از همه زودتر میآمد جلسه. تا بقیه بیایند، دو رکعت نماز میخواند. یک بار بعد از جلسه، کشیدمش کنار و پرسیدم: «نماز قضا میخوندی؟» گفت: «نماز خواندم که جلسه به یک جایی برسه؛ همینطور حرف روی حرف تل انبار نشه. بد هم نشد انگار.»<ref>[http://Memoirs/100Memoirs.htm سایت نرم افزار شاهد]</ref>
*بیت المال
وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم، گفت «می روم سوسنگرد. » گفتم: «مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم؟»
گفت:«اگه دلتون خواست، با ماشین های راه بیایید. این ماشین مال بیت الماله. »
منبع:یادگاران، جلد ۱۰، ص۱۳
==پانویس==