یکی از همرزمان محمد تعریف کرد: هنگامی که با هم در منطقه بودند یک روز محمد در بیرون از سنگر نشسته بود و در حال عبادت بود که ناگهان خمپاره ای در چند متری او به زمین اصابت می کند و از ناحیة چشم به شدت مجروح می شود. همرزمانش او را به پشت خط منتقل می کنند ولی به علت شدت جراحات وارده به فیض شهادت نائل می گردد.
قبل از اینکه در مشهد مقدس سکونت کنیم در روستای رباط جزی سبزوار زندگی می کردیم. به خاطر دارم قبل از انقلاب زمان طاغوت بود که یک روز یکی از دوستان فرزند شهیدم محمد با خود عکس حضرت امام خمینی (ره )را که از مکتب گرفته بود به شهید نشان داد در ضمن پیر مردی از اهالی روستا که شاه دوست بود در آن نزدیکی مشغول کار بود. محمد عکس را از دوستش گرفت وعکس حضرت امام را بوسیدند و گفتند: بنازم به جمالت آقا جان، که همان لحظه آن پیرمرد شاه دوست با ایشان برخورد نمود و گفت: پسرجان یک آخوند چطوری تواند یک مملکت را اداره کند؟ که شهید ناراحت شده بود و شروع به بحث کردن با آن پیرمرد نمود.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:5752 (1).jpg
</gallery>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5752