تاریخ شهادت : 1362/11/24
==زندگینامه :==
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید سالار اکبری در سپیده ام 1342/07/01 در دوران خفقان شاهنشاهی در خانواده ای ضعیف و مستضعف در روستایی زنگی آباد چشم به جهان گشود او دوران کودکی خود را در همین روستا گذراند تا به سن 7 سالگی رسید و همراه با شوق و اشک های پدر و مادر خود روانه مدرسه شد درس های خود را هر طوری بود می خواند تا شرمنده نگاه های پدر و مادر خود نباشد و آنها را از خود راضی نگهدارد در حسن درس خواندن در این سن و سال کمک حال پدر و خانواده خود بود تا به کلاس اول راهنمایی رسید و وقتی در کلاس درس به معلم خود اعتراض کرد که حجاب خود را رعایت کند به دلیل این تذکر به معلم از مدرسه اخراج شد و دیگر به مدرسه نرفت. در بحبوحه انقلاب به سر می برند که با دوستان خود شروع به شعار دادن در کوچه و بازار می کرد و به مساجد محله خود می رفت و بر ضد این نظام سخنرانی می کرد اعلامیه های امام خود را با شوق چندانی که قادر به وصف آن نمی باشیم پخش می کرد و مردم را ارشاد و راهنمایی می کرد و سخنان امام (ره) را با جان دل برای مردم می گفت و آنها را نسبت به هدف های امام روشن می کرد که ما در چه دورانی به سر می بریم و چه بلاهایی به سر مردم می آورند و انقلاب به پیروزی رسید او همان فرزندی بود که امام بارها فرموده بود یاران من کودک های شیرخوارند که اکنون به گهواره اند و واقعاً چنین بود. هنوز مردم در خوشحالی پیروزی انقلاب به سر می بردند که جنگ را به کشورمان ایران تحمیل کردند با این که هنوز به سن رفتن به سربازی نرسیده بود ولی بر خود وظیفه دانست و از طریق بسیج به عنوان داوطلب به جبهه های حق علیه باطل روانه شد که به عنوان بسیجی مشغول به فعالیت در جبهه شد. در این زمان بود که پدر خود را از دست داد او که تا به آن روز کمک حال خانواده خود بود بعد از مرگ پدر مسئولیت او صد چندان تر شد و نان آور خانواده به حساب آمد با این که می دانست او فقط نان آور است مادر خود را راضی نمود تا دوباره روانه جبهه شود و با دشمن این مرز و بوم بجنگد و از کشور و خاک و وطن خود دفاع کند و کار خود را رها کرد و رفت. به مدت 2 ماه داوطلب بسیجی بود که دوران سربازیش فرا رسید و از طریق تیپ 55 هوابرد شیراز به مدت 3 ماه به طور آموزشی به کرمان فرستاده شد و بعد از پایان دوران آموزشی خود ببه منطقه گیلان غرب سومار اعزام شد و به خط اول جنگ رفت. در سنگر خود در حال خواندن نوحه و زیارت بود که خبر می دهند سیم ارتباطی بین نیروها قطع شده است او به طور داوطلب آماده شد و به روی تپه های که رودر روی نگهبان عراقی بود رفت تا سیم ها را وصل کند سیم اول را وصل می کند و بعد به سراغ سیم دوم می رود او را هم وصل می کند و زمانی که به سیم سوم می رسد با تفنگ قناسه دشمن مورد هدف قرار می گیرد و تیر به سینه او اصابت می کند و شربت شهادت را سر می کشد و به درجه رفیع شهادت می رسد. برای بار آخر که به دیدن مادر خود می آید می گوید این بار آخرم است که به دیدن شما می آیم اگر شهید شدم و جان خود را در راه امام حسین علیه السلام فدا کردم من را در کنار قبر پدر خود به خاک بسپارید الان قبر این شهید در کنار آرامگاه ابدی پدر خود در روستای زنگی آباد می باشد و به همین دلیل از شهدای دیگر جدا افتاده است و شهید سوم این روستا می باشد. همچون سرور آزادگان سالار شهیدان آقا امام حسین علیه السلام در ظهر 1362/11/13 به لقاءالله پیوست و به دیار باقی شتافت.
==وصیت نامه :==
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون.