زندگینامه==زندگی نامه==
رمضانعلی اباذری کامی ـ حسین
==خاطرات==
مادر شهید : شبی که شهید خواستند بروند جبهه خیلی خوشحال بود آن شب وقتی من رختخواب را برای او و برادرش منصور انداختم ، ایشان جای خود را برداشت و آورد به اتاق من و کنار جای من گذاشت و گفت : مادر ، من امشب آخرین شبی است که پیش شما هستم دوست دارم که بغل مادر عزیزم بخوابم و روزی که رفت برادرزاده هایش را بغل کرد و به ما گفت بچه ها را دعوا نکنید و اذیتشان نکنید من راضی نیستم . منبع سایت جنگ و درنگ <ref>[http://%20http://jangoderang.ir/shohada/information/ 1%201 سایت جنگ و درنگ]</ref>==پانویس==<references />