همه آماده عملیات والفجر 8 بودند، حاجی به عنوان مسئول لجستیک نمیتوانست حضور فیزیکی داشته باشد ولی با زحمت عدهای از نیروها را به تپه رساند. نیروها دست و پایشان را گم کرده بودند. سیفالله به حاجی گفت: «اگر مهمات روی تپه منفجر شود .... هواپیماها چهار هزار گلوله مینی کاتیوشا میریزند روی سرمان.» حاجی با مهربانی پاسخ داد: «چیه مؤمن نکنه ترسیدی اگر قرار باشه میریم وگرنه، نه هزار تن تی ان تی هم که باشه چیزی نمی شه». کم کم صدای هواپیماها دور شد. و عملیات به خوبی انجام شد. ساعتی بعد حاجی را با آمبولانس به اهواز انتقال دادند، شیمیایی شده بود. چند روز بعد با همان حال وخیم به میدان رزم برگشت تا هدایت نیروها را بر عهده گیرد.
<ref>[http://%20http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=14 سایت صبح]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery> Image:1 (1).jpgImage:1 (2).jpgImage:1 (3).jpgImage:1 (4).jpgImage:1 (5).jpgImage:1 (6).jpgImage:1 (7).jpgImage:1 (8).jpgImage:1 (9).jpgImage:1 (11).jpg </gallery>
==پانویس==
<references />