شهید محمدرضا قاقازانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۶: سطر ۶:
 
قاقازانی، محمدرضا: بیست و نهم دی ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمود آقا، عطار بود و مادرش بهجت نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند ۱۳۶۳، در هورالهویزه بر اثر اصابت ترکش به شکم و کمر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش علی نیز به شهادت رسیده است.
 
قاقازانی، محمدرضا: بیست و نهم دی ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمود آقا، عطار بود و مادرش بهجت نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند ۱۳۶۳، در هورالهویزه بر اثر اصابت ترکش به شکم و کمر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش علی نیز به شهادت رسیده است.
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
شهید، محمدرضا قاقازانی: ...من دوست ندارم بعد از مرگم کسی برای من ناراحت باشد؛ بلکه دوست دارم به جای عزا، برایم جشن بگیرند و در آن حدی نیستم که کوچکترین اشکی برایم ریخته شود؛ چون هر کس روزی به دنیایی دیگر سفر می کند و ما در این دنیا حکم مسافر را داریم. ...و نیز باید بگویم که کسی به من بدی نکرده است و من از همه راضی هستم و اگر من باعث ناراحتی کسی شدم، می خواهم مرا ببخشد و از دوستانم که نتوانستم دوست خوبی برای آنها باشم، معذرت می خواهم و امیدوارم همگی در زندگی موفق باشند. در ضمن من کسی نیستم که بخواهم به مردم پیامی بدهم؛ اما تنها خواهش من این است که دست از اطاعت امام بر ندارند و جلوی ظلم و ستم را -هر کجا که باشد- بگیرند و عدل را در آنجا برقرار کنند و برای پایداری اسلام کوشا باشند. (۱۵۸۳۳۰۱) محمدرضا قاقازانی.<ref>سایت خط سرخپایگاه اطلاع‌رسانی سه هزار شهید استان قزوین</ref>
+
شهید، محمدرضا قاقازانی: ...من دوست ندارم بعد از مرگم کسی برای من ناراحت باشد؛ بلکه دوست دارم به جای عزا، برایم جشن بگیرند و در آن حدی نیستم که کوچکترین اشکی برایم ریخته شود؛ چون هر کس روزی به دنیایی دیگر سفر می کند و ما در این دنیا حکم مسافر را داریم. ...و نیز باید بگویم که کسی به من بدی نکرده است و من از همه راضی هستم و اگر من باعث ناراحتی کسی شدم، می خواهم مرا ببخشد و از دوستانم که نتوانستم دوست خوبی برای آنها باشم، معذرت می خواهم و امیدوارم همگی در زندگی موفق باشند. در ضمن من کسی نیستم که بخواهم به مردم پیامی بدهم؛ اما تنها خواهش من این است که دست از اطاعت امام بر ندارند و جلوی ظلم و ستم را -هر کجا که باشد- بگیرند و عدل را در آنجا برقرار کنند و برای پایداری اسلام کوشا باشند. (۱۵۸۳۳۰۱) محمدرضا قاقازانی
 +
منبع:سایت خط سرخ
 +
پایگاه اطلاع‌رسانی سه هزار شهید استان قزوین
 
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1142
 
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1142
<references />
 
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
سطر ۱۷: سطر ۱۸:
 
مهربانی عجیبی در چهره اش موج می زد، فهمیدم که آخرین بدرقه ی اوست، دلم ریخت. ناخودآگاه اشکهایم جاری شد، به طوری که احساس کردم اشگ چشمانم تا پاهایم را هم خیس کرده است.
 
مهربانی عجیبی در چهره اش موج می زد، فهمیدم که آخرین بدرقه ی اوست، دلم ریخت. ناخودآگاه اشکهایم جاری شد، به طوری که احساس کردم اشگ چشمانم تا پاهایم را هم خیس کرده است.
 
اگر چه قبلاً خواب دیده بودم و به من الهام شده بود که دو فرزندم شهید می شوند، اما نمی دانم چطور شد که آن روز وقتی پسرم از زیر قرآن رد شد خوابی که دیده بودم مجدداً برایم یادآوری شد. آن روز علی از زیر قرآن عبور کرد و پشت سرش در را بست، اما بعد از ان هیچوقت در خانه ی ما برای او باز نشد.
 
اگر چه قبلاً خواب دیده بودم و به من الهام شده بود که دو فرزندم شهید می شوند، اما نمی دانم چطور شد که آن روز وقتی پسرم از زیر قرآن رد شد خوابی که دیده بودم مجدداً برایم یادآوری شد. آن روز علی از زیر قرآن عبور کرد و پشت سرش در را بست، اما بعد از ان هیچوقت در خانه ی ما برای او باز نشد.
 
+
<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1142 سایت خط سرخ]</ref>
منبع: مادر شهیدان قاقازانی،خط سرخ
+
==پانویس==
 
+
<reference />
==نگارخانه تصاویر==
+
<gallery>
+
photo_2019-10-24_08-28-25.jpg
+
</gallery>
+

نسخهٔ ‏۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۱۳

محمدرضا قاقازانی تاریخ تولد :1343/10/29 تاریخ شهادت :1363/12/18

زندگی نامه

قاقازانی، محمدرضا: بیست و نهم دی ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمود آقا، عطار بود و مادرش بهجت نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند ۱۳۶۳، در هورالهویزه بر اثر اصابت ترکش به شکم و کمر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش علی نیز به شهادت رسیده است.

وصیت نامه

شهید، محمدرضا قاقازانی: ...من دوست ندارم بعد از مرگم کسی برای من ناراحت باشد؛ بلکه دوست دارم به جای عزا، برایم جشن بگیرند و در آن حدی نیستم که کوچکترین اشکی برایم ریخته شود؛ چون هر کس روزی به دنیایی دیگر سفر می کند و ما در این دنیا حکم مسافر را داریم. ...و نیز باید بگویم که کسی به من بدی نکرده است و من از همه راضی هستم و اگر من باعث ناراحتی کسی شدم، می خواهم مرا ببخشد و از دوستانم که نتوانستم دوست خوبی برای آنها باشم، معذرت می خواهم و امیدوارم همگی در زندگی موفق باشند. در ضمن من کسی نیستم که بخواهم به مردم پیامی بدهم؛ اما تنها خواهش من این است که دست از اطاعت امام بر ندارند و جلوی ظلم و ستم را -هر کجا که باشد- بگیرند و عدل را در آنجا برقرار کنند و برای پایداری اسلام کوشا باشند. (۱۵۸۳۳۰۱) محمدرضا قاقازانی منبع:سایت خط سرخ پایگاه اطلاع‌رسانی سه هزار شهید استان قزوین http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1142

خاطرات

  • عبور از زیر قرآن

آماده اعزام برای شرکت در عملیات کربلای ۴ بود، قرآن را آماده کردم که از زیر آن عبور کند، نگاه پدرش از او برداشته نمی شد، به پدر گفت: بابا ۲۳ سال است که مرا می بینی، سیر نشده ای؟ باباش هم که این حرف را شنید سرخ شد و سفید و هیچ چیز نگفت. مهربانی عجیبی در چهره اش موج می زد، فهمیدم که آخرین بدرقه ی اوست، دلم ریخت. ناخودآگاه اشکهایم جاری شد، به طوری که احساس کردم اشگ چشمانم تا پاهایم را هم خیس کرده است. اگر چه قبلاً خواب دیده بودم و به من الهام شده بود که دو فرزندم شهید می شوند، اما نمی دانم چطور شد که آن روز وقتی پسرم از زیر قرآن رد شد خوابی که دیده بودم مجدداً برایم یادآوری شد. آن روز علی از زیر قرآن عبور کرد و پشت سرش در را بست، اما بعد از ان هیچوقت در خانه ی ما برای او باز نشد. [۱]

پانویس

<reference />
خطای یادکرد: برچسب <ref> وجود دارد اما برچسب <references/> پیدا نشد