ویرایش‌ها

معنویت و شهدا - بخش دوم

۳ بایت حذف‌شده، ‏۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۰
صلوات های ما خیلی طولانی بود و می گفتیم: " اللّهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و ایّد امام الخمینی وَ انصُر جیوش المُسلمین ".
این صلوات ها رمق آن ها را برای سخنرانی می گرفت و سررشته ی کلام را از دستشان در می آورد و در کل حربه ی خیلی جالبی بود.
بیات - سیدجلال
منبع: کتاب رمزمقاومت جلد2، صفحه:46
موضوع : عبادی ، صلوات
گفت: برو بیرون! و کابل را گرفت و چند تا کابل به من زد. بعد گفت: من برای جرمت تو را به زندان بغداد می فرستم. گفتم: اگر مرا به زندان اسراییل هم بفرستی، من باز هم صلوات می فرستم. و دوباره صلوات فرستادم. او ناراحت شد و گفت: یعنی تو می گویی ما اسراییلی هستیم، ما یهودی هستیم؟ من دیگر چیزی نگفتم. او گفت: چرا نماز جماعت خوانده ای؟ من با تعجب گفتم: من خوانده ام؟ چه کسی گفته من نماز جماعت خوانده ام؟ گفت: آن سرباز به من گزارش داده است. گفتم: اگر به حرف من گوش می دهی، صحبت کنم وگرنه حرف نمی زنم. گفت: گوش می دهم، بگو! گفتم: آن سربازی که برای تو این گزارش را آورده زن و بچه دارد و الآن دو هفته است مرخصی نرفته. او می خواهد تو به او مرخصی بدهی وگرنه من هم می توانم برای خودشیرینی و دریافت پاداش دروغ بسازم و دیگری را خراب کنم.
تا این را گفتم او مرا آزاد کرد و سوت زد و آن سرباز را صدا کرد. بعد دو تا تف به صورت او انداخت و شروع کرد به زدن او و فحاشی کردن. آن سرباز هم که نمی دانست ماجرا چیست، مدام می گفت: نعم سیدی و کتک می خورد. خلاصه سربازی که می خواست با نماز جماعت خواندن یک مسلمان مخالفت کند و زورگویی کند، با معجزه ی صلوات های من، خودش گرفتار شد.
عموشاهی - غلام حسین
منبع: کتاب رمزمقاومت جلد2، صفحه:199
موضوع : عبادی ، صلوات
اوایل اسارت که بیشتر بچه ها عربی بلد نبودند، اگر عراقی ها می گفتند بگویید خمینی دجّال، ما متوجه منظورشان نمی شدیم و فکر می کردیم می خواهند به ما بگویند: خمینی نجّار. بعد بچه های عرب زبان گفتند که این ها دارند توهین می کنند. آن موقع به بعد بچه ها تا نام خمینی می آمد، صلوات می فرستادند و عراقی ها هم شروع می کردند به فحش دادن و می گفتند: این جا دیگر فرهنگ [ امام ] خمینی نیست، این جا افکار [ امام ] خمینی نیست، افکار خمینی در ایران است و ...
آن ها حتی ریش بچه ها را می کشیدند و می کندند اما بچه ها حاضر به توهین به امام نمی شدند. بچه های آزاده آن قدر پیش رفتند که سرباز عراقی خودش اعتراف کرد که شما فقط پرچم جمهوری اسلامی ایران و پرچم خمینی را در اردوگاه بالا نبرده اید؛ یعنی تا این اندازه دارید افراط می کنید.
افروغ - مختار
منبع: کتاب رمزمقاومت جلد2، صفحه:132
موضوع : عبادی ، صلوات
۱٬۲۴۳
ویرایش