محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
rId5
==زندگینامه==
نام و نام خانوادگي شهيد : عليق دردائي
تاريخ شهادت : 1362/01/14
در مورد اخلاق وي بگويم که هيچوقت نسبت به خانواده ( البته بعد از 14 سالگي که به جامعه وارد شد ) توهيني نمي کرد غيبت کسي را نمينمود و در برخوردش نسبت به کوچکتر ها هرگز به زور متوسل نمي شد و باز زبان گوياي خود همه را مطيع مي کرد چه بسا هنگامي که پدرم از چيزي عصباني بود به وي پناه مي برد .
او با دوستان خود هميشه آن رابطه اي که بايد برقرار باشد ميان دوست برقرار مي کرد و هميشه پرده اي ميان خود و دوستانش قرار ميداد و يادم هست نسبت به يکي از دوستان صميمياش که با آن برادر ؟؟؟ بود که او داشت سيگار مي کشيد گفت به خدا اگر به خاطر دوستي چندين ساله نبود تا به حال دندانت را به شکمت مي ريختم و با آن صحبت نکرد تا آن سيگار را ترک نمود . وي از سن 12 سالگي علاقمند بود و اين علاقمنديش در 16 سالگي تبلور کرد وي با شرکت در بسيج پايگاه چرمان و انجمن اسلامي آن به فعاليت پرداخت تا اينکه به خدمت سربازي رفت . وي در قبل از انقلاب من نديدم که حتي يک بار هم اعلاميه پخش کند اما به گفته دوستانش وي هر روز به خانه ها مراجعه نموده و صابون - شيشه - پنبه - گوني و غيره براي انقلابيون ميبرد ولي در تظاهرات شرکت مي نمود و حتي ما را که در آن موقع 11 سال بيشتر نداشتم هم به همراه بچه هاي محل به تظاهرات مي برد .
==وصیتنامه==
نام : على
شهر : ارهبنيادشهيدمنطقه 1) مركزى (
==زندگینامه==
در مورد اخلاق وي بگويم که هيچوقت نسبت به خانواده ( البته بعد از 14 سالگي که به جامعه وارد شد ) توهيني نمي کرد غيبت کسي را نمينمود و در برخوردش نسبت به کوچکتر ها هرگز به زور متوسل نمي شد و باز زبان گوياي خود همه را مطيع مي کرد چه بسا هنگامي که پدرم از چيزي عصباني بود به وي پناه مي برد .او با دوستان خود هميشه آن رابطه اي که بايد برقرار باشد ميان دوست برقرار مي کرد و هميشه پرده اي ميان خود و دوستانش قرار ميداد و يادم هست نسبت به يکي از دوستان صميمياش که با آن برادر ؟؟؟ بود که او داشت سيگار مي کشيد گفت به خدا اگر به خاطر دوستي چندين ساله نبود تا به حال دندانت را به شکمت مي ريختم و با آن صحبت نکرد تا آن سيگار را ترک نمود . وي از سن 12 سالگي علاقمند بود و اين علاقمنديش در 16 سالگي تبلور کرد وي با شرکت در بسيج پايگاه چرمان و انجمن اسلامي آن به فعاليت پرداخت تا اينکه به خدمت سربازي رفت . وي در قبل از انقلاب من نديدم که حتي يک بار هم اعلاميه پخش کند اما به گفته دوستانش وي هر روز به خانه ها مراجعه نموده و صابون - شيشه - پنبه - گوني و غيره براي انقلابيون ميبرد ولي در تظاهرات شرکت مي نمود و حتي ما را که در آن موقع 11 سال بيشتر نداشتم هم به همراه بچه هاي محل به تظاهرات مي برد .
قسمتى از وصيتنامه برادر شهيد على دردائى ==وصیتنامه==
بسم رب الشهداء و الصديقين
من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى احبنى و من احبنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته ...
خدايا مىدانى كه چه مىكشيم، پندارى كه چون شمع ذوب مىشويم كه درست است از مردن نمىهراسيم ولى امروز شهيد مىشدم و فردا زنده مىشدم تا دوباره شهيد شوم، خدايا، اى معبود عاشقان و اى معشوق عارفان دشمن همواره سعى مىكند كه به دو جاى من گلوله شليك كند يكى به مغزم كه به اسلام مىانديشد و ديگرى بر قلبم كه براى اسلام مىطپد و منبع عشق نسبت به معشوق است اما آيا با گلوله مىتوان اين دو منبع را از بين برد بر فرض اين كه گلوله تانك يا كاتيوشا بر قلبم و مغزم نشانه رود و مرا فنا سازد، اما اين كوتهفكران نمىدانند آن « فنا » هنوز مقدمه بقاى من است تا كسى فنا در عشق لقاء نباشد نمىتواند به مطلوب و آرمان خود نايل گردد . خدايا اگر دشمن بتواند چشمهايم، دستهايم، پاهايم و قلبم و سرم را و به طور كلى پيكرم را از من بگيرد تنها يك چيزم را نمىتواند از من بگيرد و آن ايمان، ايمان به هدفم، ايمان به مسلكم، ايمان به رهبرم، و در كمال ايمان به سير الى الله، خدايا وجود و عدم من از توست، نمىدانم چه گونه و با چه دل و با كدامين جرائت در مقابل تو اظهار وجود كنم، در حالي كه از من كوچكترها و حتى از من بزرگترها، پيرمردان بدون هيچ ريا و عجب در آتش عشق تو ذوب شدهاند و سرتاسر گيتى را در پرتو نورشان روشنائى بخشيدهاند، اما ما هنوز اندر خم يك كوچه هم نرسيدهايم تا چه رسد به هفت شهر عشق . ولى چه بايد كرد آنها همچون هالهاى به دور معشوق مىچرخند، پس لااقل ما هم بايد مثل آنها در آتش عشق معشوق بسوزيم تا ما هم تا حدودى با اين سوزش اسلام را احيا ء كنيم .
اما وصيتنامه :
وصيت من در باب اول در مورد امت حزب اللهى است مقاوم و هميشه بيدار، امت آگاه و شكستناپذير امتى كه هميشه در تمام سنگرها در تمام صحنهها نمايان است . از مسئله جنگ گرفته تا محاصره اقتصادى و از محاصره اقتصادى گرفته تا مسئله گروهك ها، پس در حقيقت نمىتوان بر چنين امتى وصيت كرد، بلكه برعكس اين ما هستيم كه بايد از اينها درس ايثار، درس حريت و آزادگى درس شهامت و شهادت بگيريم .
امتى كه شعارش تكيه بر اين است كه ؟؟؟در بازسازى مناطق جنگى در كمك به برادران فلسطينى در كمك به جنگزدگان ؟؟؟خودمان و يا بگويم كه با جان خودتان از اين انقلاب حفظ و حراست كنيد تا حال حدود پنج سال است كه همين مردمند كه در صحنه جنگ هستند علاوه بر اين نيروهائى كه به خارج از كشور : لبنان، افغانستان، و غيره كه نرفتند، بنابراين اين مردم قابل تجليل و قدردانى هستند نه اينكه قابل وصيت و توصيه و اما وصيت من در باب كسانى است كه بهطورآگاه يا ناآگاه و كوركورانه شروع به گروهگرايى مىكنند مجاهدين و فدايى و جنبشى، حجتيه و غيره تنها خواسته من از شما به عنوان يك فرد مسلمان اين است آن قدر كه عمرتان را صرف مطالعه كتابها و نشريات كاذب اين سازمان ها كردهايد و سران اين گروهك ها و نشريات كاذب اين سازمان ها كردهايد و سران اين گروهك ها با اختيار گذاشتن كتاب هاى مخصوص سعى در كاناليزه كردن افكار شما و سعى بر كشيدن ستر حجاب به فطرت پاكتان كردهاند حداقل يك روز هم به مطالعه آثار ديگر استادان و دانشمندان و مروجان دين از جمله شهيد مطهرى، دستغيب و بهشتىها بپردازيد نه اينكه يك بعدى مطالعه كنيد و يك بعدى قضاوت و نيز يك بعدى عمل كنيد هر افعالى كه مىخواهيد انجام دهيد در آن كمى تعقل و تعمق به خرج دهيد . ببينيد كه با كى مىخواهيد درافتيد، مسئله مسئله فرد و يا شخص نيست . مسئله اسلام است با كارهاى نكوهيده آيندهتان را تار و سياه نكنيد بر فرض اينكه مسئله فرد باشد از جمله امام، آيا به نظر شما كوتهفكران امام يك شخص عادى است كه مىخواهيد با ترفندهاى تبليغاتى او را بكوبيد . هنوز به ماهيت او پى نبردهايد كه اين پيرجماران اين خورشيد جماران، چشم اميد مسلمانان جهان، با اين سن و سال چگونه در مقابل مصائب و مشكلات ايستادگى كرد، از يك طرف مسئله جنگ كمك هاى نظامى و نيروهاى انسانى و تسليحات از جانب كشورهاى بيگانه، به كشور عراق، فحشها و ناسزاهاى رسانههاى گروهى بيگانه، فكر اسراى جنگى، فكر آزادگان كشورمان، فكر راندهشدگان عراقى، معلولين جنگ، داغ فرزند عزيزش مصطفى خمينى كه به قول خود امام اميد آينده اسلام و ايران بود، داغ ياران و انصار باوفايش، بهشتىها و رجائى و باهنر و مطهرىها، فرياد سوزناك و دردآور كودكان دربند كشيده فلسطينى و آفريقايى و آه و ناله يتيمان پدر از دست داده در جنگ و نيز مسئله احتكار و گروهك ها و فسادهاى اخلاقى مسئله هروئين و غيره، از طرف ديگر چه كسى است كه اين را تحمل كند غير از امام و آن هم با تكيه به قوه لا يزال الهى هنوز رهبران گروهك ها، رجوىها و غيره، نتوانستهاند در برابر امت حزباللهى قد علم كنند چه رسد به ابرجنايتكاران غرب و شرق بنابراين شما هم كمى در گذشتهتان تجديد نظر كنيد و به آغوش اسلام برگرديد، نخواهيد كه امت حزبالله گوش به فرمان امام باشد تا لب از لب امام تكان بخورد و شما را همچون ديگران به فرشته دوزخ بسپارند و اما پدر و مادر عزيزم شايد نتوانستم حق شما را آن طور كه خدا فرموده ادا نمايم و لذا بنا به مسئوليتى كه داشتم عازم جبهه شده تا شايد با خون خويش حق فرزندى شما را ادا نموده باشم و اما مسئلهاى كه بيشتر از هر چيز مرا عذاب روحى داد اين بود كه چرا از بين ما برادر يكى شهيد نمىشود البته برادر ديگر چون از لحاظ سنى كمتر مىباشند پس من در اولويت قرار داشتم چرا كه زمانى از مقابل خانواده شهدا عبور مىكردم نمىتوانستم سرم را بلند كنم آخر ما كه ادعاى حزباللهى بودن مىكنيم چه خدمتى به اين انقلاب كردهايم آيا دادن يك شهيد به اين انقلاب مقدس كافى و وافى است ارزش اين انقلاب به مراتب بالاتر از اين است كه يك فرزند از دست بدهيم و اما در پايان حقير از دست دادهتان زكات خودتان دانسته و مرا حلال كنيد .
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و عليا ولى الله .
خدايا، خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار .
1363/01/13
و اما وصيتم به خانواده و دوستان و آشنايان :
اينجانب وصيت خاص نسبت به خانواده ندارم ولى خواستم لحظهاى بينديشم كه بهشت را به بها مىدهند بلكه بايد و ضرورى است كه بهائى پرداخت شود و ارزش انقلاب كنونى بالاتر از اين است كه فكر مىكنيد و اينجانب شخصا به يك شهيد از اين خانواده قانع نيستم در پايان از همه دوستان و آشنايان عاجزانه تقاضا دارم كه به خاطر ابا عبدالله الحسين مرا حلال كرده و از بديها و برخوردهاى غير اصلى كه احيانا نسبت به آنها داشتهام عفو و آمرزش مىطلبم . <ref>[http://%20%20http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35608 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />