==وصیتنامه==
[[شهید حسین برزگر حیدریاسماعیل بحری]]: اینجانب اسماعیل بحری، فرزند محمدعلی، بنا به میل باطنی خودم و موافقت خانواده ی گرامی ام به جبهه های حق علیه باطل اعزام شده ام. البته نمی خواهم فکر کنید که برای شهید شدن به جبهه آمده ام و اگر چنین خیالی، کسی بکند یک خیانت است؛ ولی از خدا می خواهم که مرگ مرا شهادت در راه خودش قرار دهد، به هر نحوی که خود بخواهد. بعد از مقدمه چینی، عاجزانه از همه ی کسانی که مرا می شناسند و یا بنا به دلایلی با آنها تماس داشته ام، می خواهم که مرا ببخشند؛ به خصوص اعضای جهاد سازندگی بویین زهرا و [[قزوین]] و همسایه ها. پدر جان! اگر چه فرزند خوبی برایت نبودم؛ ولی همیشه در یادم هستی و تو نیز مثل دیگر پدران شهید صبر و استقامت داشته باش. مادر جان! می خواهم که شیرت را حلالم کرده و بدی ها و بی محبتی هایم را، ببخشی و چنان زینب (س) استوار و پابرجا بمانی. خواهرانم و برادرانم! مرا ببخشید و -ان شاء الله- همیشه در خط حزب الله باشید. از همسرم طلب بخشش دارم؛ بنده از او راضی هستم، خدا نیز از او راضی باشد و از او می خواهم در انتخاب زندگی آینده آزاد باشد و به هر نحوی که می خواهد زندگی خود را تعیین نماید. اسماعیل بحری؛ ۵/۳/۶۶
==خاطرات==
صدیقه اینالو، همسر [[شهید حسین برزگر حیدریاسماعیل بحری]]: یک شب به من گفت اگر در خواب مرده ای را ببینی و انگشت شصت پایش را بگیری هرچیزی که در آن دنیا اتفاق افتاده باشد برایت می گوید. من هم چون خیلی قبولش داشتم بدون اینکه فکر کنم، حرف هایش را پذیرفتم، یک شب که خواب بودم دیدم یک نفر انگشت پای من را گرفته و می گوید: راستش را بگو آن دنیا چه خبر است؟ من هم که حسابی ترسیده بودم جیغ کشیدم. بلند که شدم دیدم اسماعیل است و می گوید: نترس، منم اسماعیل.
==آثار==