ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدابراهیم وکیل زاده

۲۵۷ بایت حذف‌شده، ‏۱۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۲
Khoshkenar9712 صفحهٔ [[شهید ابراهیم وکیل زاده]] را به [[شهیدابراهیم وکیل زاده]] منتقل کرد
  ابراهیم وکیل زاده ==زندگینامه==
با حضور خود بر سر سفره خانواده هاي شهداء، سعي در پر كردن جاي خالي فرزندان شهيدشان بود وبا جملات شيرين و دلنشين خود ،علاقه اش را به شهيدان و خانواده هاي آنها ابراز می داشت.
 
*تولد
 
ابراهيم وكيل زاده در سال ۱۳۳۹ در روستای ديزج نزدیک اسكو ، در خانواده مذهبي چشم به جهان گشود. در قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، ابراهيم سه سال بيشتر نداشت. اوكه همراه پدر و مادرش برای زيارت حضرت معصومه(ع) به قم رفته بود،نظاره گر ديوارهاي خونين مدرسه فيضيه كه سه روز قبل اتفاق افتاده بود شد.
از كودكي به نماز اهميت مي داد و با هوش و متانت خاص، تقيد به احكام اسلام از خصوصيات بارز او در كودكي بود. سال ۱۳۴۵ همراه خانواده به تبريز جهت سكونت عزيمت نمودند.
*تحصیلات
 
در ۷ سالگي، وارد دبستان شيخ محمد خياباني فعلی شده و دوره ابتدائي را در اين دبستان پايان نموده و دوره راهنمائي را در مدرسه راهنمائي تحصيلي پناهي، آغا ز كردند. هنگام تحصيل وي در دوره راهنمائي مصادف با آغاز انقلاب شكوهمند ملت ايران بوده و در سال ۵۶ نداي حق طلبانه رهبر مسلمين حضرت امام را، شنيد و از اواخر ۵۶ فعاليت خود را با ديگر دوستان بر عليه رژيم ستم شاهي با پخش كردن اعلاميه حضرت امام ( ره) شروع كرد و مدرسه را ناقص گذاشته، در اكثر اعتصابات و راهپيمائيها بر عليه رژيم ظالم شركت مي كرد و در جلو راهپيمائي ها با بلند گوي دستي شعار مي داد ...
*سرمشق
 
آري ايشان يكپارچه نور بودند كه محفل دوستان را روشنائي مي بخشيد و اعمال و رفتار او سر مشق درس و زندگي و صبر و استقامت و پايداري بود . بعد ازپيروزي انقلاب اسلامي ، با تلاش زياد و با همياري شهيد ستار داداشي، انجمن توحيدي مسجد غريبلر و كتابخانه مسجد مذكور را تشكيل دادند ، شب و روز درفعاليت بوده و با تشكيل كميته انقلاب اسلامي به عضويت كميته در آمد و چند ماه در كميته به فعاليت خود ادامه داد ، چند ماه ازخدمت وي در كميته نگذشته بود كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تشكيل شد . به سپاه علاقه خاصي داشت و اين عشق تا آخرين دقائق حيات پر افتخارش ،هر لحظه افزونتر مي شد. به عضويت سپاه در آمد و در اين جايگاه مقدس بود كه، روح اواوج گرفت. شهيد وكيل زاده هميشه در مقابل انحرافها و كج روي ها مي ايستاد وهميشه از حضرت امام خميني مي گفت : شهدا تنها خدا مقامشان را مي داند و بس .از شهيداني كه فناي فالله شده و به مقام عندربهم يرزقون رسيده اند.
*ازدواج
 
در اوايل سال ۵۹ بنا به وظيفه شرعي ازدواج كرد و دراواسط ۵۹ به سپاه قائم شهر انتقال يافت و در سپاه قائم شهر مسئوليت سپاه تعاون را بر عهده گرفت ، در آن موقع بنياد شهيد قائم شهر را، نيز تشكيل داده و درخدمت خا نواده هاي شهداء، شب و روز نمي دانست. خيلي عاشق خدمت به اين عزيزان بود ، شهيد چون شمعی در محفل تمامي خانواده هاي شهداء مي سوخت وهمواره در تلاش نگه داشتن محفل معنوي اين خانواده ها بود.
*خادم خانواده شهیدان
 
با حضور خود بر سر سفره خانواده هاي شهداء، سعي در پر كردن جاي خالي فرزندان شهيدشان بود وبا جملات شيرين و دلنشين خود ،علاقه اش را به شهيدان و خانواده هاي آنها ابراز می داشت . چنين عاشق حسين و كربلادر ميان ما زندگي مي كرد ، با شروع جنگ تحميلي، دشمنان اسلام بر انقلاب اسلامي، با حضور در جبهه هاي حق عليه باطل به فعاليت خود ادامه مي داد. هميشه قبل از عملياتها از لشگر ويژه ۲۵ كربلا ،برايش پيام مي فرستادند.
*مسئول تعاون لشکر۲۵کربلا
 
با اينكه مسئول تعاون سپاه قائم شهر بود، مسئولیت، تعاون لشگر ويژه ۲۵ كربلا را به عهده داشتند و در عملياتها شركت داشت ، ايشان شب و روز در ديدار ا ز خانواده هاي شهداء و رزمندگان بود. براي اولين بار ستاد پشتيباني از خانواده هاي رزمندگان را در قائم شهر تشكيل داد .تعاون سپاه، محل رسيدگي به مشكلات خانواده هاي شهداءبوده است ، امت حزب الله قائم شهر ،بيشتر از ما او را مي شناختند . آري شهيد وكيل زاده در فراق شهيدان زحمت مي كشيد، در فراق عزيزاني كه از هر كدام هزاران خاطره داشت هميشه در عشق شهادت مي زيست و ازشهادت صحبت ميكرد ، هميشه در تلفن به مادرش مي گفت ، مادر تو چطور به ما شير داده اي كه شهيد نمی شويم .
*شهادت
 
در ۲۹فروردين ماه سال ۶۶ با رفقايش حركت ميكنند و درتهران جهت خداحافظي به منزل خواهرش ميرود و درآنجا با خنده ميگويد كه خواهرم بيا خداحافظي كنيم كه شهداء مرا دعوت كردند، مي روم و ... خلاصه درعمليات كربلا ( ۱۰ ) در ارتفاعات مشرف بر شهرك ماوت عراق، دعوت حق را لبيك گفته و در آن محفل مقدس ، عاشقي خود را امضاء كرد و به آرزوي ديرينه خود كه شهادت بود رسيد . در دوم ماه رمضان با زبان روزه ( بنابه گفته همرزمان ا ش ) به فيض شهادت نائل مي گردد . امروز در ست است كه شهيد ابراهيم وكيل زاده در سر سفره هاي خانواده هاي شهداء نمی نشيند ،درست است كه ابراهيم شبها به خانه شهداء نمي رود ،درست است كه بر سر سفره پدر و مادر و همسر وفرزندانش نمي نشيند ، او حالا بر سر سفره پروردگارش در كنار ياران صديق امام زمان (عج ) ودر كنار رهبر و فرمانده اش ا مام خميني( ره) مي نشیند .
ازاین شهيد گرامی داراي چهار فرزند بنامهاي سميه، ياسر ، نسيبه وابراهیم به یادگار ملنذه است.ابراهیم بعد از شهادتش به دنيا آمد ونام شهيد،یعنی ابراهيم را برایش انتخاب کردند.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ [۱] <ref> بقره(۲)،آیه۱۵۴</ref>
و كسانى را كه در راه خدا كشته مى ‌شوند مرده نخوانيد بلكه زنده‌ اند ولى شما نمیدانید
زماني كه انقلاب اسلامي ايران ميرود تا سير تكاملي خود را طي كند و به جهاني شدن خود هرچه نزديكترشود . آمريكاوشوروي و وابستگانشان از جهاني شدن انقلاب اسلامي ما مي ترسند و مي لرزند. اول گروهكهاي ضد خلقي را تقويت كردند تا در كردستان تشنج به وجودبياورند و پاسداران و سربازان را بكشند و براي نابودي انقلاب اسلامي و اسلام عزيز بكوشند . اما ديدند كه تيرشان به سنگ خورد.
*وصیت به مردم
 
اما انتظاري كه ما از ملت غيور ايران داريم اين است كه ليبرالها ، ملي گراها ، ... را شناخته و با آنها مبارزه كنند و نگذارند كه آنها ما را بطرف غرب و يا شرق بكشند .اي ملت غيور، شما را بخدا قدر رهبر عزيز را بدانيد وحرفهايش را گوش فرا دهيد و فرموده هايش را مو به موعمل كنيد و نگذاريد كه ملي گراها و ليبرالها و ...روحانيت مبارز را بكوبند و بعد از روحانيت، نوبت به امام( خداي ناكرده ) برسد . خلاصه عزيزان هوشيار وتيزبين باشيد .
*مناجات
 
خدايا فردا به جبهه ميروم فردا روزي است كه به آرزوي ديرينه خود مي رسم آرزوي رفتن به جبهه ، آرزوي رفتن و به مقصد رسيدن ، رفتن و به الله رسيدن ، خدايا دراين راه از تو ياري ميخواهم و از تو كمك مي طلبم كه، از اين آزمايش بزرگ موفق بيرون بيايم .
*صراط خمینی
 
برادران و خواهران مسلمان ايران ، از شما مي خواهم كه پرچم اسلام را در سرتاسر دنيا به اهتزاز در بياوريد ودر تمام دنيا، دين اسلام پياده كنيد . در اين راه شماسختيهاي زيادي را تحمل كرده ايد، اما اين انقلاب هنوزبه هدف نهائي نرسيده است و تا رسيدن به هدف، بايد سختي و مشكلات فراواني را تحمل كنيد اما بخاطر خدا از پا ننشينيد وبه پيش رويد .راه امام خميني كه، راه خداست را ادامه دهيد صراط مستقيم ، صراط امام خميني است اگر لحظه اي از اونافرماني كنيد كه انشاءالله نمي كنيد دوباره، به همان وضع اول بر ميگردد . ما پاسداران روح الله با ياد حسين بن علي (ع) به جبهه مي رويم و در راهي كه اومي جنگيد ، مي جنگيم و براي هدفي كه او كشته شد،كشته مي شويم. بار خدايا به تمامي بستگان شهداء ،صبر عطا فرما و آنها را در غم از دست دادن عزيزانشان محكم و استوار بدار.
*وصیت به پدرومادر
 
پدر و مادر عزيزم اميدوارم كه از شهادت من ناراحت نشويد. زيرا، شهيد والاترين مقام را دارد . اين راهي است كه همه شما بايد آن را ادامه بدهيد و بدانيد بهترين راه سعادت همين است . من اين را با آگاهي كامل برگزيدم و براي حفظ دين خدا قدم بدين راه نهادم . شما بايد پيام رسان خون شهداء باشيد و بدانيد تمام اين توطئه هايي كه ابر قدرتها مي كنند براي از بين بردن اين راه و اسلا م است و شما نبايد بگذاريد اين ظالمان، كوچكترين ضربه اي به اين انقلاب وارد كنند. آگاه باشيد آنها هيچوقت ساكت نمي نشينند.
همچنان در فكر توطئه هاي تازه تر هستند از روحانيت مبارز و متعهد پيروي كنيد و حامي آ نها باشيد كه آنهاادامه دهندگان خط انبياء هستند . ما هميشه از داخل ضربه خورده ايم و از منافقان ، مواظب اين شيطان صفتان باشيد و گول آنها را نخوريد . همچنان گوش بفرمان امام امت باشيد و فقط فرمان او را اطاعت كنيد. در آخر از تمام فاميلها و دوستان و آشنايان و خانواده هاي محترم شهداء و ... ميخواهم اگر از من بدي ديدند مرا ببخشند و حلالم كنند.
==خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید==
*زیارت
در خرداد ماه ۱۳۴۲ ابراهيم سه سال بيشتر نداشت. خانواده ابراهيم براى زيارت ثامن‌ الائمه عازم مشهد مقدس بودند و ابراهيم كوچك خود را، نيز به همراه مى‌برند، تا او نيز با دل پاك و روح معصوم كودكانه‌اش ،به فيض زيارت نائل آيد. به رسم ديرين اهالى منطقه(كه در سفر خراسان ابتدا به پابوس كريمه اهل بيت، حضرت معصومه مى‌روند )خانواده ابراهيم نيز راهى قم شدند. دو سه روز از واقعه خونين پانزده خرداد مى‌گذشت. قم، غرق اندوه و عزا بود و ديوارهاى فيضيه هنوز آغشته به خون... هنوز ديوارهاى فيضيه رنگ و بوى خون داشت. مأموران رژيم ستمشاهى، خنده به لب داشتند... و ابراهيم كوچك، اين همه را با چشمى، كودكانه مى‌ نگريست..
*سربازکوچک امام
روزهاى عمر ابراهيم از سال ۱۳۵۶ تا پيروزى انقلاب اسلامى، در تلاش و تكاپو براى گسترش و پيروزى انقلاب سپرى مى‌شد. پيوسته پيشاپيش صفوف راهپيمايى و تظاهرات، حضور داشت. مردم انقلابى، تازه جوانى را مى‌ديدند كه در صف اول با بلندگو شعار مى‌دهد و بى‌هراس از حضور انبوه مأموران رژيم، فرياد مى‌زند: استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى... او همان ابراهيم بود كه در خرداد ۱۳۴۲، سه سال بيشتر نداشت و با چشم‌هاى معصوم خود ديوارهاى به خون آغشته فيضيه را نظاره مى‌كرد. از قم به زيارت امام رضا مى‌روند. و اينگونه ابراهيم از اوایل كودكى، دل به جذبه محبت و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت مى‌ سپارد. وپس از زيارت، به روستاى خود (ديزج اسكو )باز مى‌گردند.
*آشنای کودکان شهیدان
ابراهيم سراپا شوق خدمت است. در جبهه سر از پا نمى‌ شناسد و براى اداى وظيفه و عمل به مسؤوليت شب و روز ندارد. حتى وقتى از جبهه به مرخصى مى ‌آيد، اوقات استراحت خود را وقف كار مى‌كند. شب و روز براى خدمت به خانواده‌ هاى معظم شهدا و ايثارگران صادقانه فعاليت مى‌ كند. آنقدر به اطفال شهيدان مهر مى‌ ورزد كه همه اين كودكان او را مى‌شناسند. وقتى به جبهه باز مى‌گردد، در انتظار بازگشت ابراهيم دلتنگى مى‌كنند.
*عاشق سپاه
پس از پيروزى انقلاب اسلامى به عضويت (كميته انقلاب اسلامى) درآمد... و هنوز، مسجد (ريبلر)تبريز جوان رشيدى را به ياد دارد كه روز و شب خود را به مجاهدت سپرى می کرد. كتابخانه، انجمن اسلامى و هسته مقاومت مسجد به همت او شكل گرفت و مسجد به يك مركز مهم ،آموزشى بسيج نيز مبدّل شد كه، جوانان شوريده و پيروان امام در آن، گردا گرد هم مى‌آمدند.
*هوای جبهه
ابراهيم هواى ديگرى در سر داشت . او به جبهه مى‌رود تا...
*تو پيش ما خواهى آمد!
صداى همرزم شهيدش را دوباره مى‌ شنود. گويى، خواب نه. كه بيدارى بود، نهايت بيدارى... حس ديگرى دارد. نشاطى غريب در نگاهش پيداست. همرزم شهيدش را مى‌بيند.
*شهدا دعوتم كرده ‌اند!
آتشى در درونش شعله ور مى‌شود و تمام وجودش را در خود مى‌گيرد. اشتياقى شگفت، بى‌ قرارش مى‌ كند. متبسّم است. هر لحظه كه مى‌ گذرد، بر نشاط باطنى او افزوده مى‌ شود. گويى به آن آرزوى ديرينه نزديك مى‌ شود...
*تعبیرابراهیم
هنوز به ياد خانواده‌ هاى شهداست، هنوز نگران خانواده‌ هاى رزمنده‌ هاست. مبادا در پشت جبهه به اينان بى‌ حرمتى روا دارند، رزمنده‌ هايى هستند كه پدر و مادر پير خود را وا نهاده و به جبهه آمده ‌اند، مبادا! كسى حال آنان را نپرسد، مبادا كسى به آنان رسيدگى نكند... خدا نبخشد كسى را كه در خدمت به خانواده‌ هاى شهيدان و رزمندگان سهل‌ انگارى مى‌ كند...
عمليات كربلاى ۱۰ آغاز مى‌ شود. ابراهيم بى‌ مهابا در ميدان مى‌چرخد. بارانى از آتش و آهن، كوه‌هاى سر به فلك كشيده( ماووت) را زخم‌آگين مى‌ كند. شهدا و جراحت خوردگان را از معركه به عقب منتقل مى‌كنند و ابراهيم با نگاهى حسرت بار بدرقه‌ شان مى‌كند. آخر مرا هم بشارت داده ‌اند. اما هنوز...
صبح روز دهم ارديبهشت ۱۳۶۶ رؤياى رحمانى ابراهيم تعبير مى‌ شود. خودش مى‌گفت: شهدا دعوتم كرده‌ اند.    ۱<ref>[http://wikishahed. ↑ بقره(۲)،آیه۱۵۴ ir ویکی شاهد]</ref>
<ref> تدوين شده توسط دانشنامه شهیدان از خاطرات شفاهي خانواده، دوستان و آثار باقي‌مانده و منتشر شده شهيد</ref>
==پانویس==
<references />
۱٬۰۶۹
ویرایش