ویرایش‌ها

شهیدحسین ارجمند مزیدی

۴۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۷
Khoshkenar9712 صفحهٔ [[شهید حسین ارجمند مزیدی]] را به [[شهیدحسین ارجمند مزیدی]] منتقل کرد
پدرم مریض بود دکترها گفتند که دیگر امیدی به زنده ماندنش نیست برایش دعا می کردیم، اقوام به دیدنش می آمدند، هر لحظه اسم برادر شهیدم را صدا می زد می گفت: دیگر تحمل دوری او را ندارم می خواهم به پیشش بروم. اگر چه دکترها نا امید بودند ولی ما امیدمان را از دست ندادیم و برای پدر دعا می کردیم، پدرم روز به روز بدتر می شد.
یک شب در عالم خواب ديدم در جایی پر از درخت ایستاده ام، هیچ کس آن اطراف نبود، ترسیده بودم اطرافم را نگاه می کردم ناگهان صدایی به گوشم رسید، به دنبال صدا رفتم به صدا نزدیكتر شدم باورم نمی شد حسین بود داشت چوب های خشک جمع می کرد صدایش کردم تا مرا دید به طرفم آمد. گفتم: برادر! خبرداری پدر مریض است؟ سرش را تکان داد گفت: خواهرم نگران نباش هر چه خدا بخواهد همان می شود گفتم: حسین این چوب هاي خشک را برای چه جمع می کنی؟ گفت: می خواهم چایی درست کنم پدرم مي خواهد به دیدنم بياید از راه که برسد خسته است چای می خواهد.
با صدای شیون از خواب بیدار شدم پدرم فوت کرده بود و مطمئن بودم که به دیدن برادر شهیدم رفته است.<ref>منبع سایت نویدشاهد</ref>
منبع:سایت نویدشاهد==پانویس==<references/>
۱٬۰۶۹
ویرایش