ویرایش‌ها

شهید مجتبی ذوالفقار نسب

۱۲۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۳
/* خاطرات و گزارشات : */
بابا ی شه ی دم حالا د ی گه به جا ی تو با ی د به عکست نگاه کنم؛ اگه دل منو و داداش عباس برا ی ت تنگ شد با ی د چکار کنم. ی ادمان نرفته ما رو بغل م ی‌ کرد ی و م ی‌ بوس ی د ی . بابا جون عز ی زم، نگران ما هم نباش مردم همه آمده‌اند تا ما تنها نباش ی م؛ نگران مامان هم نباش، حالا د ی گه خود م مرد خونه شدم و از اون و داداش عباس مراقبت م ی‌ کنم . بابا جون مهربونم تو هم برا ی ما خ ی ل ی دعا کن؛ همه م ی‌ گن که پ ی ش امام حس ی ن عل ی ه السلام رفت ی . سلام منو و داداش عباس رو به آقا برسون و بهش بگو اگر چه دشمنان، پدرم را از من گرفتند ول ی مردانه تا پا ی جان ا ی ستاده‌ و گوش به فرمان پدرم س ی دعل ی خواه ی م بود. دوستت دارم بابا.»
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:290970_176-150x150.jpg
Image:سایت-4.jpg
Image:نسب.jpg
 
</gallery>
منبع:
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/13/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B3%D8%A8-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش