شهید محمدناصر فامرینی: تفاوت بین نسخهها
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| − | |||
| − | |||
شهید محمد ناصر فامرینی در تاریخ 1340/04/05 به دنيا آمد . در سن هفت سالگي مشغول تحصيل گرديد . دوران ابتدایي را در روستاي محمديه كه محل تولدش بود به پايان رسانيد و در سن 14 سالگي در امور كشاورزي به ياري پدرش شتافت تا اين كه به خدمت مقدس سربازي اعزام گردید . از تاريخ 1359/06/01 به جبهه اعزام و در تاريخ 1361/01/03 با مزدوران بعثي به نبرد پرداخت . سرانجام در چشمه دزفول در حمله بزرگ فتح المبين بر اثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه سر و صورت به درجه رفيع شهادت نائل آمد . پیکر پاک و مطهر این شهید گرامی از محل شهادت به تهران منتقل و در زادگاهش قريه فراهان در قطعه شهدا به خاك سپرده شد . | شهید محمد ناصر فامرینی در تاریخ 1340/04/05 به دنيا آمد . در سن هفت سالگي مشغول تحصيل گرديد . دوران ابتدایي را در روستاي محمديه كه محل تولدش بود به پايان رسانيد و در سن 14 سالگي در امور كشاورزي به ياري پدرش شتافت تا اين كه به خدمت مقدس سربازي اعزام گردید . از تاريخ 1359/06/01 به جبهه اعزام و در تاريخ 1361/01/03 با مزدوران بعثي به نبرد پرداخت . سرانجام در چشمه دزفول در حمله بزرگ فتح المبين بر اثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه سر و صورت به درجه رفيع شهادت نائل آمد . پیکر پاک و مطهر این شهید گرامی از محل شهادت به تهران منتقل و در زادگاهش قريه فراهان در قطعه شهدا به خاك سپرده شد . | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
==وصیتنامه== | ==وصیتنامه== | ||
| − | |||
| − | |||
به نام خداوند بخشنده مهربان | به نام خداوند بخشنده مهربان | ||
| − | |||
| − | |||
انا لله و انا اليه راجعون | انا لله و انا اليه راجعون | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
پدر، مادر، خواهران و برادران عزيز و مهربانم ! ممكن است وقتى كه شما اين وصيت نامه را مى خوانيد من در جمع شما نباشم و به تنها هدفم كه همان الله باشد رسيده باشم . تنها خواهشى كه از شما دارم اين است كه در شهادت من كوچكترين غم و غصه را به خود راه ندهيد . به وصيت هايى كه من براى شما دارم توجه كنيد . وصيت من اين است كه مبلغ 7100 ( هفت هزار و صد تومان ) از شهيد غلام حسين بابايى در نزد من بود آن را به خانواده او بدهيد . دومين وصيت من اين است كه بعد از شهادت من ناراحت نباشيد چون كه فرزندتان را در راه اسلام داده ايد و بعد از شهادت من يكى ؟؟؟ و دست در دست هم داده اين انقلاب اسلامى عزيزمان را به تمام جهان نشان دهيد كه انقلاب اسلامى يعنى چه؟ و با ابرقدرت ها مبارزه كنيد و نگذاريد ؟؟؟ منافقان در اين ايران عزيزمان بماند و همه آنها را ريشه كن كنيد؛ ان شاء الله . | پدر، مادر، خواهران و برادران عزيز و مهربانم ! ممكن است وقتى كه شما اين وصيت نامه را مى خوانيد من در جمع شما نباشم و به تنها هدفم كه همان الله باشد رسيده باشم . تنها خواهشى كه از شما دارم اين است كه در شهادت من كوچكترين غم و غصه را به خود راه ندهيد . به وصيت هايى كه من براى شما دارم توجه كنيد . وصيت من اين است كه مبلغ 7100 ( هفت هزار و صد تومان ) از شهيد غلام حسين بابايى در نزد من بود آن را به خانواده او بدهيد . دومين وصيت من اين است كه بعد از شهادت من ناراحت نباشيد چون كه فرزندتان را در راه اسلام داده ايد و بعد از شهادت من يكى ؟؟؟ و دست در دست هم داده اين انقلاب اسلامى عزيزمان را به تمام جهان نشان دهيد كه انقلاب اسلامى يعنى چه؟ و با ابرقدرت ها مبارزه كنيد و نگذاريد ؟؟؟ منافقان در اين ايران عزيزمان بماند و همه آنها را ريشه كن كنيد؛ ان شاء الله . | ||
| − | |||
| − | |||
خداحافظ | خداحافظ | ||
| − | |||
| − | |||
نويسنده وصيت نامه : گ 3 وظيفه محمد ناصر فامرينى | نويسنده وصيت نامه : گ 3 وظيفه محمد ناصر فامرينى | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
آى مزدور عراقى ! با شما هستم، هيچ مى دانيد اينجا كجاست؟ | آى مزدور عراقى ! با شما هستم، هيچ مى دانيد اينجا كجاست؟ | ||
| − | + | اينجا ايران، جبهه دزفول، جبهه خون است .ما ايراني ها آن قدر قدرت داريم كه تا آخرين نفس با شما بجنگيم .آن قدر قدرت داريم كه مى خواهيم شما را از خاكمون بيرون كنيم؛و آن قدر خواهيم كشت تا اسلام پيروز شود و ايران را گورستان شما مزدوران خواهيم كرد .و با سلاح خودتان بر عليه خودتان خواهيم جنگيد .از كرخه و شوش دو جوى خون مى سازيم،كاشانه خود بروى خون مى سازيم . | |
| − | + | ||
| − | اينجا ايران، جبهه دزفول، جبهه خون است . | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | ما ايراني ها آن قدر قدرت داريم كه تا آخرين نفس با شما بجنگيم . | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | آن قدر قدرت داريم كه مى خواهيم شما را از خاكمون بيرون | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | و با سلاح خودتان بر عليه خودتان خواهيم جنگيد . | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | از كرخه و شوش دو جوى خون مى | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
تاريخ 1360/07/13 | تاريخ 1360/07/13 | ||
| − | |||
| − | |||
ناصر فامرينى | ناصر فامرينى | ||
| سطر ۸۰: | سطر ۲۷: | ||
| − | == | + | ==خاطرات== |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | *در آخرین مرخصي که آمده بود خانواده به او گفتند : شما مدت 18 ماه در جبهه بودي و حال مدتی خود را به تهران منتقل كن . در جواب گفت : « من تا زماني كه جنگ ادامه دارد اگر چه خدمت هم تمام شود سنگرها را رها نمي كنم و تا اخرين قطره خون خود خواهم جنگيد .» | ||
| − | |||
| − | + | *در مرخصي بود كه جنازه شهيد بابایي ـ كه هر دو همسنگر بودند ـ آوردند و به پدر و مادر شهيد قول داد كه تا انتقام همسنگرم بابایي را از بعثيون نگيرم برنخواهم گشت و بقولش وفا نمود و در پيروزي فتح المبين شركت نمود و انتقام خود و همسنگرش را گرفت و به آرزوي خود رسيد .<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35571 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۴
شهید محمدناصر فامرینی
تاریخ تولد :1340/04/05
تاریخ شهادت : 1361/01/03
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : مرکزی - اراک - محمدیه
محتویات
زندگینامه
شهید محمد ناصر فامرینی در تاریخ 1340/04/05 به دنيا آمد . در سن هفت سالگي مشغول تحصيل گرديد . دوران ابتدایي را در روستاي محمديه كه محل تولدش بود به پايان رسانيد و در سن 14 سالگي در امور كشاورزي به ياري پدرش شتافت تا اين كه به خدمت مقدس سربازي اعزام گردید . از تاريخ 1359/06/01 به جبهه اعزام و در تاريخ 1361/01/03 با مزدوران بعثي به نبرد پرداخت . سرانجام در چشمه دزفول در حمله بزرگ فتح المبين بر اثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه سر و صورت به درجه رفيع شهادت نائل آمد . پیکر پاک و مطهر این شهید گرامی از محل شهادت به تهران منتقل و در زادگاهش قريه فراهان در قطعه شهدا به خاك سپرده شد .
وصیتنامه
به نام خداوند بخشنده مهربان انا لله و انا اليه راجعون پدر، مادر، خواهران و برادران عزيز و مهربانم ! ممكن است وقتى كه شما اين وصيت نامه را مى خوانيد من در جمع شما نباشم و به تنها هدفم كه همان الله باشد رسيده باشم . تنها خواهشى كه از شما دارم اين است كه در شهادت من كوچكترين غم و غصه را به خود راه ندهيد . به وصيت هايى كه من براى شما دارم توجه كنيد . وصيت من اين است كه مبلغ 7100 ( هفت هزار و صد تومان ) از شهيد غلام حسين بابايى در نزد من بود آن را به خانواده او بدهيد . دومين وصيت من اين است كه بعد از شهادت من ناراحت نباشيد چون كه فرزندتان را در راه اسلام داده ايد و بعد از شهادت من يكى ؟؟؟ و دست در دست هم داده اين انقلاب اسلامى عزيزمان را به تمام جهان نشان دهيد كه انقلاب اسلامى يعنى چه؟ و با ابرقدرت ها مبارزه كنيد و نگذاريد ؟؟؟ منافقان در اين ايران عزيزمان بماند و همه آنها را ريشه كن كنيد؛ ان شاء الله . خداحافظ نويسنده وصيت نامه : گ 3 وظيفه محمد ناصر فامرينى
آى مزدور عراقى ! با شما هستم، هيچ مى دانيد اينجا كجاست؟ اينجا ايران، جبهه دزفول، جبهه خون است .ما ايراني ها آن قدر قدرت داريم كه تا آخرين نفس با شما بجنگيم .آن قدر قدرت داريم كه مى خواهيم شما را از خاكمون بيرون كنيم؛و آن قدر خواهيم كشت تا اسلام پيروز شود و ايران را گورستان شما مزدوران خواهيم كرد .و با سلاح خودتان بر عليه خودتان خواهيم جنگيد .از كرخه و شوش دو جوى خون مى سازيم،كاشانه خود بروى خون مى سازيم . تاريخ 1360/07/13 ناصر فامرينى
خاطرات
- در آخرین مرخصي که آمده بود خانواده به او گفتند : شما مدت 18 ماه در جبهه بودي و حال مدتی خود را به تهران منتقل كن . در جواب گفت : « من تا زماني كه جنگ ادامه دارد اگر چه خدمت هم تمام شود سنگرها را رها نمي كنم و تا اخرين قطره خون خود خواهم جنگيد .»
- در مرخصي بود كه جنازه شهيد بابایي ـ كه هر دو همسنگر بودند ـ آوردند و به پدر و مادر شهيد قول داد كه تا انتقام همسنگرم بابایي را از بعثيون نگيرم برنخواهم گشت و بقولش وفا نمود و در پيروزي فتح المبين شركت نمود و انتقام خود و همسنگرش را گرفت و به آرزوي خود رسيد .[۱]