ویرایش‌ها

شهیدحسین پورعلی

۶ بایت حذف‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۶
/* خاطرات */
- من و مادرش در فراق او خیلی گریه می کردیم . یک شب من خواب دیدم که حسین پیش من آمده و گفت : بابا چرا گریه می کنید انقدر گریه نکنید به مادرم هم بگویید در فراق من زار ی نکند چون با گریه شما من ناراحت می شوم .
- در تشییع جنازه ی شهید کاریزی وقتی که پیکر مطهر شهید را از خانه اش بیرون آوردند که به مزار شهدا ببرند حسین به من گفت: عباس من هم آینده ی خود را در همین آینه می بینم گفتم: چه می گویی؟ تو هنوز دو سال به خدمت سربازی ات مانده ، بعد حسین گفت: خدا شاهد است که من شهید می شوم و به خانواده ام بگوئید اگر من به شهادت رسیدم مزارم را نزدیک شهید کاریزی قرار بدهند و دفنم کنند .  <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%204953 4953 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش