ویرایش‌ها

شهید سید حمید دریاباری

۱۶۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۲
/* وصیت نامه */
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :شهرستان های استان تهران - فیروزکوه - بهشت ساجدین
  ==زندگی نامه==
برادر سيد حميد درياباري در تاريخ 1340/01/03 در خانواده متدين و معتقد به اصول و مباني اسلامي در يکي از دهکده هاي فيروزکوه ديده به جهان گشود. وي چون در خانواده اي که علاقه مند به اسلام زيست و در سنين طفوليت آداب و رسوم اسلامي را فرا گرفت و در سن هفت سالگي وارد دبستان گرديد.
وي با علاقه و اشتياق فراوان به فرا گرفتن علوم پرداخت. تحصيلات ابتدايي را در قريه وشتان به پايان رساند و جهت ادامه تحصيلات به تهران رفت. چون که تمام جهات اخلاقي و آداب و معاشرت را رعايت مي کرد و رفتاري صميمانه با دوستانش داشت، لذا آنان تمامي جريانات سياسي آن زمان را براي او به وضوح تعريف مي نمودند.
وقتي که خود شهيد سيد حميد درياباري در جبهه بود و دلش براي اين هموطنان مي طپيد با اين که پزشکان اتفاق نظر دارند که هيچ فردي نمي تواند هر سه ماه کمتر به يک مجروحي خون دهد تا او جان سالم به در برد زيرا که براي خون دهنده مضر به نظر مي رسد ولي وي چون با آن ايثاري که در وجودش نهفته بود بدان اکتفا ننمود ماهانه در صفوف طويل خون دهندگان به مجروحين حضور مي يافت و با بذل خون خود مجروحي را از مرگ حتمي نجات مي بخشيد. ما نمي توانيم فعاليت ها و تلاش هاي شبانه روزي وي را به جبهه محدود سازيم. وي در زمان بي کاري يا استراحت که در اهواز مي آمد رسيدگي به امور کتابخانه را به عهده گرفته و مشغول به فعاليت هاي فرهنگي مي شد.
وي در اولين باري که روانه جبهه شد تا هنگام شهادت چند بار مجروح گشته و به بيمارستان انتقال يافت. نخستين بار گلوله خمپاره از سوي مزدوران بعثي به سوي رزمندگان شليک شد و ترکش آن زير چشم راست او اصابت نمود و بعد از گذشت ساعتي او را به بيمارستان اهواز منتقل ساخته و او را بستري نمودند.
وي بعد از مدتي سلامتي خويش را به دست آورد اما اين مانع رفتن وي به جبهه نشد و بعد از خوب شدن دوباره به جبهه بازگشت. اما طولي نکشيد که دوباره ترکش خمپاره او را از کار انداخت و اين بار کتف و لب او را مجروح کرد و به بيمارستان انتقال يافت و باز بعد از مداوا به جبهه بازگشت. در مرتبه سوم شبانگاه بود، هوا در ظلمت و تاريکي به سر مي برد در آن بيابان گرم و سوزان که وي کمي کسالت جسمي داشت بدان جهت از خواب برخواست و ناگهان تيري از جانب مزدوران صدامي پرتاب گرديده و به پاي او اصابت نمود. آنگاه دوستان خويش را از خواب بيدار نمود و جريان را به آنها اطلاع داد که آنان بي درنگ و وقفه او را به اهواز انتقال دادند و مجدداً سلامتي خود را بدست آورد و دوباره روانه جبهه شد و همچنان در آنجا بود تا هنگامي که حمله سراسري بيت المقدس آغاز گرديد. در آن عمليات او تيربارچي تانک بوده که در همين عمليات پرافتخار و غرور آفرين در تاريخ 1361/02/20 در شلمچه به شهادت رسيد و به حيات جاويدي که وي بدان عشق مي ورزيد پيوست.
روحش شاد و يادش گرامي باد
 ==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
مادر! برادرانم را تربیت و برای جهاد، ایثار و شهادت در راه اسلام آماده کن.
پدر! با کشت بیشتر این مملکت اسلامی را یاری نما.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10730پایگاه اطلاع رسانی سایت شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery> Image:1294288KAKA014-001.jpgImage:1294288KAKA006-001.jpgImage:1294288KAKA004-001.jpgImage:1294288KAKA001-001.jpg </gallery> ==پانویس==<references />
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش