خاطره ای از زبان یکی از دوستان شهید
با او خاطرات زیادی دارم چرا که گاهی اوقات با هم از دانشکده برای دیدن خانواده به اصفهان میرفتیم. یادم میآید روزی به علت شلوغی به سختی بلیط اتوبوس برای اصفهان گرفتیم. بعد از سوار شدن به اتوبوس متوجه شدیم یک خانواده در بوفه اتوبوس نشستهاند پس از طی مسافت کوتاهی غلامرضا به من گفت: بیا صندلیهایمان را به این خانواده بدهیم که راحت باشند من هم قبول کردم.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
منبعImage:<ref>[http1405312KAKA001-001.jpgImage://ajashohada6000.ir/Home/MartyrDetails/39291 سایت شهدای ارتش]</ref>jpg
</gallery>
منبع:<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39291 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==