شهید حسین فرازی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(خاطرات)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
بسمه تعالی خاطره از مادر شهید یک سال پس از شهادتش گریه می‌کردم، شبی خواب دیدم شهید آمد و اسلحه‌ای در دستش است و می‌گوید من نگهبان نماز جمعه هستم و بعد رفت و در سیل نمازگزاران ناپدید شد و من متوجه شدم که شهدا آگاه هستند.
 
بسمه تعالی خاطره از مادر شهید یک سال پس از شهادتش گریه می‌کردم، شبی خواب دیدم شهید آمد و اسلحه‌ای در دستش است و می‌گوید من نگهبان نماز جمعه هستم و بعد رفت و در سیل نمازگزاران ناپدید شد و من متوجه شدم که شهدا آگاه هستند.
  
<ref>[http://%20http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/20032 سایت شهدای ارتش]</ref>
+
<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/20032 سایت شهدای ارتش]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 
 +
Image:1558336KAKA017-001.jpg
 +
Image:1558336KAKA015-001.jpg
 +
Image:1558336KAKA005-001.jpg
 +
Image:1558336KAKA004-001.jpg
 +
Image:1558336KAKA003-001.jpg
 +
 
 +
</gallery>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۲

شهید حسین فرازی تاریخ تولد :1344/08/25 تاریخ شهادت : 1363/12/21 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :خراسان رضوی - مشهد - حرم مطهر


زندگینامه

بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید شهید حسین فرازی در تاریخ 08/09/1344 در شهر مقدس مشهد پا به عرصه‌ی وجود گذاشت و در خانواده‌ای مؤمن و مسلمان پرورش یافت. تا کلاس اول راهنمایی ادامه تحصیل داد و بعد ترک تحصیل کرد،در محیط کار پدر مشغول به کار شد. وی پسری کوشا و فعال در کار و مهربان نسبت به خانواده، دوستان و آشنایان بود. فردی مؤمن بود و همواره در مراسم و مجالس مذهبی از جمله نماز جمعه شرکت می‌کرد. عاشق حضرت امام بود و ایمان راسخی به ایشان داشت. وی در دوران جنگ در مهرماه 1363 راهی خدمت سربازی شد و دوره‌ی آموزشی را در تربت‌حیدریه سپری کرد. پس از آن راهی جبهه‌های نبرد شد و سرانجام در تاریخ 21/12/1363 پس از دلاوری‌های فراوان، در جزیرهی مجنون به آرزوی دیرینه‌ی خود رسید و به فیض شهادت نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو

خاطرات

بسمه تعالی خاطره از مادر شهید یک سال پس از شهادتش گریه می‌کردم، شبی خواب دیدم شهید آمد و اسلحه‌ای در دستش است و می‌گوید من نگهبان نماز جمعه هستم و بعد رفت و در سیل نمازگزاران ناپدید شد و من متوجه شدم که شهدا آگاه هستند.

[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش