نام : زینلی / علی اکبر
نام پدر : عباس
تاریخ تولد : ۱۳۴۱-۱-۱
محل تولد : مبارکه
تاریخ شهادت : ۱۳۶۲-۸-۱۲
محل شهادت : پنجوین-خاک عراق
شهرستان : مبارکه
یگان :
مسئولیت : رزمی تبلیغی
تحصیلات :
محل تحصیل :
گلزار : گلزار شهدای مبارکه
==زندگی نامه==
روحاني[[ شهيد علی اكبر زينلی]] شهر كوچك و زيباي مباركه را به چشم نديده ام. ولي در كوچه پس كوچه هاي خيالم شهري زيبا و سرسبز با مردماني از جنس صفا وصداقت، مردماني سختي كشيده و محروم ولي استوار را ترسيم مي كنم كه زادگاه دليراني بزرگ و سترگ بود . «اكبر زينلي» مردي از مردستان آن ديار بود كه روزگاري زيباترين غزل ديوان پاسداري و جاودانگي اين مرز وبوم را در عروج سرخ خويش سرود. او در سال 1341 در خانواده اي محروم ولي سرشار از توكل به خدا و ارادت به اهل بيت عصمت وطهارت(عليهم السلام) به دنيا آمد و به يمن قداست نام فرزند [[امام حسين]]([[عليه السلام]]) «اكبر» نام گرفت. از كودكي آثار نبوغ در چهره اش هويدا بود و در شش سالگي راهي دبستان «صفائي» مباركه گشت. در سال 51 به مدرسه راهنمايي رفت و نزد آموزگاران مدرسه شريفي (پرتو سابق) ادامه تحصيل داد. سپس به دبيرستان فاضل قدم نهاد. وي از همان دوران در پخش اعلاميه هاي حضرت امام(رحمه الله عليه) شركت مي كرد و به همين دليل با برخي مسئولين خودفروختة مدرسه درگير شد. سپس به [[اصفهان]] هجرت كرد و در اندك مدتي موفق به اخذ مدرك ديپلم گشت. ولي عطش حقيقت جوي روح بلندش، در پي گمگشتة ديگري بود كه در دروس دبيرستان بدان نرسيد. آري، جان «اكبر» در پي جرعه اي جام معرفت بود وبادة آن تنها در حجره هاي نوراني حوزة علميه يافت مي شد. به اصفهان رفت و نزد نيكوسيرتان حوزة آن ديار زانوي ادب زد . شهيد زينعلي از دوران تحصيل در دبيرستان ، مبارزات پنهاني را عليه رژيم سفاك پهلوي آغاز كرده بود و در شكل دهي و انسجام گروه هاي محل، تلاش مي كرد . در طول ساليان حضور در حوزه نيز فعاليت را دو چندان كرده و از هيچ كوششي براي رسيدن به هدف والاي خويش ـ كه همانا بزرگ ترين اعجاز قرن، پيروزي [[انقلاب اسلامی]] بود ـ فرو گذار نكرد . پس از پيروزي انقلاب نيز، تنها به اداي تكليف و انجام وظيفه فكر مي كرد. روزگاري در حوزه، مشق علم و عرفان مي كرد و روزگاري در [[كردستان]] بدون هيچ واهمه اي نداي بلند تشيع رافرياد مي كرد . تا اسفند ماه سال 59 ميهمان مردم خوب كرد نشين [[سنندج]] بود وسپس در پي آغاز جنگ تحميلي وحملة نا جوانمردانة صدام نا بكار به مرزهاي كشور راهي خاك خطر خيز جنوب گشت. در حملة طريق القدس شركت كرد و همراه ديگر سلحشوران عرصة حق حماسه آفريد ودر بازگشت دروس عقب مانده را جبران نمود. دگر بار راهي جبهه شد كه او مرد شهر نبود و دلش در خاك ديگري قرار مي يافت. درعمليات ظفرمند «رمضان» زخم شيرين دوست را به جان خريد و از ناحية پا مجروح شد و به بيمارستان [[شهيد چمران]] [[تهران]] انتقال يافت. روحاني دلاور اصفهاني ، پس از چندي به سنت نبوي عمل كرد و پيمان ازدواج بست. گويي مي دانست كه ازدواج مسير عروج وشهادت را بر وي سهل تر خواهد كرد . «شهيد زينعلي» اين رادمرد عرصة حق كه سالها در راه حق و حقيقت از جان مايه گذاشته بود ، سرانجام در پنجمين عزم عاشقي ، عازم كردستان و عمليات «[[والفجر 4]]» شد . او براي تبليغ رفته و روحاني رزمندگان بود و چه زيبا تبليغ و عمل را در ديوار چشم رزمندگاني كه چشم به مرام او داشتند ، به پرده كشيد . [[سيزدهم آبان ماه سال 1361]] ، «شيخ اكبر زينعلي» نغمة خوش پرواز را از پنجوين تا ملكوت سر داد و به آرزوي ديرينه دست يافت . «روح پاكش در جوار قافله سالار عاشقان، شادمان باد»