منطقه شلمچه محلی برای پشتیبانی عملیات والفجر 8 محسوب میشد.
==خاطرات مرتبط با عملیات والفجر 8=
در آن زمان، من بهاتّفاق شهید بابایی و شهید اردستانی در قرارگاه رعد، در پایگاه امیدیه بودیم. شهید بابایی ـ که مسئولیت عملیات نیرو را عهده دار بود ـ در مقابل پافشاری مسئولان قرارگاه میگفت: «دراین شرایط بد جوّی، اصلاً چنین امری ممکن نیست!»
هرچه آنان اصرار میکردند، شهید بابایی در جواب میگفت: «احتمال اینکه هواپیما در این شرایط جوّی سانحه ببیند، خیلی زیاد است؛ نمیتوانیم چنین خطری را بپذیریم.»
شهید اردستانی که شاهد مکالمه بود، آمادگیاش را برای انجام این مأموریت اعلام کرد، ولی شهید بابایی مخالفت میورزید. نقشه روی میز پهن شده بود و شهید بابایی همانطور که نگاهش به نقشه بود، با تلفن نیز صحبت میکرد. حدود چند دقیقهای مکالمه ادامه داشت که یک لحظه، نگاه شهید بابایی در نگاه یار و همرزم همیشگیاش، حاج مصطفی اردستانی، دوخته شد، علیرغم اینکه موافق نبود، چون اصرار مسئولان بیش از اندازه بود، با نگاهش اذن مأموریت را به شهید اردستانی داد. حاج مصطفی بلافاصله خارج شد و به سمت آشیانة هواپیما رفت. در همین موقع، هواپیما از آشیانه خارج شد و با سرعت به سوی باند پروازی خزید. شهید بابایی همانطور با پای برهنه بیرون آمد و در رمپ پروازی هواپیما را نظاره گر شد و با حالتی عجیب و مضطرب در آن هوای بارانی روی زمین نشست.
به راستی در این شرایط که از زمین و آسمان گلوله و موشک میبارید چه کاری میشد، انجام داد؟ که ناگاه او از راه. با همان پاترول فک سنی بلندگویی که بر بام آن قرار گرفته بود. حاج بخشی میآید با سربندی بر سر و گلابپاش بزرگی بر دوش و عطر و بسته در دست. هنوز از راه نرسیده شعار «کی خسته است؟» و صداهایی که از حلقوم تشنه بچهها بیرون میآمد و در پاسخ او فریاد میزدند «دشمن!».
ـ کی بریده؟
ـ آمریکا
من هم چون مطمئن بودم حسین دروغ نمیگوید و بیحساب حرفی نمیزند. بلند شدم که بیایم اینجا. وقتی خواستم راه بیفتم دوباره آمد و گفت: محمدرضا به حسین بگو: تو شهید نمیشوی چون بیست و پنج دقیقه خواب ماندی و بعد هم دفترچه را از خودت پر کردی.
حالا فهمیدی که چرا این قدر با اطمینان صحبت میکردم. وقتی اسم حسین یوسفالهی را شنیدم دیگر همه چیز دستگیرم شد. او را خوب میشناختم. باور کردم که دیگر شهید نمیشوم.!<ref>[http://esar.ir/?a=memoir.id&id=1399 سایت شهدای ارتش]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery>
httpImage://esar(1).irjpgImage:(2).jpgImage:(3).jpgImage:(4).jpgImage:(5).jpgImage:(6).jpgImage:(7).jpgImage:(8).jpgImage:(9).jpgImage:(11).jpgImage:(14).jpgImage:(15).jpgImage:(16).jpgImage:(17).jpgImage:(18).jpgImage:(20).jpgImage:(21).jpgImage:(23).jpgImage:(24).jpgImage:(25).jpgImage:(27).jpgImage:(28).jpgImage:(29).jpg </?agallery> =memoir.id&id=1399پانویس==<references/> == ردهها =={{ترتیبپیشفرض: }}[[رده: عملیات]][[رده: جنگ ایران و عراق]][[رده: ارتش جمهوری اسلامی ایران]]