ویرایش‌ها

شهید محمد اثری نژاد

۱٬۳۶۵ بایت اضافه‌شده، ‏۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۱
/* خاطرات */
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمد اثری نژاد
|تصویر = Mohammad-asarinejhad.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[الگو:شهدای 24 شهریور|1335/06/24]]
|شهادت = [[الگو:شهدای 12 اسفند|1364/12/12]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =
|جنگ‌‌ها =
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده =
}}
یک سال بعد به خیل جوانان سپاهی پیوست و به عنوان مسئول لجستیک سپاه عازم میدان مبارزه با شورشیان کردستان شد. با آغاز حمله نظامی عراق علیه ایران، او نیز به همراه دلاوران پاسدار، به جبهه جنوب رفت و از آن پس پشتیبانی رزمندگان را در محور غرب و جنوب بر عهده گرفت. در عملیات والفجر 8 با مسئولیت لجستیک نیروی دریایی سپاه و جانشینی تدارکات قرارگاه دریایی خاتم‌الانبیا، حضور یافت و در معرض گازهای شیمیایی قرار گرفت. هنوز کاملاً بهبود نیافته بود که دوباره عزمش را برای پیوستن به رزمندگان جزم کرده و راهی منطقه عملیاتی والفجر 8 شد. دوازدهم اسفند سال 1364 بود که بر اثر بمباران هوایی دشمن از منطقه فاو راهی سرمنزل مقصود گشت و راهی بی‌انتها را در پی گرفت. پیکر این شهید 25 ساله قطعه 26 بهشت‌زهرا (س) را پر از عطر گل محمدی کرد.
 
http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=14
از همسرم که خیلی او را تنها گذاشتم و می‌دانم زیاد متحمل رنج و سختی شده، می‌خواهم که او مرا حلال کند و مطمئن باشد تمام تنهایی‌ها و نارسایی‌هایی که من برایش به وجود آوردم برای خدا بود و شرکت در جنگ، که وظیفه اصلی ما بود وان شاالله صبر کرده و باز صبر کند که خداوند اجر عظیم خواهد داد. توصیه من این است که از خط اسلام و امام خارج نشود و پیروی کند از حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زینب کبری (س) و سعی کند مشکلات را تحمل کند که هر چه مشکل بیشتر باشد، اجر و پاداش خداوند بیشتر است...
http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=14
==خاطرات==
همه آماده عملیات والفجر 8 بودند، حاجی به عنوان مسئول لجستیک نمی‌توانست حضور فیزیکی داشته باشد ولی با زحمت عده‌ای از نیروها را به تپه رساند. نیروها دست و پایشان را گم کرده بودند. سیف‌الله به حاجی گفت: «اگر مهمات روی تپه منفجر شود .... هواپیماها چهار هزار گلوله مینی کاتیوشا می‌ریزند روی سرمان.» حاجی با مهربانی پاسخ داد: «چیه مؤمن نکنه ترسیدی اگر قرار باشه میریم وگرنه، نه هزار تن تی ان تی هم که باشه چیزی نمی شه». کم کم صدای هواپیماها دور شد. و عملیات به خوبی انجام شد. ساعتی بعد حاجی را با آمبولانس به اهواز انتقال دادند، شیمیایی شده بود. چند روز بعد با همان حال وخیم به میدان رزم برگشت تا هدایت نیروها را بر عهده گیرد.
<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=14 سایت صبح]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:1 (1).jpg
Image:1 (2).jpg
Image:1 (3).jpg
Image:1 (4).jpg
Image:1 (5).jpg
Image:1 (6).jpg
Image:1 (7).jpg
Image:1 (8).jpg
Image:1 (9).jpg
Image:1 (11).jpg
 
</gallery>
http:==پانویس== <references //www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=14>
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش