خاطره ای از زبان همرزمان شهید
1ـ همرزمان وي قسم ياد ميکردند با شهادت سید چنان سر و صدايي در منطقه ايجاد شد که خدا ميداند، همه به سر و صورت خود ميزدند که ما سيد را از دست داديم، ما همدرد و غمخوارمان را از دست داديم، ما فرمانده انسان و شجاعمان را از دست داديم. فرماندهی که در همه مراحل و در همه حملهها اول از همه پيش قدم بود. ما فرماندهي را از دست داديم که به همه ما روحيهاي تازهاي ميبخشيد.
2ـ خاطره ي دیگری که می توان يادآور شد این که در فصل سرما برای سید اورکتي آورده که بپوشد و چون هنوز برای ساير بچهها نياورده بودند از پوشيدن اورکت خودداري مي کند و ميگويد: هر وقت برای همه آوردند من هم با آنها خواهم پوشيد چون ما با هم هيچ فرقي نداريم.<ref>[http://%20%20%20http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/20253 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />