به تظاهرات می رفتند، او نیز با قدم های كوچك و قلبی پر از امید و نگاهی معصومانه، ولی افكاری بسیار عمیق و متفكرانه همراه با آنها همگام شد.
در انقلاب، از پدر خویش درس بزرگ انسان دوستی و مبارزه را آموخت، با پدر به تظاهرات مي می رفت، و كمك كردن به انقلابیون و وارد شدن در صحنه انقلاب، با عزم و اراده ي ی محكم و آهنین انقلاب را ياري یاری كرد. حسین، سال اول را در دبستان ملی، و سال دوم و سوم و چهارم را در دبستان ایران نوین، و سال پنجم را در آيین آیین تربیت خواند.
حسین، كلاس پنجم بود، و در این پنج سال، 5 درس بزرگ را از تربیت شایان پدر و مادرش و آموزش آموزگارش آموخت، صداقت، پاكی، نیكی، تعاون، یكرنگی و شجاعت این پنج درسي درسی بود كه به راحتی آموخت ولی انقلاب درس بزرگتری به او داد و آن ایثار بود. طلیعه فجر دمید و بانك الله اكبر از بام ها برخواست و حسين حسین با آنها هم صدا بود و دراین هنگام بود كه امام خمینی(ره) وارد قم گشت، آنها به شوق امام(ره) به قم آمدند.
در قم حسین و خانواده اش از دیدار صورت نورانی امام عظیم شأن برخوردار گشت، حسین در شهر مذهبی قم به كامل كردن خصوصیات خوب خویش پرداخت و در قم به مدرسه راهنمايی شهيد راهنمایی شهید غفاری رفت و تا سال سوم راهنمایی در آنجا درس خواند و سپس ترك تحصیل كرد و به شغل دوزندگی اتومبیل روی آورد، پس از چند سال، كار خویش را به خوبی یاد گرفت و نیز در این مدت از كمك كردن به انقلاب اسلامی روی گردان نبود و در پایگاه های محل شركت داشت.
تا این كه در سال 1362 تصمیم گرفت به جبهه برود و ثبت نام كرد، ولی بعداً به علت این كه چندی به خدمت سربازیش نمانده بود از رفتن به جبهه منصرف گشت، هنوز 13 ماه به سربازیش مانده بود كه به خدمت رفت، دوره ي آموزشي ی آموزشی را در پادگان چهل دختر گذراند و بعد از آن عازم جبهه شد ابتدا در جزیره مجنون مجروح گشت و پس از آن به كردستان و سقز و ... منتقل گشت تا این كه در آخر به سرپل ذهاب عازك شد و چند روز به شهادت وی، به او و چهارنفر دیگر عملیاتی در سومار واگذار گرديد، گردید، آنها به [[سومار]] رفتند تا شب موعد، شب تاسوعای حسینی، ماه محرم حسینی، ماهی كه در آن به دنیا آمده بود و شبی كه در آن از دنیا می رفت.
بالاخره زمان نتیجه گیری وی از اعمالش در دنیا رسید، خوشا به حالش كه با اين این پیروزی بزرگ، از این امتحان بیرون آمد، امام حسین(ع) او را پذیرفته بود آری، و در همان شب، حسین طي طی یك عملیات پیروزمندانه به نام عاشورای حسینی به دیدار معشوق شتافت. آری این بود زندگی نامه كسی كه تمام زندگی وی توأم با حسین (ع) بود او را در محرم از امام حسین گرفتند، و امام حسین (ع) او را در شب تاسوعای خویش در حالی كه تنها تكیه كلامش یا حسین یا حسین بود، از امانتدار خویش باز پس گرفت.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3282منبع سایت شهدای ارتش]</ref>
منبع: سایت شهدای ارتش==پانویس==http:<references//ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3282>