==زندگینامه==
سال 1317 کودکی به نام جواد در شهر تبریز چشم به جهان گشود و در سایه لطف پروردگار در کنار خانواده پرورش یافت. وی پس از اتمام دوره دبیرستان وارد دانشکده خلبانی شد و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. او در سال 1342 ازدواج کرد و سپس دوره رزمی خلبانی و فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را جهت تکمیل اطلاعات خود آموزش دید.
فکوری یکی از بهترین نیروهای [[ارتش جمهوری اسلامی ]] بود که به علت خدمت صادقانهاش مسئولیت دو بخش مهم در [[نیروی هوایی ]] و [[وزارت دفاع ]] را بر عهده او گذاردند. او در سحرگاه دومین روز از جنگ تحمیلی صد و چهل فروند [[هواپیمای جنگنده ]] را به سوی خاک [[عراق ]] فرستاد و از این طریق قاطعانه جهت مقابله با دشمن اعلام آمادگی کرد. وی در طول خدمتش در ارتش به عنوان فردی مذهبی و قاطع شناخته شد. به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب مسئولیتهای بسیاری مانند فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه یکم شکاری، معاون عملیاتی نیروی هوایی و فرماندهی نیروی هوایی را به عهده گرفت. زمانی که [[محمد علی رجایی ]] رییس جمهور [[ایران ]] شد وی با حفظ سمت به عنوان وزیر دفاع انتخاب گشت. پس از تعیین [[سرهنگ معین پور ]] به فرماندهی نیروی هوایی از طرف دولت، مسئولیت مشاور جانشین ستاد مشترک ارتش به وی محول گردید. سرانجام [[سرتیپ جواد فکوری ]] پس از بازدید از منطقه جنگی جنوب در روز هشتم مهر ماه سال 1360 در سن 43 سالگی به همراه [[تیمسار فلاحی، فلاحی]]، [[کلاه دوز، دوز]]، [[جهان آرا ]] ، [[نامجو ]] و ... بر فراز آسمان [[کهریزک ]] دچار سانحه هوایی گردید و ندای حق را لبیک گفت. از این شهید گران قدر 3 فرزند به یادگار باقی ماند. http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4595
==آثار==
*دیدگاه شهید فکوری درباره انگیزه بروز جنگ و ماهیت آن:
علت جنگ ترس آمریکا و رژیمهای منطقه از رشد و حرکت انقلاب اسلامی ایران است که در مرحله نهایی باعث نابودی این رژیمها خواهد شد. علت و انگیزه این جنگ دقیقاً در ماهیت انقلاب اسلامی ایران و جریانی است که در سطح منطقه در حال توسعه و رشد مداوم است که ماهیتاً با نظام غیر انسانی و رژیمهای جهان خوار در تضاد است و آن را نفی میکند به طوری که چنین نظامهایی که در رأس آنها امریکا قرارگرفته و موجودیت و نظام آنها را به شدت به مخاطره افکنده است و دقیقاً علت جنگ، ترس امریکا و رژیمهای منطقه از رشد و حرکت اسلام و حرکتی است که با انقلاب اسلامی ایران شروعشده و در منطقه رو به توسعه و رشد است که در مرحله نهایی باعث نابودی و انهدام این رژیمها خواهد شد. جنگ ما، جنگ نظامی بین دو ارتش و بر سر مسایل ارضی و اقتصادی نیست، بلکه جنگ بین دو نظام اسلام و ضد اسلام است.<ref>[http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4595 سایت صبح]</ref>
===سخن شهید===
دیدگاه *ماجرای شهادت شهید فکوری درباره انگیزه بروز جنگ و ماهیت آن:
علت جنگ ترس آمریکا یک روز جواد هراسان به خانه آمد و رژیمهای منطقه از رشد گفت: ساک مرا ببند میخواهم با تیمسار فلاحی به جبهه بروم. برخلاف همیشه نگران شدم و حرکت انقلاب اسلامی ایران است که در مرحله نهایی باعث نابودی این رژیمها خواهد شدخواهش کردم نرود. علت و انگیزه این جنگ دقیقاً در ماهیت انقلاب اسلامی ایران و جریانی است که در سطح منطقه در حال توسعه و رشد مداوم است که ماهیتاً با نظام غیر انسانی و رژیمهای جهان خوار در تضاد است و آن را نفی میکند به طوری که چنین نظامهایی که او گفتم: تو مدتها در رأس آنها امریکا قرارگرفته جبهه بودی، من و موجودیت و نظام آنها بچهها دوری تو را زیاد تحمل کردیم. به شدت به مخاطره افکنده است خاطر بچهها نرو، و دقیقاً علت جنگ، ترس امریکا او برخلاف همیشه شماره تلفنی داد و رژیمهای منطقه از رشد گفت: هر وقت کاری بود تماس بگیر ولی من باید بروم. سهشنبه قرار بود بیاید ولی دوشنبه زنگ زد و حرکت اسلام و حرکتی است که با انقلاب اسلامی ایران شروعشده و در منطقه رو گفت: برگشت ما به توسعه تاخیر افتاده و رشد است که در مرحله نهایی باعث نابودی پنجشنبه میآیم. آن شب نگرانی و انهدام این رژیمها خواهد دل شورهام بیشتر شدو بی خوابی به سرم زد. جنگ ما، جنگ نظامی بین دو ارتش صبح خواب ماندم و بر سر مسایل ارضی برخلاف همیشه اخبار ساعت 8 را گوش ندادم. هنوز خواب بودیم که یکی، یکی دوستانم به بهانههای مختلف به خانه ما آمدند و اقتصادی نیست، بلکه جنگ بین دو نظام اسلام و ضد اسلام استوقتی دیدند من از ماجرا خبر ندارم چیزی نمیگفتند.
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4595
حتی ظهر وقتی علی را از مدرسه آوردم متوجه حضور ماشینهای متعدد دوستان و آشنایان نشدم که منتظر بودند بعد از خبردار شدن من از ماجرا داخل خانه شوند تا اینکه پسر داییام که برادر شیری من بود، با من تماس گرفت و خبر را داد. جیغ کشیدم و بیهوش شدم. خیلیها به دیدن من آمدند ولی بیشتر اوقات بیهوش بودم. حتی در دیدار با حضرت امام (ره) بیهوش شدم.<ref>نرم افزارشاهد</ref>
===ماجرای شهادت شهید فکوری===
یک روز جواد هراسان به خانه آمد و گفت: ساک مرا ببند میخواهم با تیمسار فلاحی به جبهه بروم. برخلاف همیشه نگران شدم و خواهش کردم نرود. به او گفتم: تو مدتها در جبهه بودی، من و بچهها دوری تو را زیاد تحمل کردیم. به خاطر بچهها نرو، و او برخلاف همیشه شماره تلفنی داد و گفت: هر وقت کاری بود تماس بگیر ولی من باید بروم. سهشنبه قرار بود بیاید ولی دوشنبه زنگ زد و گفت: برگشت ما به تا خیر افتاده و پنجشنبه میآیم. آن شب نگرانی و دل شورهام بیشتر شد و بی به سرم زد. صبح خواب ماندم و برخلاف همیشه اخبار ساعت 8 را گوش ندادم. هنوز خواب بودیم که یکی، یکی دوستانم به بهانههای مختلف به خانه ما آمدند و وقتی دیدند من از ماجرا خبر ندارم چیزی نمیگفتند. حتی ظهر وقتی علی را از مدرسه آوردم متوجه حضور ماشینهای متعدد دوستان و آشنایان نشدم که منتظر بودند بعد از خبردار شدن من از ماجرا داخل خانه شوند تا اینکه پسر داییام که برادر شیری من بود، با من تماس گرفت و خبر را داد. جیغ کشیدم و بیهوش شدم. خیلیها به دیدن من آمدند ولی بیشتر اوقات بیهوش بودم. حتی در دیدار با حضرت امام (ره) بیهوش شدم. منبع: نرمافزار شاهد \JAvadf01.htm ==خاطرات مرتبط با شهید جواد فکوری== ===*دین و دنیا=== مطالعات او بر ادیان مختلف به مدت 5 سال موجب شناخت عمیق و عشق او به اسلام شده بود. زمانی که در شیراز بودیم، [[تیمسار ربیعی ]] (فرمانده پایگاه شیراز) در ماه رمضان او را به صرف نوشیدنی به دفترش دعوت نمود. جواد نرفت. من که از برخورد «ربیعی» میترسیدم به او گفتم: «جواد! امسال سال درجهات است، با ربیعی سر ناسازگاری نگذار.» اما او خیلی بی تفاوت گفت: «دینم را به درجه و دوره نمیفروشم.» مدتی بعد تیمسار مرا دید و گفت: «همسر تو شب و روز را گذاشته و به دینش میرسد.»
راوی: همسر شهید
http://sobh*سرپرستکمک به نیازمندان را از علی (ع) آموخته بود و این درس را در مکتب اهل بیت با نمره عالی به پایان رساند.org/Web/Pages/Shohada/Shahidاز آغاز جوانی با شناسایی مردم فقیر و برطرف کردن مشکلات آنها قدم در راه مولایش نهاد یک بار خانمی به منزل ما آمد و گفت آقای فکوری به حساب خودشان از غذایی که افسران در باشگاه میخورند برای ما غذا میآورد چون همسرم معمار بود و برای نجات یک مغنی در چاه خودش نیز خفه شد افراد دیگری هم به من گفته بودند او سرپرستی 5 الی 6 خانواده را شخصاً بر عهده گرفته و سعی دارد تمام مشکلات آنان را حل کند به همین دلیل به آن خانم گفتم آنچه سرهنگ انجام میدهد مورد قبول و رضایت من است او وظیفه خود را نسبت به خلق خدا انجام میدهد.aspx?Id=4595
راوی: همسر شهید<ref>[http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4595 سایت صبح]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:1 (1).JPG
Image:1 (1).tif
Image:1 (2).JPG
Image:1 (3).JPG
Image:1 (4).JPG
Image:1 (5).JPG
Image:1 (6).JPG
Image:1 (7).JPG
Image:1 (8).JPG
Image:1 (9).JPG
Image:1 (10).JPG
Image:1 (12).jpg
===سرپرست=== کمک به نیازمندان را از علی (ع) آموخته بود و این درس را در مکتب اهل بیت با نمره عالی به پایان رساند. از آغاز جوانی با شناسایی مردم فقیر و برطرف کردن مشکلات آنها قدم در راه مولایش نهاد یک بار خانمی به منزل ما آمد و گفت آقای فکوری به حساب خودشان از غذایی که افسران در باشگاه میخورند برای ما غذا میآورد چون همسرم معمار بود و برای نجات یک مغنی در چاه خودش نیز خفه شد افراد دیگری هم به من گفته بودند او سرپرستی 5 الی 6 خانواده را شخصاً بر عهده گرفته و سعی دارد تمام مشکلات آنان را حل کند به همین دلیل به آن خانم گفتم آنچه سرهنگ انجام میدهد مورد قبول و رضایت من است او وظیفه خود را نسبت به خلق خدا انجام میدهد. راوی: همسر شهید</gallery>
http:==پانویس== <references //sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4595>