==زندگی نامه==
کیامیری، محمد : یکم آذر ۱۳۴۴ ، در شهر [[قزوین ]] به دنیا آمد . پدرش فرجالله، بازنشسته ی نیروی انتظامی بود و مادرش سکینهبیگم نام داشت . دانشآموز چهارم متوسطه در رشته بهداشت بود . از سوی [[بسیج ]] در [[جبهه ]] حضور یافت . چهارم دی ۱۳۶۵ ، در [[امالرصاص ]] [[عراق ]] به شهادت رسید . پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد .
==وصیت نامه==
شهید، [[شهید محمد کیامیری ]]: می نویسم وصیت نامه، فقط برای اینکه دستور شرع را عمل کنم ! این جانب محمد کیامیری، از تمامی آشنایان و دوستان حلالیت می طلبم و امیدوارم هر چه بدی دیده اند، به بزرگی خود مرا ببخشند . خداوندا، معبودا، معشوقا ! تو را شُکر می کنم که این توفیق را به من دادی تا بتوانم در جبهه باشم و در راه تو جهاد کنم و شهید شوم . خدایا ! تو را شُکر می کنم که به من توفیق پاسداری و جانفشانی در راه حفظ این انقلاب دادی . خدایا ! تو را سپاس می گویم که مرا در زمانی هم چون زمان [[رسول الله ]] ( ص ) و با ملتی هم چون یاران حسین ( ع ) و رهبری هم چون حسین ( ع ) به دنیا آوردی . خدایا ! تو را حمد و سپاس می گویم؛ چرا که می دانم از خوشبخت ترین انسان ها روی زمین هستم؛ زیرا در میان انسان هایی هستم که همه برای خدا زندگی می کنند و همه فقط خدا را در کارها در نظر دارند و دل به دنیا و مادیات نمی بندند؛ زیرا می دانند که دنیا محل گذر است و ما همه به کمک خدا و رهبری امام عزیزمان می رویم تا مشت محکمی بر دهان ظالمین جهان بزنیم و بر همه ی آن ها - ان شاء الله - پیروز شویم و به ظالمان بفهمانیم که خون بر شمشیر پیروز است؛ همان طور که مولای مان [[امام حسین ]] ( ع ) در کربلا ثابت کرد و به ظالمین فهماند که سلاح های پیشرفته آن ها در برابر اراده ی خدای بزرگ کاری نمی تواند انجام دهد . از امت حزب الله می خواهم امام عزیزمان را تنها نگذارند و در همه حال با او باشند و همیشه سعی در اصلاح نفسشان داشته باشند؛ یعنی اول جهاد اکبر را انجام دهند و مبارزه با هوای نفس کنند و دل از این دو روزه دنیا - که خیلی ها آمدند و رفتند - جدا کنند و بیشتر به پرورش روح خود بپردازند، نه به جسم و توشه ای هم برای آخرت جمع کنند . ... و پیامی دیگر به برادران دانش آموز و خواهران دانش آموز دارم؛ از شما می خواهم سنگر مدرسه را حفظ کنید تا با درس خواندن خود، بتوانید به عنوان انسان هایی متخصص و متعهد، به جامعه خدمت کنید . خواهرانم ! می خواهم حجاب خود را حفظ کنید؛ زیرا حجاب شما کوبنده تر از خون شهیدان است و نیز ای امت حزب الله ! مسجدها را پُر کنید و در نماز جمعه و دعای کمیل و دیگر عبادات اجتماعی شرکت کنید تا خدای یکتا را بیشتر درک کنید . خدایا ! این جان ناقابل مرا - که در راه تو می دهم - قبول فرما . خدایا ! تو خودت می دانی که به [[جبهه ]] آمدم تا فقط به امر تو عمل کرده باشم . خدایا ! دوست دارم هر چه را که تو دوست داری و بد می دارم هر چه را که تو بد می دانی . خدایا ! دوستت دارم . خدایا ! دوست دارم هنگام شهادت، بدن من مانند - سقای دشت کربلا - حضرت عباس بی دست گردد؛ زیرا می خواهم وقتی در آن دنیا مقابل خدای خود حاضر شدم، به خدا بگویم : خدایا ! دُرُست است که من در دنیا بنده ی خوبی برای تو نبودم و همه اش معصیت تو را کردم؛ ولی حالا مرا ببین که به سوی تو برگشتم و اگر آن موقع گناهی می کردم، تو را هنوز نشناخته بودم . حال شناختم و به سویت آمدم و در راهت جهاد کردم و با خود مدرک دارم ! آری ! انسان یک جان که بیشتر ندارد، پس چه خوب است آن را در راه خدا فدا کند . من همیشه آرزو می کردم چند جان داشتم و در راه خدا آن را نثار می کردم . پیامی به پدر و مادرم دارم؛ از شما می خواهم در شهادت من گریه نکنید و سیاه نپوشید؛ بلکه پرچم سبزی سردر خانه بزنید و خانه را چراغانی و افتخار کنید که من در راه خدا کُشته شدم و نگویید فرزندمان جوان بود !! قاسم بن الحسن نیز جوان بود و علی اکبر نیز جوان بود؛ پس این شهادت را شهامت بدانید و خوشحال و شُکرگزار خدا باشید که فرزندتان در راه خدا شهید شده است، نه در راه شیطان و فساد یا همین طور بی هدف مُرده است . سعی کنید راه مرا - که همان راه اسلام و [[قرآن ]] است - طی کنید و [[اسلحه ]] ی زمین افتاده ی مرا بردارید . برادرم، مهدی جان ! اگر خدا انتخابم کرد و مقام شهید را نصیبم نمود، از تو می خواهم راه مرا ادامه دهی و اسلحه ی زمین افتاده ی مرا برداری و در راه خدا جهاد کنی . اگر یادت بیاید من و تو به هم قول داده بودیم که اگر هر کدام شهید شدیم، یکدیگر را شفاعت کنیم و من این کار را می کنم . سخنی با خواهرانم؛ از شما معذرت می خواهم که همیشه موجب ناراحتی شما شدم . امیدوارم مرا حلال کنید و اگر می خواهید از شما بیشتر راضی باشم، در مرگ من بی قراری نکنید و مانند حضرت زینب ( س ) صابر و شاکر درگاه خدا باشید و دیگر اینکه حجاب خود را خوب حفظ کنید و در تربیت فرزندان خود بسیار کوشا و مانند حضرت زینب ( س ) صبور باشید؛ زیرا شمایید که مانند کوه باید مقاوم در مقابل دشمنان بایستید . خدایا ! می دانم لیاقت شهادت را ندارم؛ اما اگر قبولم کردی، مرا فرشِ زیر پای شهدا و خاک زیر پای شان قرار بده؛ زیرا من خودم را لایق نمی بینم که هم ردیف آن ها باشم؛ اما می دانم تو لیاقتم می دهی ! ای کسانی که تا به حال جبهه نرفته اید یا رفته اید و دیگر صحنه را خالی کرده اید و راه شهیدان را ادامه نمی دهید ! به خدا سوگند، اگر اسلحه ی زمین افتاده ی شهدا را بر ندارید، آن دنیا دست همه ی شما را به خصوص فامیل ها و همسایه ها را با شهدا می گیریم و نزد مولای مان حسین ( ع ) می بریم و به او می گوییم : ما با اینها صحبت کرده بودیم؛ اما آن ها گوش نکردند !۱ (۱۶۳۹۱۷۶) محمد کیامیری ۱۳/۳/۶۵
==آثار==
*دست نوشته