ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدحسین جعفر زاده

۴۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۲
Salehi98 صفحهٔ [[شهید حسین جعفر زاده]] را به [[شهیدحسین جعفر زاده]] منتقل کرد
==وصیت نامه==
بنام خدا وصيت نامه پاسدار شهيد « حسين جعفرزاده » برای سومين بار که به جبهه می رود به مادر چنين می‌گويد مادر اگر من شهيد شده ام برايم گريه نکنيد چون برای خدا و [[قرآن ]] می‌جنگم اگر برايت خبر آوردند که حسين اسير شده يا گم شده يا پودر يا مجروح شده است هيچ ناراحت نشوی برای ما خبر پيروزی اسلام از هر چيزی بهتر است نه شهادت ما . مادر اگر من شهيد شدم کوچه‌ای که سکونت داريم به نام من ونامگذاری کنيد و برايم مجلس تشريفاتی نگيريد مادر از شما می خواهم که در جامعه يک مادر شهيد باشی
- به خاطر دارم هنگامی که حسین از مرخصی به جبهه آمده بود و مشاهده می کرد که همرزمانش از او پیشی گرفته اند و به فیض عظیم شهادت نائل گردیده اند بسیار ناراحت و اندوهگین می شد و می گفت : خدایا مرا هم به جمع شهدا پیوند بده . که همین طور هم شد و در آخرین باری که به جبهه اعزام شد خداوند شهادت را نصیب او کرد و شربت شهادت را نوشید .
- قبل از اینکه حسین برای آخرین بار عازم جبهه شود گویی به او الهام شده بود به فیض شهادت نائل می گردد. هنگام رفتن تمام اعضای خانواده را جمع کرد و گفت : اگر من به شهادت رسیدم و یا اسیر شدم برایم گریه نکنید و ناراحت نشوید . خبر پیروزی اسلام برای شما از هر چیزی بهتر می باشد نه شهادت ما. که همین طور هم شد و این آخرین سفرش بود که بازگشتی نداشت و فقط خبر شهادتش بود که برایمان از آنجا به یادگار آوردند. و ما هم به گفته ی خودش افتخار کردیم که جزء خانواده شهداء هستیم و راه او را ادامه دادیم و اکنون نیز برای سربلندی اسلام و [[قرآن ]] از هر تلاشی دریغ نمی کنیم .
- به خاطر دارم زمانی که حسین می خواست برای آخرین مرتبه به جبهه اعزام شود قبل از رفتنش تعدادی ماهی گرفته بود و در حوض حیاط خانه انداخته بود و هنگامی که مدتی از رفتنش گذشت و خبر شهادتش را برایمان آوردند یکی از آن ماهی ها مرد و من سه ماهی دیگر را به یکی از همسایه ها دادم و در اولین سالگرد حسین آن سه ماهی دیگر نیز مردند. گویی آنها هم از این مصیبت غمگین شده بودند .
- قبل از اینکه حسین برای آخرین بار عازم جبهه شود تعدادی ماهی خرید و در حوض خانه رها کرد و به من گفت : اگر من شهید شدم به این ماهی ها نگاه کنید و مرا یاد کنید. هنگامی که رفت و خبر شهادتش را برایمان آوردند ماهی های درون حوض یکی پس از دیگری مردند. گویی آنها هم از شنیدن خبر شهادت حسین بسیار غمگین شدند و طاقت دوری او را نداشتند .
- به خاطر دارم هنگامی که اعلام کردند هر بسیجی که داوطلب است او را به جبهه اعزام می کنند حسین ،سراز پای نمی شناخت و بدون اجازه ما شناسنامه اش را بر داشت و به بسیج رفت و از آنجا هم به همراه چند تن از دوستانش به منطقه اعزام شد و حدود 45 روز در جبهه مشغول خدمت بود به این ترتیب برای اولین بار عازم جبهه شد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5704 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5704=پانویس==  <references />
۱
ویرایش