ویرایش‌ها

شهید حسین قنبری پریخانی

۲۰۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۵۹
==زندگینامه==
 
«اگر شهید شدم مثل زینب در برابر غمها ایستادی کنید و حجابتان را رعایت کنید.»
این عبارت آخرین پیام دلاور مردی به خواهرانش بود که حسین نام داشت حسین در اولین روز پائیز سال 1342 در روستای پریخان چشم به جهان گشود. پدرش محمد حنیفه مردی زحمت کش و متدین بود. می خواست پسرش نیز مقاوم و صبور پرورش یابد. از همان دوران کودکی بازوان حسین را در مزارع گندم و باغهای سیب آبدیده تر ساخت. حسین هم کار را بهترین تفریح می دانست و طلوع فجر را بیشتر روز در مزرعه به سجده عاشقانه نشست و نمازش را پی تکبیرة الاحرام نسیم و صفای باران خواند. چهره معصومانه اش اخلاق نیکویش را زیبایی دو چندان می درخشید و نمود بیشتری می داد. در انقلاب نوجوانی پانزده ساله بود و به سن تکلیف رسیده بود شرکت در راهپیمایی و تظاهرات و پیروی از اهداف و آرمانهای انلاب و لبیک گفتن به فرمان امام را مهمترین تکلیفش می شمرد. هیجده ساله که شد خدمت به میهن اسلامی را بر هر چیزی ترجیح داد و به خدمت سربازی رفت و به جمع لشکر 88 پیوست مهران جولانگاه این دلاور مرد میدانهای نبرد حق با باطل بود هنگام جنگ و انجام کارهای مختلف در جبهه جدی و عاشق بود. به دوستانش سفارش می کرد: «گوش به فرمان امام باشید و همیشه مطیع فرمان او باشید.» سر نترسی داشت و بی محابا به دشمن می تاخت تا اینکه در بیست و یکم مهر ماه سال 1362 در منططقه عملیاتی مهران در رویارویی با لشکریان باطل با اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد. روز بعد مردم شهید پرور و غیور پریخان این مهاجر دیار عشق را با شکوه تمام استقبال و با چشمانی و با دلهایی آکنده از غم و اندوه به خاک سپردند.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/21677 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
این عبارت آخرین پیام دلاور مردی به خواهرانش بود که حسین نام داشت حسین در اولین روز پائیز سال 1342 در روستای پریخان چشم به جهان گشودImage:1599309KAKA005-001. پدرش محمد حنیفه مردی زحمت کش و متدین بودjpgImage:1599309KAKA003-001. می خواست پسرش نیز مقاوم و صبور پرورش یابدjpgImage:1599309KAKA002-001. از همان دوران کودکی بازوان حسین را در مزارع گندم و باغهای سیب آبدیده تر ساخت. حسین هم کار را بهترین تفریح می دانست و طلوع فجر را بیشتر روز در مزرعه به سجده عاشقانه نشست و نمازش را پی تکبیرة الاحرام نسیم و صفای باران خواند. چهره معصومانه اش اخلاق نیکویش را زیبایی دو چندان می درخشید و نمود بیشتری می داد. در انقلاب نوجوانی پانزده ساله بود و به سن تکلیف رسیده بود شرکت در راهپیمایی و تظاهرات و پیروی از اهداف و آرمانهای انلاب و لبیک گفتن به فرمان امام را مهمترین تکلیفش می شمرد. هیجده ساله که شد خدمت به میهن اسلامی را بر هر چیزی ترجیح داد و به خدمت سربازی رفت و به جمع لشکر 88 پیوست مهران جولانگاه این دلاور مرد میدانهای نبرد حق با باطل بود هنگام جنگ و انجام کارهای مختلف در جبهه جدی و عاشق بود. به دوستانش سفارش می کردjpgImage: «گوش به فرمان امام باشید و همیشه مطیع فرمان او باشید1599309KAKA001-001.» سر نترسی داشت و بی محابا به دشمن می تاخت تا اینکه در بیست و یکم مهر ماه سال 1362 در منططقه عملیاتی مهران در رویارویی با لشکریان باطل با اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد. روز بعد مردم شهید پرور و غیور پریخان این مهاجر دیار عشق را با شکوه تمام استقبال و با چشمانی و با دلهایی آکنده از غم و اندوه به خاک سپردند.jpg
منبع: سایت شهدای ارتش</gallery>
http:==پانویس==<references //www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 21677>
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش