شهیدابوالفضل رحیم: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (Khoshkenar9712 صفحهٔ شهید ابوالفضل رحیم را به شهیدابوالفضل رحیم منتقل کرد)
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
  
 
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
نام : رحیم / ابوالفضل
+
|نام فرد                =  ابوالفضل رحیم
 
+
|تصویر                  = rahim-abolfazl.jpg
 
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
نام پدر : علی اکبر
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 
+
|تولد                   =  [[زادروزهای 01 خرداد|1346/03/01]]
 
+
|شهادت                 = [[الگو:شهدای 09 اردیبهشت|1366/02/09]]
تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۳-۱
+
 
+
 
+
محل تولد : آران وبیدگل
+
 
+
 
+
تاریخ شهادت : ۱۳۶۶-۲-۹
+
 
+
 
+
محل شهادت : فاو
+
 
+
 
+
شهرستان : آران وبیدگل
+
 
+
 
+
یگان :
+
 
+
 
+
مسئولیت : رزمی و امدادگر
+
 
+
 
+
تحصیلات :
+
 
+
 
+
محل تحصیل :
+
 
+
 
+
گلزار : گلزار شهدای آران و بیدگل
+
 
+
  
  
 +
}}
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
 +
روحاني شهيد: ابوالفضل رحيم اينك قلبم ضرب آهنگ محبّت دارد. دستانم بوي گل محمّدي -صلي ‌ الله ‌ عليه ‌ وآله- مي ‌ دهد و از ديوار نگاهم قامتي رعنا با چشماني زيبا عبور مي ‌ كند و به دوردست ‌ ها مي ‌ پيوندد. ياد و خاطره ‌ اش حسرتي عميق در دلم مي ‌ نهد و در خلسة روزهاي حضور خاكي ‌ اش مست مي ‌ شوم. قامت زيبايش به سال 1346 چون غنچه ‌ اي نوشكفته در شهرستان آران پا نهاد و با قدومش خانواده ‌ اي رنجديده را شادمان كرد. «ابوالفضل» نام گرفت و در دامان مادري عفيفه و مؤمنه پرورش يافت و از دستان پدري سخت ‌ كوش، رزق حلال خداوندي مي ‌ خورد. هفت ساله بود كه چون ديگر نونهالان زيبارو پا به دبستان نهاد و به فراگيري علم و ادب مشغول شد و يازده ساله بود و نوجوان كه طنين زيباي آزادي او و ديگر هم روستائيانش را نيز غريق شادي كرد. از همان كودكي عشق خميني به دل گرفت و دل كوچكش را پيمانة ميِ طهور محبّّت وي كرد. تحصيلات را تا مقطع ديپلم طي كرده بود كه دريافت، ‌ جان و دلش تشنة چشمة ديگري است. به حوزة آيت ‌ الله يثربي كاشان رفت و به صف سربازان امام زمان -عجل ‌ الله ‌ تعالي ‌ فرجه- پيوست. جوان پاكدل آراني به دور از هياهوي ماديّات، در گوشة حجره ‌ هاي كوچك، ولي نوراني مدرسه، زيباترين روزهاي زندگي خويش را آغاز كرد. در نيمه ‌ هاي شب، حجره طعم شيرين خلوص را در ناز نياز نيمه ‌ شب چشيد و مست گل شب ‌ بو گشت. شهيد رحيم، همراه با تحصيل و جهاد با خصم درون، از جبهه، ميعادگاه عشاق بي ‌ دل غافل نبود و به دنبال فرصتي بود تا دَين خويش را نسبت به انقلاب و امام خويش ادا كند. طلبة دليركاشاني با نام بلند بسيجي از سوي لشگر 14 امام حسين- عليه ‌ السلام- سعادت حضور درجبهه را يافت. گاهي به عنوان امدادگر و روزي در لباس رزم، به جبهه رفت و جلوه ‌ هاي نابي از صفات جلال خداوندي را به نمايش گذاشت. خشمگين بر دشمن زبون ‌ خروشيد و نعره ‌ هاي حيدري سركشيد. عمليّات «والفجر هشت» به قيمت خون هزاران جوان اين خاك سرخ به پيروزي رسيد و سندي ديگر بر سرافرازي مردان ايران رقم خورد. «فاو» به تصرف نيروهاي ايران درآمد و در تداوم حفظ متصرفات آن دليرمرداني چون «ابوالفضل» و ديگر غيورمردان ايران بسيار جنگيدند و در راه حفظ دستاورد خون ‌ شهدا بسيار كوشيدند. در سومين ‌ اعزام بود كه درتداوم اين راه ‌ خونين، ابوالفضل نيز در 9/2/1366 با اصابت خمپاره ‌ اي خشمناك، غرقه در خون خود گشت و «فاو» را سرشار از هلهلة ملكوتيان مستقبل نمود. پيكرغرقه ‌ به ‌ خونش دو روز بعد در شكوه ‌ نام شهيد بر فراز دستان ‌ دوستان وآشنايان درگلزار شهداي «آران» بـه خاك سپرده شد<ref>[http://khayyen.ir/shahid/135 سایت سهدای خین]</ref>
  
 
 
 
روحاني شهيد: ابوالفضل رحيم اينك قلبم ضرب آهنگ محبّت دارد. دستانم بوي گل محمّدي -صلي ‌ الله ‌ عليه ‌ وآله- مي ‌ دهد و از ديوار نگاهم قامتي رعنا با چشماني زيبا عبور مي ‌ كند و به دوردست ‌ ها مي ‌ پيوندد. ياد و خاطره ‌ اش حسرتي عميق در دلم مي ‌ نهد و در خلسة روزهاي حضور خاكي ‌ اش مست مي ‌ شوم. قامت زيبايش به سال 1346 چون غنچه ‌ اي نوشكفته در شهرستان آران پا نهاد و با قدومش خانواده ‌ اي رنجديده را شادمان كرد. «ابوالفضل» نام گرفت و در دامان مادري عفيفه و مؤمنه پرورش يافت و از دستان پدري سخت ‌ كوش، رزق حلال خداوندي مي ‌ خورد. هفت ساله بود كه چون ديگر نونهالان زيبارو پا به دبستان نهاد و به فراگيري علم و ادب مشغول شد و يازده ساله بود و نوجوان كه طنين زيباي آزادي او و ديگر هم روستائيانش را نيز غريق شادي كرد. از همان كودكي عشق خميني به دل گرفت و دل كوچكش را پيمانة ميِ طهور محبّّت وي كرد. تحصيلات را تا مقطع ديپلم طي كرده بود كه دريافت، ‌ جان و دلش تشنة چشمة ديگري است. به حوزة آيت ‌ الله يثربي كاشان رفت و به صف سربازان امام زمان -عجل ‌ الله ‌ تعالي ‌ فرجه- پيوست. جوان پاكدل آراني به دور از هياهوي ماديّات، در گوشة حجره ‌ هاي كوچك، ولي نوراني مدرسه، زيباترين روزهاي زندگي خويش را آغاز كرد. در نيمه ‌ هاي شب، حجره طعم شيرين خلوص را در ناز نياز نيمه ‌ شب چشيد و مست گل شب ‌ بو گشت. شهيد رحيم، همراه با تحصيل و جهاد با خصم درون، از جبهه، ميعادگاه عشاق بي ‌ دل غافل نبود و به دنبال فرصتي بود تا دَين خويش را نسبت به انقلاب و امام خويش ادا كند. طلبة دليركاشاني با نام بلند بسيجي از سوي لشگر 14 امام حسين- عليه ‌ السلام- سعادت حضور درجبهه را يافت. گاهي به عنوان امدادگر و روزي در لباس رزم، به جبهه رفت و جلوه ‌ هاي نابي از صفات جلال خداوندي را به نمايش گذاشت. خشمگين بر دشمن زبون ‌ خروشيد و نعره ‌ هاي حيدري سركشيد. عمليّات «والفجر هشت» به قيمت خون هزاران جوان اين خاك سرخ به پيروزي رسيد و سندي ديگر بر سرافرازي مردان ايران رقم خورد. «فاو» به تصرف نيروهاي ايران درآمد و در تداوم حفظ متصرفات آن دليرمرداني چون «ابوالفضل» و ديگر غيورمردان ايران بسيار جنگيدند و در راه حفظ دستاورد خون ‌ شهدا بسيار كوشيدند. در سومين ‌ اعزام بود كه درتداوم اين راه ‌ خونين، ابوالفضل نيز در 9/2/1366 با اصابت خمپاره ‌ اي خشمناك، غرقه در خون خود گشت و «فاو» را سرشار از هلهلة ملكوتيان مستقبل نمود. پيكرغرقه ‌ به ‌ خونش دو روز بعد در شكوه ‌ نام شهيد بر فراز دستان ‌ دوستان وآشنايان درگلزار شهداي «آران» بـه خاك سپرده شد. «روحش شاد و راهش هماره مستدام باد»
 
 
 
<ref>[http://%20http://khayyen.ir/shahid/135 سایت سهدای خین]</ref>
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۸

ابوالفضل رحیم
Rahim-abolfazl.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد 1346/03/01
شهادت 1366/02/09


زندگی نامه

روحاني شهيد: ابوالفضل رحيم اينك قلبم ضرب آهنگ محبّت دارد. دستانم بوي گل محمّدي -صلي ‌ الله ‌ عليه ‌ وآله- مي ‌ دهد و از ديوار نگاهم قامتي رعنا با چشماني زيبا عبور مي ‌ كند و به دوردست ‌ ها مي ‌ پيوندد. ياد و خاطره ‌ اش حسرتي عميق در دلم مي ‌ نهد و در خلسة روزهاي حضور خاكي ‌ اش مست مي ‌ شوم. قامت زيبايش به سال 1346 چون غنچه ‌ اي نوشكفته در شهرستان آران پا نهاد و با قدومش خانواده ‌ اي رنجديده را شادمان كرد. «ابوالفضل» نام گرفت و در دامان مادري عفيفه و مؤمنه پرورش يافت و از دستان پدري سخت ‌ كوش، رزق حلال خداوندي مي ‌ خورد. هفت ساله بود كه چون ديگر نونهالان زيبارو پا به دبستان نهاد و به فراگيري علم و ادب مشغول شد و يازده ساله بود و نوجوان كه طنين زيباي آزادي او و ديگر هم روستائيانش را نيز غريق شادي كرد. از همان كودكي عشق خميني به دل گرفت و دل كوچكش را پيمانة ميِ طهور محبّّت وي كرد. تحصيلات را تا مقطع ديپلم طي كرده بود كه دريافت، ‌ جان و دلش تشنة چشمة ديگري است. به حوزة آيت ‌ الله يثربي كاشان رفت و به صف سربازان امام زمان -عجل ‌ الله ‌ تعالي ‌ فرجه- پيوست. جوان پاكدل آراني به دور از هياهوي ماديّات، در گوشة حجره ‌ هاي كوچك، ولي نوراني مدرسه، زيباترين روزهاي زندگي خويش را آغاز كرد. در نيمه ‌ هاي شب، حجره طعم شيرين خلوص را در ناز نياز نيمه ‌ شب چشيد و مست گل شب ‌ بو گشت. شهيد رحيم، همراه با تحصيل و جهاد با خصم درون، از جبهه، ميعادگاه عشاق بي ‌ دل غافل نبود و به دنبال فرصتي بود تا دَين خويش را نسبت به انقلاب و امام خويش ادا كند. طلبة دليركاشاني با نام بلند بسيجي از سوي لشگر 14 امام حسين- عليه ‌ السلام- سعادت حضور درجبهه را يافت. گاهي به عنوان امدادگر و روزي در لباس رزم، به جبهه رفت و جلوه ‌ هاي نابي از صفات جلال خداوندي را به نمايش گذاشت. خشمگين بر دشمن زبون ‌ خروشيد و نعره ‌ هاي حيدري سركشيد. عمليّات «والفجر هشت» به قيمت خون هزاران جوان اين خاك سرخ به پيروزي رسيد و سندي ديگر بر سرافرازي مردان ايران رقم خورد. «فاو» به تصرف نيروهاي ايران درآمد و در تداوم حفظ متصرفات آن دليرمرداني چون «ابوالفضل» و ديگر غيورمردان ايران بسيار جنگيدند و در راه حفظ دستاورد خون ‌ شهدا بسيار كوشيدند. در سومين ‌ اعزام بود كه درتداوم اين راه ‌ خونين، ابوالفضل نيز در 9/2/1366 با اصابت خمپاره ‌ اي خشمناك، غرقه در خون خود گشت و «فاو» را سرشار از هلهلة ملكوتيان مستقبل نمود. پيكرغرقه ‌ به ‌ خونش دو روز بعد در شكوه ‌ نام شهيد بر فراز دستان ‌ دوستان وآشنايان درگلزار شهداي «آران» بـه خاك سپرده شد[۱]

پانویس

  1. سایت سهدای خین