ویرایشها
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
- به یکی از زنان عراقی در حال چراندن احشام بر خورد کرده که به شدت ترسیده بود .
کاظم به زن عراقی گفته بود:من مسلمانم ،خواهر و مادر دارم ، تو هم مثل مادر و خواهر من هستی .
شهید گفت که زن عراقی مقداری آرامش پیدا کرد اما او به خاطر این کار خود را سرزنش کرده و عذاب وجدان او را آزار می دهد .
زمانی که یگان ما جهت تصرف ارتفاعات آماده می شد. شهید کاظم به عنوان نیروی اطلاعات انجام وظیفه می کرد .کاظم مسئولیت شناسایی منطقه را به عهده داشت. در طول ۴۰ شبانه روز و با عبور از ارتفاعات صعب العبور،شب ها می رفت موانع دشمن را شناسایی می کرد و مسیر ۱۰ کیلومتری را با وجود موانع ،رود خانه و...طی می کرد. به طوری که بعلت صعب العبور بودن منطقه و سختی راه کاظم پاهایش تاول می زد .
بعضی مواقع به علت کمی وقت و روشنایی روز در بین سنگر بعثی ها می ماند و شب بعد ماموریت خود را انجام می داد به هر حال زمان حمله فرا رسید و همه زحمات طاقت فرساو شبانه روزی کاظم به بار نشست .شب حمله کاظم به عنوان راهنما همراه گردان ،جهت تصرف ارتفاعات بچه ها را همراهی می کرد. یکی از موانع سد راه ما همان رود خانه رغشن بود .
می بایستی بچه ها در آن هوا ی سرد از رود خانه عبور کنند تا اینکه بتوانند خودشان را به منطقه عملیات برسانند اما این کار بسیار برای رزمندگان ما کمر شکن بود .حاصل فکر کاظم این بود که پل متحرک بر روی رود خانه باشد و این تصمیم کاظم عملی شد و رزمندگان ما به راحتی از رود خانه بدون هیچ گونه شکستی عبور کردند .عبور از رود خانه یعنی تصرف ارتفاعات بود. بعد از عبور از رود خانه کاظم وجب به وجب زمین را شناسایی می کرد و دستور حرکت می داد تا اینکه ساعت ۱۲ شب بچه ها بدون هیچ گونه تلفاتی ارتفاعات را تصرف کردند . کاظم یک قهرمان گمنام و بی ادعایی بود که نقش آن در ۸ سال دفاع مقدس چه در جبهه های میانی و چه در جبهه جنوب و چه در غرب ناشناس ماند. به طوری که شهید کاظم در سال ۱۳۶۷ هنگامی که ارتش دشمن دو باره وارد سرزمین ما شد ، با یک گروهان بعثی در گیر می شود و آنها را از پای در می آورد. جنگ تا نزدیک غروب با فشار دشمن ادامه داشت. در آن لحظه ما دیگر این دنیا نبودیم .همه کمر شهادت را بسته بودیم. شهید عباس امامی فرمانده ما بودو می خواست از کنار ما که دو نفر بودیم بگذرد. یک نارنجک از آن سوی خاکریز به طرف ما پرتاب شد ودر وسط ما منفجر شد. ما نارنجک را دیدیم و خود را بر روی زمین انداختیم وقتی بلند شدیم که آن بعثی را بزنیم شهید عباس امامی به ما گفت: چیزی نشد .گفتیم: نه. گفت: آن کسی که به عهد و پیمان خود وفادار نیست دین ندارد. شما به عهد و پیمانی که با خدا و امام عزیز بسته اید وفا کردید. همان طوری که خداوند آن را در عمل می بیند. برای شکار تانکها بلند شدیم هر کدام یک تانک را نشانه روی کردیم و سه موشک آر پی جی شلیک نمودیم . یک لحظه سر را با لا بردم ببینیم موشکها به هدف خورده یا نه.دیدم یک تیر به پیشانی عباس امامی اصابت کرد و شهید شد .
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت اینجانب به امانت داران انقلاب و جنگ این است که ایثار گری ها و رشادتها و توانمندی های رزمندگان اسلام در زمان جنگ را به نسل های آینده که انقلاب و جنگ را ندیده اند منتقل نمایید.توصیه بعدی من به کسانی که با جان و مال خویش جهت سر بلندی اسلام و انقلاب کوشیده و تلاش کرده اند این است که نگذارید انقلاب اسلامی که خون بهای هزاران شهید عزیز است پایمال شود به یاران انقلاب و اسلام دوستانه توصیه می کنم که با سخن و قلم و عمل خود اهداف شوم دشمنان را نابود و خنثی نمایند .