ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمدناصر فامرینی

۲۹۱ بایت حذف‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۴
==زندگینامه==
 
 
شهید محمد ناصر فامرینی در تاریخ 1340/04/05 به دنيا آمد . در سن هفت سالگي مشغول تحصيل گرديد . دوران ابتدایي را در روستاي محمديه كه محل تولدش بود به پايان رسانيد و در سن 14 سالگي در امور كشاورزي به ياري پدرش شتافت تا اين كه به خدمت مقدس سربازي اعزام گردید . از تاريخ 1359/06/01 به جبهه اعزام و در تاريخ 1361/01/03 با مزدوران بعثي به نبرد پرداخت . سرانجام در چشمه دزفول در حمله بزرگ فتح المبين بر اثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه سر و صورت به درجه رفيع شهادت نائل آمد . پیکر پاک و مطهر این شهید گرامی از محل شهادت به تهران منتقل و در زادگاهش قريه فراهان در قطعه شهدا به خاك سپرده شد .
 
 
روحش شاد و یادش گرامی باد .
 
==وصیتنامه==
 
 
به نام خداوند بخشنده مهربان
 
 
انا لله و انا اليه راجعون
 
 
؟؟؟ اخرج علينا ؟؟؟
 
 
پدر، مادر، خواهران و برادران عزيز و مهربانم ! ممكن است وقتى كه شما اين وصيت نامه را مى خوانيد من در جمع شما نباشم و به تنها هدفم كه همان الله باشد رسيده باشم . تنها خواهشى كه از شما دارم اين است كه در شهادت من كوچكترين غم و غصه را به خود راه ندهيد . به وصيت هايى كه من براى شما دارم توجه كنيد . وصيت من اين است كه مبلغ 7100 ( هفت هزار و صد تومان ) از شهيد غلام حسين بابايى در نزد من بود آن را به خانواده او بدهيد . دومين وصيت من اين است كه بعد از شهادت من ناراحت نباشيد چون كه فرزندتان را در راه اسلام داده ايد و بعد از شهادت من يكى ؟؟؟ و دست در دست هم داده اين انقلاب اسلامى عزيزمان را به تمام جهان نشان دهيد كه انقلاب اسلامى يعنى چه؟ و با ابرقدرت ها مبارزه كنيد و نگذاريد ؟؟؟ منافقان در اين ايران عزيزمان بماند و همه آنها را ريشه كن كنيد؛ ان شاء الله .
 
 
خداحافظ
 
 
نويسنده وصيت نامه : گ 3 وظيفه محمد ناصر فامرينى
 
 
بسمه تعالی
 
آى مزدور عراقى ! با شما هستم، هيچ مى دانيد اينجا كجاست؟
  اينجا ايران، جبهه دزفول، جبهه خون است .  ما ايراني ها آن قدر قدرت داريم كه تا آخرين نفس با شما بجنگيم .  آن قدر قدرت داريم كه مى خواهيم شما را از خاكمون بيرون كنيم؛  و كنيم؛و آن قدر خواهيم كشت تا اسلام پيروز شود و ايران را گورستان شما مزدوران خواهيم كرد .  و با سلاح خودتان بر عليه خودتان خواهيم جنگيد .  ؟؟؟  از كرخه و شوش دو جوى خون مى سازيم،  ويرانه شده ؟؟؟ همه خانه ما  كاشانه سازيم،كاشانه خود بروى خون مى سازيم .  
تاريخ 1360/07/13
 
 
ناصر فامرينى
==خاطراتی از زبان نزدیکان شهیدخاطرات==  در آخرین مرخصي که آمده بود خانواده به او گفتند : شما مدت 18 ماه در جبهه بودي و حال مدتی خود را به تهران منتقل كن . در جواب گفت : « من تا زماني كه جنگ ادامه دارد اگر چه خدمت هم تمام شود سنگرها را رها نمي كنم و تا اخرين قطره خون خود خواهم جنگيد .»
*در آخرین مرخصي که آمده بود خانواده به او گفتند : شما مدت 18 ماه در جبهه بودي و حال مدتی خود را به تهران منتقل كن . در جواب گفت : « من تا زماني كه جنگ ادامه دارد اگر چه خدمت هم تمام شود سنگرها را رها نمي كنم و تا اخرين قطره خون خود خواهم جنگيد .»
خاطره ديگر اين كه در مرخصي بود كه جنازه شهيد بابایي ـ كه هر دو همسنگر بودند ـ آوردند و به پدر و مادر شهيد قول داد كه تا انتقام همسنگرم بابایي را از بعثيون نگيرم برنخواهم گشت و بقولش وفا نمود و در پيروزي فتح المبين شركت نمود و انتقام خود و همسنگرش را گرفت و به آرزوي خود رسيد .
*در مرخصي بود كه جنازه شهيد بابایي ـ كه هر دو همسنگر بودند ـ آوردند و به پدر و مادر شهيد قول داد كه تا انتقام همسنگرم بابایي را از بعثيون نگيرم برنخواهم گشت و بقولش وفا نمود و در پيروزي فتح المبين شركت نمود و انتقام خود و همسنگرش را گرفت و به آرزوي خود رسيد .<ref>[http://%20%20http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35571 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />
۵٬۰۸۰
ویرایش