ویرایش‌ها

شهیدحسین براتی درح

۱۳ بایت حذف‌شده، ‏۱۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۹
Salehi98 صفحهٔ [[شهید حسین براتی درح]] را به [[شهیدحسین براتی درح]] منتقل کرد
• یک روز من و حسین در جلسه عزاداری سربازی شرکت نموده بودیم، وقتی به خانه برگشتیم فرزندم گفت: شخص ناشناسی مقداری گوشت آورد و گفت: پدرت اینها را فرستاده، من هم گرفتم و در یخچال گذاشتم. حسین به شدّت ناراحت شد و به محل کارش رفت و سه نوبت به خانه سر زد تا آن شخص را بشناسد. هنگام مراجعه آن شخص یکی از فرزندانم را دنبال ایشان فرستادم. حسین بلافاصله به خانه برگشت و با ناراحتی به آن فرد گفت: نباید این کار را می کردید، من در طول خدمت خود، هرگز تن به چنین کاری نداده ام. و برای آن که این شخص تنبیه شود او را به پاسگاه معرّفی کرد.
• آرزوی شهادت بزرگترین آرزوی حسین شهادت در راه خدا بود. یک روز قبل از شهادت با فرزندانش در این مورد سخن می گفت. یکی از فرزندانش گفت: پدر، از فامیل ما هیچ کس شهید نشده است: حسین با ناراحتی سرش را تکان داد و گفت: پدر جان! من قصد داشتم به جبهه بروم امّا موقعیّت خدمت در مرز این اجازه را به من نداد و نتوانستم همراه رزمندگان عزیز به این سعادت نائل شوم. امیدوارم که خداوند مرگ در بستر را نصیب من نکند. بیشتر از یک روز از این گفتگو نگذشته بود که دعای حسین مستجاب شد و به لقاء الله پیوست.<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3854 سایت یاران رضا]</ref>  
==پانویس==
۱
ویرایش