شهید محمد علی باقرپور: تفاوت بین نسخهها
Heydari9711 (بحث | مشارکتها) (برچسب: ویرایش موبایل) |
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
• من یک شب از خواب بیدار شدم و دیدم شهید محمد علی در حال خواندن نماز است و با خدا راز و نیاز می کند . طوری که متوجه نشود نشستم و خواندنش را تماشا کردم . | • من یک شب از خواب بیدار شدم و دیدم شهید محمد علی در حال خواندن نماز است و با خدا راز و نیاز می کند . طوری که متوجه نشود نشستم و خواندنش را تماشا کردم . | ||
• اوّل ازدواجمان بود هنوز بچّه ای نداشتیم یک شب خواب دیدم که تعدادی جوجه به من دادند که پرورش بدهم روزی که آنها را به من دادند نم نم باران می آمد من می خواستم آنها را داخل خانه ببرم که همة جوجه ها رفتند ولی دو تای بزرگتر نرفتند. در همین موقع بود که جوجة بزرگتر پرواز کرد و به طرف آسمان رفت. بعد از مدّتی جوجة دوّمی هم پرواز کرد و رفت. وقتی که پسر بزرگم محمّدعلی [[شهید]] به یاد خوابم افتادم و فهمیدم که پسر دوّمم هم [[شهید]] خواهد شد. | • اوّل ازدواجمان بود هنوز بچّه ای نداشتیم یک شب خواب دیدم که تعدادی جوجه به من دادند که پرورش بدهم روزی که آنها را به من دادند نم نم باران می آمد من می خواستم آنها را داخل خانه ببرم که همة جوجه ها رفتند ولی دو تای بزرگتر نرفتند. در همین موقع بود که جوجة بزرگتر پرواز کرد و به طرف آسمان رفت. بعد از مدّتی جوجة دوّمی هم پرواز کرد و رفت. وقتی که پسر بزرگم محمّدعلی [[شهید]] به یاد خوابم افتادم و فهمیدم که پسر دوّمم هم [[شهید]] خواهد شد. | ||
| + | |||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | Image:3571.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | |||
منبع سایت یاران رضا | منبع سایت یاران رضا | ||
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3571 | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3571 | ||
نسخهٔ ۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۸
تاریخ تولد : 1343/01/05 نام : محمدعلی محل تولد : قوچان نام خانوادگی : باقرپور تاریخ شهادت : 1365/10/26 نام پدر : غلامحسین مکان شهادت : شلمچه تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : بسیج گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تخریب گلزار : باغبهشت
خاطرات
• یک روز برایمان کارت عروسی آورده بودند من گفتم : مادر جان ! کی می شود من برایت کارت عروسی پخش کند شهید محمد علی گفت : برای کی مادر ؟ من گفتم : برای تو چون پسر بزرگم تو هستی شهید در حالی که وضوع می گرفت : با لبخند گفت : مادر جان ! صبور باش تا زمانی که جنگ باشد در جبهه ها در جبهه ها هستم و بعد هم اگر زنده ماندم باید راه اسلام را ادامه بدهم . • من یک شب از خواب بیدار شدم و دیدم شهید محمد علی در حال خواندن نماز است و با خدا راز و نیاز می کند . طوری که متوجه نشود نشستم و خواندنش را تماشا کردم . • اوّل ازدواجمان بود هنوز بچّه ای نداشتیم یک شب خواب دیدم که تعدادی جوجه به من دادند که پرورش بدهم روزی که آنها را به من دادند نم نم باران می آمد من می خواستم آنها را داخل خانه ببرم که همة جوجه ها رفتند ولی دو تای بزرگتر نرفتند. در همین موقع بود که جوجة بزرگتر پرواز کرد و به طرف آسمان رفت. بعد از مدّتی جوجة دوّمی هم پرواز کرد و رفت. وقتی که پسر بزرگم محمّدعلی شهید به یاد خوابم افتادم و فهمیدم که پسر دوّمم هم شهید خواهد شد.
نگارخانه تصاویر
منبع سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3571