مرضيه جان - دختر زيباي من- عزيزم فدايت شوم اين را خودم معقول دارم که از من ناراحت ميشويد ولي من با تو مي توانم هر طور بنويسم و صحبت کنم موقعيکه ان شاالله بزرگ شديد اگر فوت کردم کاهي اوقات سر قبرم بيائيد و فاتحه اي برايم بخوانيد واگر زنده ماندم حتماً من به مادرت سفارش مي کنم که تو را به مدرسه بفرستد و با سواد شوي و از تو خواهش مي کنم که برايم نامه بنويسيد و پدر بي وفايت را فراموش نکنيد و اين نامه را که برايت نوشتم اخرين لحظه بود که از مادرت خداحافظي مي کنم روز سه شنبه ساعت 4 صبح 14/11/1359 بهمن ماه که 14 روز باقي نمانده جشن تولدش با چشمهايه پر از اشک که بر روي اين ورق کاغذ مي چکد مي نويسم و ارزوي موفقيت و پيروزي شما را از خداوند يکتا شهادت مي نمايم و اميدوارم که در هر جا بوديد موفق و کامياب شويد خداحافظ. مادر مرضيه از شما خواهشمندم که اين ورق را گم نکنيد و موقعي که رضي بزرگ شد برايش بخوانيد حسن صحرائي
مرضيه جان ناراحت نباشيد و در مورد جدائي من از مادرت من مفتخر هستم خودم لياقت اين کارا نداشتم خيلي مرد بي عرضه اي بودم و کناهگار خودم را ميدانم مادرت بسيار زن خوبي و نجيب با حرمت است از او قدرداني کن و به او احترام بگذار و حرفهاي او را گوش بده و هر چه دوست داريد بر من نفرين کن دخترمان و چونکه در اين زمان که اين را برايت مي نويسم کوچک هستيد والا خودم با تو صحبت مي کردم خوب دخترم نگران نباشيد فقط خواهشي که از شما دارم به سخنان مادرت گوش دهيد و او را از خود ناراحت نکنيد و زحمت بي نهايت برايت کشيده و بر تو واجب است که وجود چنين مادري را عزيز و گرامي بداريد خوب دخترم مرضيه جان در خاتمه صحبت صورت شما را مي بوسم قربانت پدر بي وفايت.1<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44472 سایت شهدای ارتش]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery>
Image:1523917KAKA003-001.jpg
Image:1523917KAKA002-001.jpg
Image:l;.jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />