ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدحسین پاسدارشهری

۱۶ بایت حذف‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۷
/* خاطرات */
- یکی از همرزمان پسرم حسین پاسدار برای ما تعریف می کرد که در اسلام آباد غرب با حسین همراه بودیم در یکی از عملیات ها که با او بودم یکی از دوستانش تیر خورد و او سریع خودش را به دوستش رساند تا او را به عقب انتقال دهد که تیری بر سینه اش اصابت کرد و به زمین افتاد و در همان جا به شهادت رسید در آن زمان شناسنامه اش را به همراه برده بود و تیر به شناسنامه خورده بود و او را سوراخ کرده بود ما هنوز آن شناسنامه را یادگاری نگه داشته ایم .
- بعد از شهادت برادرم خیلی دوست داشتم او را دوباره می دیدم و با او محبت می کردم یک روز که دلم خیلی گرفته بود عکس او را جلوی خودم گذاشتم و با عکس محبت کردم و اشک می ریختم تا اینکه خوابم برد در خواب برادرم حسین پاسدار را دیدم که با لباس های سفید و زیبایی به پیش من آمد او صورت بسیار نورانی داشت به من گفت: شما چرا اینقدر ناراحت هستید و گریه می کنید. گفتم چرا دیگر به ما سر نمی زنی؟ من دلم خیلی برایتان تنگ شده است او دست مرا گرفت و به همراه خود که یک باغ بزرگ که سرتاسر آن را گل های زیبا و درختان سر به فلک کشیده پوشانده بود وارد کرد کمی در باغ قدم زدیم به من گفت: این باغ و آن خانه که آنجا می بینید از آن من است و من در اینجا زندگی می کنیم، شما بیبینید و برای مادر نیز بگویید که اینقدر برای من گریه نکند جای من بسیار خوب است و امیدوارم که شما هم پیش من بیایید از خواب بیدار شدم و خیلی خوشحال بودم. سریع لباس پوشیدم و خودم را به خانه مادرم رساندم و خوابم را برای آنها تعریف کردم و گفتم که دیگر ناراحت نباشید او در بهشت قرار دارد و بهترین باغ و خانه بهشتی را دارد و سفارش کرد که به شما بگویم برایش گریه نکنیم .  <ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%204677 4677 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
۵٬۰۸۰
ویرایش