ویرایش‌ها

شهیدحسین تقدسی کارگر

۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۴
Salehi98 صفحهٔ [[شهید حسین تقدسی کارگر]] را به [[شهیدحسین تقدسی کارگر]] منتقل کرد
rId6
==وصیت نامه==
همسرم ! « کل نفس ذائقه الموت » . هر آدمی می‌میرد، پس چه بهتر که مرگ انسان در راه دین و میهن او باشد . اگر من شهید شدم، همچون زینب « س » ، قافله سالار اسرا، صبور باش و پس از من سرپرستی خانواده را به عهده بگیر ....
==خاطرات==
- پدرم با پدر حسین دوست بود. در آن زمان که پنج ساله بودم ، یک بار به قصد مسافرت همراه خانواده حسین به مشهد رفتیم ،در بین راه که از من مواظبت می کرد مریض شد و من را به حسین که در آن زمان ده سال بیشتر نداشت سپرد. حسین وقتی به داخل ماشین آمد رو به پدرم کرد و گفت: درآینده این عروس من خواهد بود.پدرم در جواب گفت: اگر قسمت باشد،اشکالی ندارد وقتی هجده ساله شد به خواستگاری من آمد ولی پدرم گفت:تا به خدمت سربازی نروی به تو زن نمی دهم در هنگام اعزام خانمی را به عنوان مادرش در آنجا معرفی کرده بود تا موافقت مشمولان برای اعزام به جبهه جلب شود بالاخره به خدمت سربازی رفت و بعد از دو سال به خواستگاری من آمد و با هم ازدواج کردیم .
- یکدفعه به محلی رفتم خانمی را دیدم که بر سر مزار حسین نشسته و گریه می کند با خود گفتم: نکند این خانم زن دوم حسین است و او در این مورد چیزی به من نگفته و خیلی از این بابت ناراحت شدم. جلو رفتم و پرسیدم: ببخشید این شهید با شما چه نسبتی دارد او هم متقابلاً پرسید با شما چه نسبتی دارد، من گفتم : همه کاره او همسر من است. آن زن گفت: خدا رحمتش کند او برایم نفت می خرید و پول هم می داد. اما از وقتی که او شهید شده است دیگر هیچ کس در خانه مان را نمی زند و سراغ از ما نمی گیرد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=205250منبع سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
۱
ویرایش