ویرایش‌ها

شهیداحمد کاظمی

۱٬۱۳۴ بایت حذف‌شده، ‏۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۵
ویرایش [[Special:Contributions/Mahmodzade9805|Mahmodzade9805]] ([[User talk:Mahmodzade9805|بحث]]) به آخرین تغییری که [[User:Salehi98|Salehi98]] انجام داده بود واگردانده شد
*غذای بابا
این آخری‌ها ریه‌اش که شیمیایی بود، بیشتر اذیتش می‌کرد. نباید سرخ کردنی می‌خورد و ما هم به خاطر او سرخ کردنی نمی‌خوردیم. به همین خاطر بیشتر، غذاهایی درست می‌کردیم مثل آبگوشت، که خودش هم بتواند بخورد. قبلاً که حالش بهتر بود، همه جمعه‌ها غذا با بابا بود. نمی‌گذاشت مادرم برود داخل آشپزخانه. <ref>کتاب احمد، نوشته سید علی بنی لوحی، ص 147</ref>
 
 
*کار و تلاش
 
صبح اول وقت، وارد مغازه شدم. بسم الله گفتم و نگاهی به چوب های کج و معوج تلنبار شده در گوشه مغازه انداختم.
دست تنها بودم. کلی کار روی زمین مانده داشتم. برش و آماده کردن چوب ها وقت گیر بود.
تو فکر بودم که رسید، ۸-۹ سالش بود. گفتم:
- می تونی کمکم کنی؟
- چه کمکی؟
- برش بزنی؟
- آره اندازه کن تا ببرمشون
- اندازه ها را خط می کشم، تو دقیق رو خط کشی ها برش بزن.
- باشه، خیالت راحت، می تونم.
 
ته دلم قرص نبود. با رگه هایی از نگرانی، اره و چوب های بی زبان را دادم دست احمد و از مغازه بیرون زدم.
نزدیک ظهر برگشتم. چشمانم از خوشحالی برق می زد. باور نمی کردم برش هایی به آن تمیزی و دقیقی کار پسربچه ای هشت، نه ساله باشد.
منبع:یادگاران،جلد ۱۹، ص۲
== پانویس ==
مدیر
۳۰
ویرایش